کد خبر: 63386

انتقاد تند از مستند ترانه علیدوستی: قهرمان‌سازی و تناقضات

انتقاد تند ژیلا صادقی از مستند ترانه علیدوستی: تناقضات، قهرمان‌سازی و فمینیسم سطحی

انتقاد تند ژیلا صادقی از مستند ترانه علیدوستی، قهرمان‌سازی سطحی، تناقضات روایی و فمینیسم سطحی در روایت هنر و سیاست

انتقاد تند ژیلا صادقی از مستند ترانه علیدوستی: تناقضات، قهرمان‌سازی و فمینیسم سطحی

این متن بر اساس تحلیل و نقدی درباره مستند ساخته شده توسط پگاه آهنگرانی و رابطه آن با ترانه علیدوستی نگاشته شده است. یکی از مهم‌ترین مشکلات مستند، وجود تناقضات حل‌نشده در روایت شخصی سوژه است. نمونه بارز این مشکل، ویدئویی است که پیش از انتشار پست معروف «زن، زندگی، آزادی» ضبط شده و در مستند نشان داده می‌شود. این ویدئو از نظر قاب‌بندی، میزانسن، زاویه دوربین و کیفیت ضبط، هیچ شباهتی به یک ثبت اتفاقی یا خودانگیخته ندارد و به نظر می‌رسد کاملاً کنترل‌شده و آگاهانه آماده انتشار است؛ گویی سوژه از قبل می‌دانسته است که این تصاویر در یک روایت «تاریخی» مورد استفاده قرار خواهند گرفت. در چنین شرایطی، مستندساز باید توقف کند و درباره آن توضیح دهد، اما اثر ترجیح می‌دهد سکوت کند. نکته عجیب اینکه علیدوستی در بخش دیگری از مستند تأکید می‌کند که هنگام بازداشت، اطلاعات تلفن همراه خود را حذف کرده است؛ اما اگر این داده‌ها پاک شده‌اند، چگونه این ویدئو به مستند راه یافته است؟ نسخه پشتیبان کجا نگهداری می‌شده؟ چه کسی آن را حفظ کرده است؟ و چرا این جزئیات حیاتی برای اعتبار روایت حذف شده‌اند؟

سکوت مستند در مقابل این تناقض، نه نوعی هنر و بلکه نوعی فرار از مسئولیت روایی است. پگاه آهنگرانی به جای حل این معما، آن را زیر لایه‌ای از موسیقی، نماهای احساسی و مونولوگ‌های شخصی پنهان می‌کند. نتیجه این است که اعتماد مخاطب آسیب می‌بیند؛ مخاطبی که انتظار دارد فیلم و سازنده‌اش با صداقت برخورد کنند. این بی‌صداقتی، روابط میان کارگردان و سوژه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ رابطه‌ای که بیشتر همدلانه و تأییدکننده است تا پرسش‌گر و انتقادی. در چنین رابطه‌ای، پرسش‌های ناخوشایند حذف می‌شوند و تناقض‌ها کنار گذاشته می‌شوند تا تصویر قهرمان خدشه‌دار نشود. برای مثال، باید از علیدوستی پرسید که این چه نوع فمینیسمی است که نسبت به کشتار زنان در جنگ ۱۲ روزه توسط اسرائیل و همچنین کشتارهای وحشیانه زنان و کودکان فلسطینی بی‌تفاوت است؟ آیا زن تنها زمانی زن است که در قاب رسانه‌های غربی قرار گیرد؟ یا مستندساز باید می‌پرسید که این چه مبارزی است که روزی با مفسدان اقتصادی و رانت‌خواران هم‌سفر بوده و دستمزدهای کلان دریافت کرده است، در حالی که بودجه این آثار از جیب فرهنگیانی تأمین شده است که بخش قابل‌توجهی از آنان بانوان هستند؟ چنین انتظاری از آهنگرانی دور است، اما اصول حرفه‌ای مستندسازی این پرسش‌ها را طلب می‌کند. این نوع فمینیسم، مانند عدالت‌خواهی سطحی، بیشتر یک پروژه رسانه‌ای است تا موضعی اخلاقی؛ پروژه‌ای که در آن رنج برخی دیده می‌شود و رنج دیگران عمدی نادیده گرفته می‌شود، چون هزینه دارد، چون الگوریتم‌ها دوست ندارند و چون روایت‌های استاندارد را به هم می‌ریزد.

یکی دیگر از مسائل، قهرمان‌سازی کم‌هزینه است؛ الگویی که در آن کنش سیاسی به پرفورمنس رسانه‌ای تقلیل می‌یابد. ترانه علیدوستی با نوشتن جمله‌ای کلیشه‌ای و انتشار تصویری، کنشی «آوانگارد» نشان می‌دهد و مستند نیز همین ژست را به‌عنوان عمل سیاسی برجسته می‌کند. در اینجا با «انقلاب بی‌هزینه» روبرو هستیم؛ کنشی که نه برنامه دارد، نه تحلیل، و نه پذیرش تبعات حداقلی تصمیماتش. اعتراض در این الگو، مسئولیت‌پذیر نیست و پاسخ‌گویی خاصی ایجاد نمی‌کند. همچنین، فضای رسانه‌ای انتشار و ترویج این مستند نیز بی‌تأثیر نیست؛ حمایت و بازنشر رسانه‌هایی که سابقه بلندمدتی در چهره‌سازی از سلبریتی‌های معترض دارند، نشان می‌دهد با روایت شخصی و قابل‌مصرف روبرو هستیم؛ روایتی که بحران اجتماعی را به مونولوگ یک چهره مشهور تقلیل می‌دهد و نقش بی‌بی‌سی در پخش مستند ترانه قابل توجه است، رسانه‌ای که سال‌هاست به بلندگوی اقلیت‌های همیشه طلبکار تبدیل شده است.

نمایش بی‌هزینه و قهرمان‌سازی ترانه علیدوستی و بدچهره نشان دادن کسانی که مانند سلبریتی‌ها و مشهورات تابع نظم هستند و از طریق مبادی رسمی کسب روزی می‌کنند، جنبه دیگری از فعالیت‌های معاندانه این شبکه را نشان می‌دهد. در واقع، ترانه علیدوستی به‌عنوان چهره‌ای معصوم و انقلابی تصویر می‌شود و در مقابل، کسانی که باید آبرویشان در بازار شبکه‌های غربی به قیمت ناچیز معامله شود، صرف‌نظر از قوانین کشور، بی‌حرمتی می‌شوند. پس از پخش مستند «ترانه»، دوگانه‌های کاذب «قهرمان» و «ضدقهرمان» او تشدید می‌شود و هر اقدام از طرف هنرمندان ایران‌دوست در برابر تصویر مسلط و قدسی علیدوستی ارزیابی و تفسیر می‌شود.

علیدوستی در فرآیند قهرمان‌سازی، هدفی را هم ترسیم می‌کند؛ می‌گوید سینما باید تعطیل شود تا آنچه او و هم‌فکرانش می‌خواهند روی پرده برود. استدلال می‌آورد که در سه سال گذشته، چه فیلمی به سینمای ایران اضافه شده است، و این نشان می‌دهد یا بی‌اطلاع است یا عمداً وقایع را سانسور می‌کند. او آثار خود را برتر از تولیدات سه سال اخیر می‌داند، که نشان می‌دهد فیلم‌هایی مانند «برادران لیلا»، «زن و بچه»، «پیرپسر»، «علت مرگ نامعلوم»، «زیبا صدایم کن» و دیگر آثار هم‌دسته، نسبت به آثار او در وضعیت بهتری قرار دارند. این آثار عمدتاً ساخته کارگردانانی است که علیدوستی به واسطه حضور در آثارشان شناخته شده است. بر اساس این دیدگاه، پس از پخش مستند، علیدوستی تصور می‌کند در بهترین محتوای رسانه‌های تصویری ایران قرار دارد، در حالی که بر اساس بازدیدهای آنلاین، حتی کمدی‌های هجوآمیز یوتیوب از مستند ترانه رکوردهای بالاتری کسب کرده‌اند و از نظر فنی و هنری، پرتره‌های حقیقت امسال از نظر کیفیت فنی برتر از پروژه‌های قهرمان‌سازی علیدوستی هستند.

در نهایت، مستندی که تلاش می‌کند تناقض‌هایش را حذف کند، در واقع، پرسش‌ها را کنار می‌گذارد، قهرمان را از قبل فرض می‌کند و در بهترین حالت، فاقد عمق است؛ تنها برای دیده شدن، به نماهای افراطی از چهره علیدوستی و موضوعات مسئله‌دار اکتفا می‌کند. یک مستند حرفه‌ای باید واقعیت را، با همه پیچیدگی‌ها و ناهمواری‌هایش، روایت کند. اما اثر آهنگرانی نه‌تنها این وظیفه را انجام نمی‌دهد، بلکه آن را به یک نمایش سطحی و اغراق‌آمیز تقلیل می‌دهد؛ نمایشی که شاید برای برخی جناح‌ها جذاب باشد، اما حقیقت را نمی‌نمایاند.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار