کد خبر: 64983

سفر ناصرالدین شاه به منطقه جهرود و قاضی: باغات، امامزاده و خلج‌ها

سفر ناصرالدین شاه به منطقه جهرود و قاضی؛ سفرنامه‌ای از باغات، امامزاده زکریا و تاریخچه خلج‌های قدیم

سفر ناصرالدین شاه به منطقه جهرود و قاضی، با بازدید از باغات، امامزاده زکریا و تاریخ خلج‌های قدیم، در خاطرات تاریخی و سفرنامه‌ای جذاب گردآوری شده است.

سفر ناصرالدین شاه به منطقه جهرود و قاضی؛ سفرنامه‌ای از باغات، امامزاده زکریا و تاریخچه خلج‌های قدیم

ناصرالدین شاه قاجار در خاطرات روز دوشنبه ۲۲ ذی‌قعده ۱۲۸۷ (۲۴ بهمن ۱۲۴۹) نوشت که باید به «قاضی» سفر کند، که راهی چهار فرسنگی داشت. هوای بسیار گرم و مناسب بود. مسافتی از دم‌سرا تا دم‌کالسکه بود، بنابراین پیاده حرکت کردیم و سپس سوار کالسکه شدیم و به سمت شمال حرکت کردیم. راه پستی و بلند بود و پس از مدتی، در سمت راست در دامنه نزدیک جعده، ده «عیسی‌آباد» قرار داشت، که امامزاده‌ای با گنبد قدیمی و کاشی‌کاری داشت، و نام آن امامزاده زکریا بود، که گفته می‌شد پسر امام موسی کاظم (ع) است. از نزدیکی امامزاده، تعداد زیادی گدا دیده شدند و من پولی به حسام‌السلطنه دادم تا بین آن‌ها تقسیم کند. گداها و زنان اطراف امامزاده جمع شده بودند، و نزدیک بود که از اسب پایین بیایند. در این سفر، با وزیر خارجه، اعتضادالسلطنه، حسام‌السلطنه، و مشیرالدوله گفتگوهای زیادی داشتیم. مسیر کالسکه از بغل‌راه و راه‌های بلند عبور می‌کرد و پس از پیاده شدن، مجدداً سوار شدیم.

در سمت چپ، باغات و منطقه جهرود که جزو خلج است، قرار داشت و راه ارّاک در نزدیکی آن بود. این دره بسیار زیبا و پر از درختان میوه و سایر گیاهان بود و عرض آن بسیار وسیع، و دهات زیادی در آن قرار داشت. در فصل بهار، این منطقه مانند بهشت می‌نماید. طول دره تقریباً یک فرسنگ و عرض آن نیم‌فرسنگ بود، و منظره‌ای بسیار دل‌نشین داشت.

پس از مدتی راه رفتن، در سمت راست بر روی تپه‌ای کوهستانی برای ناهار توقف کردیم. حرم‌هایی عبور کردند و عکاس‌باشی تصویری از پیرمرد فقیر خوانساری گرفت که بسیار ضعیف و فقیر بود. عرفانچی که در «پری» به دلیل بیماری همسرش مانده بود، تعریف کرد که از راه نوله، دیزآباد، سارو، و آهنگران و سیاووشان آمده است. او گفت که در راه، فردی از سرما مرده و چند نفر دیگر از سرما به شدت ضعیف شده بودند. در دیزآباد، که نیمه‌شب وارد شدیم، در راه برف کم‌کم باریده بود و هنگام ورود به ده، می‌خواستند کمی گرم شوند. در این میان، بین عرفانچی و کدخدا بر سر موضوعی کوچک درگیری رخ داد؛ شب‌هنگام، هزار رعیت با چوب و چماق جمع شده و به عرفانچی فحش داده و حتی او را کتک زده بودند، و قصد داشتند خانه‌اش را بر سرش خراب کنند، اما او با زحمت و التماس آن‌ها را از سر راه برمی‌داشت.

در ناهار، من از دماغم خون آمد. پس از آن، سوار شدیم و راه ادامه یافت. مسیر پر از پستی و بلندی بود و سمت چپ، ده‌ها و آبادی‌های زیادی قرار داشت. میرزا حبیب‌الله، برادر میرزا نصرالله گرکانی که قبلاً مستوفی بود، در راه در ده «سناوند» که از همین منطقه خلج است، آمد و دم کالسکه حاضر شد. او لنگان بود و گفت اسبش پایش را زخمی کرده است، و داشت چند کودک کوچک با لباس‌های قرمز همراه داشت. او از دست مردم و وضعیتش شکایت داشت.

در نهایت، به ده «قاضی» رسیدیم، که ملک آن متعلق به اولاد محمدحسین خان خلج و حاجی عیسی خان است. حاجی عیسی خان در این ده عمارت بسیار زیبایی ساخته است که هنوز ناتمام است، و املاک دیگر متعلق به خانواده‌های معتبری در خلج است. وارد منزل شدیم، اما چیز تازه‌ای به ما ندادند. نصرالله قوشچی که دیوانه‌وار از ماهی دشت تا حال دچار فلج شده بود، در وضعیت بسیار بدی به سر می‌برد. در سلطان‌آباد، اعتضادالسلطنه، مجدالدوله و امینی بازی‌هایی انجام دادند؛ اعتضادالسلطنه از امینی و مجدالدوله ۸۰۰ تومان برده بود. شب فرا رسید و استراحت کردیم.

پس از عبور از سناوند و دیگر مناطق، به ده «رازوند» و «باغک» رسیدیم و در نهایت به «قاضی». همچنین، ذکر شده که گربه چیتی کوچک، بر اثر لگد خوردن، لنگ می‌زد و در تخت گذاشته شد تا درمان گردد.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار