کد خبر: 65474

شکست‌های بزرگ جشنواره فجر ۱۴۴۴: فیلم‌های «غبار میمون» و «سقف» در نقدهای منفی

شکست‌های بزرگ جشنواره فیلم فجر ۱۴۴۴: فیلم‌های «غبار میمون» و «سقف» در نقدهای منفی و کیفیت پایین

تحلیل انتقادی فیلم‌های «غبار میمون» و «سقف»؛ شکست‌های بزرگ جشنواره فجر ۱۴۴۴ با کیفیت پایین و نقدهای منفی

شکست‌های بزرگ جشنواره فیلم فجر ۱۴۴۴: فیلم‌های «غبار میمون» و «سقف» در نقدهای منفی و کیفیت پایین

چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به پایان رسید، اما همچنان می‌توان درباره این رویداد نوشت. به ویژه اینکه آثار امسال از نظر کیفیت عمدتاً در بازه‌ای میان فیلم‌های متوسط و ضعیف قرار دارند، هرچند تنوع ژانری قابل توجه بود.

یکی از سوالاتی که هنوز در میان رسانه‌ها و منتقدان مطرح است، این است که چگونه دو فیلم «غبار میمون» و «سقف» توانستند از فیلتر انتخاب عبور کرده و وارد بخش رقابتی جشنواره شوند.

«غبار میمون» ناخواسته به یکی از معدود فیلم‌هایی تبدیل شد که به جای ایجاد تعلیق و جدیت، واکنش‌های کمیک را در سالن برانگیخت. در مقابل، «سقف» نیز به دلیل دیدگاه و پیام نهایی‌اش با انتقادهای جدی مواجه شد و برخی آن را اثری ضد انسانی دانستند.

غبار میمون؛ یک تریلر بی‌منطق و بی‌هدف

فیلم «غبار میمون» به کارگردانی آرش معیریان، یکی از سازندگان فیلم‌های کمدی، در جشنواره امسال با رویکردی امنیتی و جاسوسی وارد بخش رقابتی شد. این اثر از همان ابتدا نشان می‌دهد که با یک سوءتفاهم بنیادی نسبت به سینما روبرو است؛ سوءتفاهمی که پیش از آنکه در روایت شکل گیرد، در فرم آن ظاهر می‌شود.

داستان این فیلم، به تهیه‌کنندگی سعید مرادی و فیلمنامه‌ای ضعیف از امیر بوالی، حول محور صدرا، یک کارمند امنیتی ارشد، می‌چرخد. او متوجه می‌شود که دانشمندی به نام ایمانوئل، توسط نیروهای سیاسی خارجی شناسایی شده است. پس از این حادثه، صدرا راهی کشوری می‌شود که ایمانوئل در آن حضور دارد و قصد دارد او را به ایران بازگرداند؛ اما فیلمنامه فاقد فرضیه مرکزی مشخص است و هیچ‌گاه معلوم نمی‌شود مشکل اصلی داستان چیست. ساختار فیلم، نه خطی و بلکه در قالب تصمیم‌های ناگهانی و بی‌پایه پیش می‌رود که بدون ریشه‌گذاری، روایت را بی‌نظم و بی‌هدف می‌سازد.

شخصیت‌ها بدون پیشینه معرفی می‌شوند، اقدام‌های بزرگ انجام می‌دهند و سپس بدون پیامدهای ملموس کنار می‌روند. قتل‌ها، بازنشستگی‌ها، تغییرات عاطفی و اخلاقی، نه نتیجه‌ی روند دراماتیک، بلکه واکنش‌های سریع به بن‌بست‌های ساختگی هستند. خطوط داستانی نیمه‌کاره رها می‌شوند و روابط انسانی هرگز به سطحی از شناخت متقابل یا تحول نمی‌رسند. در قالب معما و پازل، یک فیلم امنیتی-معمایی موفق باید انسجام طرح، باورپذیری پیچش‌ها و سرنخ‌هایی قابل اعتماد ارائه دهد که در نهایت تماشاگر را در حل معما یا لذت بردن از چالش فکری شریک کند.

در «غبار میمون»، این اصول اولیه به شدت نادیده گرفته شده است. روایت بر تصادف و اتفاقات بی‌ربط استوار است و به جای منطق درونی، بر رخدادهای تصادفی تکیه دارد. درام جای خود را به حجم وسیعی از رویدادهای بی‌اثر می‌دهد. پرداختن به موضوع هوش مصنوعی نیز سطحی باقی می‌ماند؛ مفهومی که نه در ساختار داستان جای می‌گیرد و نه به یک مسأله واقعی بدل می‌شود. پایان فیلم، نه جمع‌بندی است و نه گشایشی در افق معنایی، بلکه صرفاً یک قطع ناگهانی و بی‌مقدمه است. در نتیجه، «غبار میمون» اثری است که نه می‌داند در کجا ایستاده و نه مقصد نهایی آن مشخص است؛ اثری که در فرم و روایت، گرفتار فقدان تصمیم‌گیری و اندیشه است و این سرگردانی، تنها دستاورد آن باقی می‌ماند.

این فیلم، تصور می‌کند که بی‌قراری بصری معادل ایجاد تنش است و حرکت مداوم دوربین می‌تواند جای خالی طراحی میزانسن را پر کند. اما نتیجه، تصویری ناپایدار و بی‌مرکز است؛ دوربینی که بی‌هدف و صرفاً برای پنهان کردن فقدان تصمیم، در حال حرکت است. قاب‌ها اغلب کارکردی ندارند؛ زاویه‌های نامناسب، کلوزآپ‌هایی که نه اطلاعاتی ارائه می‌دهند و نه احساسات را منتقل می‌کنند، و فضاهای خالی که نه سکوتی معنادار دارند و نه تعلیقی ایجاد می‌کنند.

تدوین نیز به جای سازمان‌دهی زمان و فضا، به ابزاری برای تشدید آشفتگی بدل شده است. برش‌ها سریع و بی‌منطق هستند و پیوند بین سکانس‌ها بیشتر بر عجله استوار است تا بر ساختار منطقی روایت. ریتم تند اثر، نه نتیجه فشردگی درام، بلکه نشانگر ناتوانی فیلم در مکث و تأمل است. تصاویر اینترنتی و سکانس‌های کم‌پشتوانه، وحدت بصری اثر را مخدوش می‌کنند و آن را به مجموعه‌ای از قطعات ناهمگون بدل می‌سازند؛ گویی هر بخش از جهانی متفاوت آمده و هیچ اراده‌ای برای یکپارچه‌سازی آن‌ها وجود ندارد. در اینجا، فرم نه زبان تفکر، بلکه مانعی در برابر آن است.

سقوط آزاد ابراهیم امینی با «سقف»

فیلم «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی یکی از بزرگ‌ترین ناکامی‌های چهل وچهارمین جشنواره فیلم فجر محسوب می‌شود؛ اثری که نه تنها انتظارات را برآورده نکرد، بلکه اعتبار کارگردان را به شدت زیر سوال برد.

نویسنده‌ای که در گذشته با آثار موفقی مانند «موقعیت مهدی»، «مرد بازنده» و «ماجرای نیمروز» نامی برای خود ساخت، اکنون در نقش کارگردان دومین فیلمش، به گونه‌ای سقوط کرده است که گویی هرگز قلم به دست نگرفته بود.

«سقف» نه تنها ضعیف‌ترین فیلم جشنواره است، بلکه نمونه‌ای تأسف‌آور از سینمایی است که در باتلاق سطحی‌نگری، شعارزدگی و بی‌مسئولیتی غرق شده و هیچ اراده‌ای برای تغییر ندارد.

داستان فیلم زودتر از آنچه تصور می‌کنید، در زیر آوار ادعاهای بی‌پایه دفن می‌شود. خانواده‌ای که به دلیل جنگ دوازده روزه، مجبور می‌شوند به ویلای یکی از اقوام خود پناه ببرند، تنها به عنوان تمهیدی برای نشان دادن آوارگی آنان استفاده شده است.

واقعیت این است که «سقف» چیزی جز درس فرصت‌طلبی و سطحی‌نگری ندارد. شخصیت‌ها نه تنها عمق یا تحول واقعی ندارند، بلکه درجا می‌زنند. فیلم تنها یک موقعیت ساده را بهانه می‌کند تا خانواده‌ای معمولی را در ویلایی محبوس کند و با شعار «تبعات روانی جنگ»، آنان را به سطح حیوانات پائین‌تر بکشد.

پدر خانواده، با بازی سام درخشانی که ظاهراً دکتر است، آنقدر بی‌اراده و حقیر نشان داده می‌شود که حتی سگ خانه هم از او جدی‌تر است. دیالوگ مشهور «حتی تو بگی گوش می‌دهم» نه نماد تلخی است، بلکه نمونه‌ای از مسخره‌بازی و بی‌مزه‌گی فیلمنامه است. این شخصیت نه قربانی جنگ است، نه نماد چیزی؛ بلکه عروسکی است که نویسنده و کارگردان با لذت او را تحقیر کرده‌اند.

زن خانواده، با بازی فریبا نادری، وضعیت بهتری ندارد؛ زنی که حاضر است برای ماندن در خانه‌ای که صاحبش پیشنهاد شرم‌آوری به او داده، همه چیز را تحمل کند، بدون نشان دادن خشم، عزت نفس یا حتی واکنش انسانی. این شخصیت‌ها، کاراکترهای کاغذی بی‌روح هستند که انگار از دوره نویسندگی آماتور دهه ۷۰ بیرون آمده‌اند.

روایت فیلم آشفته‌تر از یک خواب پریشان است؛ پرش‌های بی‌منطق، شخصیت‌های حاشیه‌ای که مشخص نیست چرا حضور دارند، و پایان‌بندی سطحی و کودکانه که گویی نویسنده پس از ۹۰ دقیقه خسته شده و تصمیم گرفته تمام کند.

پیام ضدجنگ؟ اصلاً وجود ندارد. فیلم نه ضد جنگ است، نه انسانی، و نه حتی ضد چیزی دیگر. تنها نمایش طولانی و بی‌معنای تحقیر و ذلت انسان‌هایی است که هیچ کنشی ندارند، هیچ انتخابی نمی‌کنند و هیچ مقاومتی نشان نمی‌دهند.

«سقف» فرو ریخته است و زیر آوار آن تنها یک حقیقت باقی مانده است: بهتر است ساخته نمی‌شد.

در واقع، این فیلم تلاشی ناامیدانه و پر از تناقض برای سیاه‌نمایی است، در حالی که هنوز حتی اکران عمومی نشده است. اکثر نقدهای معتبر، مانند روید۲۴، برنا و ایکنا، آن را اثری طنزآمیز خانوادگی با تمرکز بر همدلی در بحران جنگ دوازده روزه توصیف کرده‌اند — نه درام تلخ، بلکه اثری تحقیرآمیز.

در مورد این اثر باید گفت، بهتر است انتظارات خود را کمی پایین بیاورید، چون اینجا تنها یک سقف معمولی است، نه آسمان‌خراشی بر فراز سر شما.

در دفاع ممکن است گفته شود فیلم نمادی است از این که خانه ویران خود بهتر از پناه بردن به بیگانه است، چون در این صورت، باید منت سگ او را هم کشید؛ اما این نکته آنقدر باسمه‌ای است که نویسنده ترجیح داده است اشاره‌ای به آن نکند.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار