کد خبر: 64854

فریماه فرجامی؛ ستاره بی‌نظیر سینمای ایران از عروسی تا پیری

فریماه فرجامی، ستاره بی‌نظیر سینمای ایران؛ از عروسی تا پیری، زندگی‌نامه و عکس‌های نادر

زندگی فریماه فرجامی، ستاره بی‌نظیر سینمای ایران از عروسی تا پیری، همراه عکس‌های نادر و خاطراتی ماندگار در تاریخ هنر ایران.

فریماه فرجامی، ستاره بی‌نظیر سینمای ایران؛ از عروسی تا پیری، زندگی‌نامه و عکس‌های نادر

فریماه فرجامی در طول سال‌های فعالیتش در دنیای سینما همواره با صفاتی خاص شناخته می‌شد، از جمله اینکه او نخستین ستاره سینمای ایران پس از انقلاب بود. اما یکی از متفاوت‌ترین نظرات درباره او، از زبان زنده یاد امین تارخ بیان شده است. تارخ فریماه فرجامی را با سوفیا لورن و اینگرید برگمن مقایسه می‌کرد و در عین حال تأکید داشت که سینما قدر این بازیگر را ندانسته است و ای کاش او زبان به اعتراض می‌گشود.

مدتی بود که فریماه فرجامی در عرصه سینما حضوری نداشت و نه تنها در فیلمی بازی نمی‌کرد، بلکه در بسیاری از رویدادهای هنری و سینمایی نیز شرکت نمی‌کرد.

یکی از آخرین برنامه‌هایی که برای این بازیگر برنامه‌ریزی شده بود، بزرگداشتی در خانه سینما در سال ۱۳۹۸ بود و چهار سال قبل از آن نیز مراسم تقدیری در تئاتر شهر برگزار شده بود.

امین تارخ: فریماه فرجامی قابلیت داشت که ملکه سینمای ایران باشد

در آن شب، زمانی که برنامه «فصل شکار بادباک‌ها» به همت گروه اجرایی و به کارگردانی جلال تهرانی برگزار شد، زنده‌یاد امین تارخ در پاسداشت مقام هنری فریماه فرجامی، خاطراتی را بازگو کرد که در آن زمان، او فریماه فرجامی را کامل نمی‌شناخت.

او اظهار داشت: «در دوران تحصیل و کارآموزی در دانشگاه فارابی، از دوستانم شنیدم که زنی خوش‌سیما و آینده‌دار وارد دانشگاه شده است که می‌تواند در دنیای سینما حرف‌هایی برای گفتن داشته باشد. مدتی طول کشید تا فرصت دیدار با او نصیبم شود، اما سرانجام این دیدار اتفاق افتاد و با بانو فریماه فرجامی آشنا شدم. از همان دیدار اول، او را به عنوان بازیگری خوش‌تیپ و با فیزیکی بسیار مناسب در سینما دیدم که نوید ظهور یک بازیگر بزرگ را می‌داد.»

فریما فرجامی آنچه در دنیای بازیگری از خود به جای گذاشت، همان چیزی است که در فیلم‌های «سرب» و «مادر» شاهد آن بودیم. به نظر من، باید این بازیگر را در کنار بزرگان چون اینگرید برگمن و سوفیا لورن قرار داد، چرا که علاوه بر زیبایی، مولفه‌های هنری ارزشمندی دارد که می‌توان در مقایسه با آنان قرار داد. فریماه فرجامی هنرمندی بود که هرگز در دوران فعالیتش از زیبایی ظاهری خود بهره‌برداری نکرد؛ او در سینما از تمرکز، مهربانی و صداقت خود بهره برد و این ویژگی‌ها در کارهایش مشهود بود. من افتخار داشتم در فیلم‌های «مادر» و «سرب» با او همبازی شوم و به وضوح این صفات ارزشمند را در او مشاهده کردم.

در زمانی که فرجامی در فیلم «سرب» بازی می‌کرد، سینما با بحران بی‌پروایی و کم‌کاری روبه‌رو بود. او در چنین شرایطی می‌توانست به عنوان ملکه سینمای ایران شناخته شود و هر خواسته‌ای که داشت، برای حضور در اثرهای سینمایی مطرح کند، اما او ترجیح داد سرش را تراشید و گفت زیبایی مهم نیست. او هوش سرشار داشت و توانست با این هوش، بازیگری را از زندگی جدا کند و همین تصمیم، سبب ماندگاری او در تاریخ سینما شد. بنابراین، می‌توان او را با سوفیا لورن و اینگرید برگمن مقایسه کرد، زیرا ویژگی‌های خاص و ارزشمندی داشت که او را متمایز کرد.

تاریخ تأکید داشت: «اگر بخواهم از سینما منتی سراغ بگیرم، باید بگویم فریماه فرجامی حق واقعی خود را از سینما نگرفت؛ این یک منت بزرگ بر سینما است. البته شاید این سینما بود که حق خود را از فریماه فرجامی نادیده گرفت. سینما قدر و ارزش او را درک نکرد، موضوعی که دیگر دیر است و نمی‌توان کاری انجام داد. ای کاش او زبان به اعتراض باز می‌کرد و حرف‌های بیشتری می‌زد.»

وقتی رحمانیان محافظ فریماه فرجامی شد

در مراسمی که در خانه سینما به منظور بزرگداشت این بازیگر برگزار شد، جمعی از هنرمندان سخنرانی کردند. از جمله محمد رحمانیان، نویسنده و کارگردان تئاتر، که پس از اطلاع از این برنامه در کوتاه‌ترین زمان ممکن خود را به سالن سیف‌الله خانه سینما رساند تا چند خاطره درباره این بازیگر نقل کند.

او با ابراز تردید نسبت به صلاحیت خود برای صحبت درباره اولین ستاره سینمای ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷، گفت: «فریماه فرجامی اولین ستاره‌ای بود که بدون پیروی از روند ستاره‌سازی قبل از انقلاب، به ستاره‌ای درخشان تبدیل شد.» رحمانیان افزود که این بازیگر شاگرد بهرام بیضایی و فردی تحصیل‌کرده در عرصه هنر بود که در بسیاری از نمایش‌ها روی صحنه رفته و در یکی از بهترین گروه‌های تئاتری به سرپرستی مجید جعفری فعالیت کرده است.

رحمانیان در خاطره‌ای از توجه مردم به فریماه فرجامی گفت: «در زمان اکران فیلم «خط قرمز» در جشنواره، همه در کنار در سینما جمع شده بودند و با هم می‌زدند. فریماه با دست شکسته آمده بود تا فیلم را تماشا کند و در آن لحظه، بسیاری از افراد همدیگر را می‌درند تا او را ببینند. حضور او با این وضعیت باعث شد که بسیاری به بادیگارد شخصی‌اش تبدیل شوند تا مسیر را برایش هموار کنند و در نهایت، نزدیک به ۵۰ نفر همراه او وارد سینما شدند. البته معذرت می‌خواهم که بگویم من هم یکی از آن ۵۰ نفر بودم، اما چند روز بعد، در اداره تئاتر، ایشان مرا دید و گفت: «همانی هستی که در آن وضعیت به من کمک کردی تا نجات پیدا کنم.»

داودنژاد گفت: فریماه فرجامی من را از زمین بلند کرد.

در بخش دیگری از این مراسم، علیرضا داودنژاد، کارگردان سینما، درباره تجربه‌های خود گفت: پس از مدتی که در عرصه سینما فعالیت می‌کردم و با فریماه فرجامی در دانشکده آشنا شده بودم، فیلمنامه «بی پناه» را نوشتم. فریماه که آن زمان فردی پخته و همچنان زیبا اما کمی پژمرده‌تر شده بود، به من پیوست. به او هشدار دادم که بیشتر مراقب خودش باشد و در کنار این کار، ساخت فیلم را آغاز کردیم. اما ناگهان خبر تصادف خواهر عزیزم به من رسید و تمامی برنامه‌ها و مراسم‌مان تعطیل شد. آن روزهای سختی برایم بود، اما فریماه با حضورش مرا از غم بیرون آورد تا بتوانم کارم را به پایان برسانم. من مدیون فریماه فرجامی هستم که با حمایت و همراهی‌اش، این فیلم ساخته شد و موفقیت آن را شاهد بودم.

فریماه فرجامی، حدود سی سال پیش، پس از دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجر، در گفت‌وگویی درباره دیدگاه و نگرش خود نسبت به خودش اظهار داشت: «فریماه‌ای که من می‌شناختم، در دبیرستان ادبیات می‌خواند و انشایش خوب بود. هرگز تصور نمی‌کردم روزی وارد حرفه بازیگری شوم.» او از دانشکده هنرهای دراماتیک لیسانس ادبیات دراماتیک و نویسندگی تئاتر گرفت. دانشجو بودن برای او بسیار جذاب و پرانرژی بود؛ شاد و سرحال بود و گفته می‌شد بسیار زیبا است. او با همکلاسی‌هایش در علف‌های دانشکده دراز می‌کشید و از آن لحظات لذت می‌برد. زمانی که دکتر فروغ وارد می‌شد، از جای خود می‌پرید چون گفته بود نباید روی علف‌ها دراز بکشید، اما فریماه با زیرکی می‌خندید. او در آن زمان تصمیم داشت پس از اتمام لیسانس، ادامه تحصیل دهد و به خارج برود، اما در واقع افکارش آنقدر پراکنده بود که نمی‌دانست چه می‌خواهد در نهایت. چند ماه در رادیو به عنوان بازیگر فعالیت کرد و در این باره گفت: «بازیگری خیلی چیزها را در آدم می‌کشد.»

او نمایشنامه‌هایی از چخوف، شکسپیر و ایبسن را مطالعه کرد و چند واحد بازیگری در دانشکده گذراند؛ تمرین‌هایی در زمینه صدا، بیان و تنفس انجام داد و یک روز در یک برنامه تلویزیونی نقش آفرینی کرد. شرط گذاشته بود اگر کارش متوسط باشد، دیگر ادامه نخواهد داد. او از متوسط بودن متنفر بود، اما وقتی نمایش اجرا شد، همه تحسینش کردند و گفتند: «تو واقعاً بااستعدادی.» این تشویق باعث شد حس علاقه‌مندی‌اش به هنر بیشتر شود. جمشید مشایخی او را به اداره تئاتر دعوت کرد و همزمان در اولین فیلم سینمایی‌اش، «گفت هر سه نفرشان»، نقش آفرینی کرد تا اینکه رویداد مهمی برایش رخ داد.

فریماه فرجامی می‌گفت: «انقلاب شد و من فکر کردم باید اینجا بمانم. تصور می‌کردم اگر بمانم، نه تنها به خاطر سینما و تئاتر که هنوز شروع نکرده بودم، بلکه در امور سهمی خواهم داشت. فکر می‌کردم باید کاری را شروع کنم، اما دقیقاً نمی‌دانستم چه کاری، فقط می‌دانستم که باید بمانم. آن زمان فریماه دوست داشت قهوه را در رم بنوشد، در پاییز کنار صحنه قدم بزند، در هوای مه‌آلود لندن دوستان قدیمی‌اش را ببیند. اما در تهران چیزهایی بودند که او را نگه می‌داشتند.

فریماه آن سال‌ها برای من بسیار جذاب بود، اما معتقدم آن فریماه خیلی تغییر کرده است. آن روزها لذت‌های زیادی می‌بردم، اما اکنون بیشتر درون‌گرا شده‌ام و این را چندان دوست ندارم، چون کنترلش دست خودم نیست. به همه چیز فکر می‌کنم، از جمله مادرم که اخیراً از دنیا رفته است. شب‌ها جای او می‌خوابم و گاهی بوی او را در اتاق حس می‌کنم. او خیلی شاد بودن را دوست داشت و اگر می‌دید که در فکر فرو رفته‌ام، غمگین می‌شد.»

تصویر عروسی فریماه فرجامی

تصویر فریماه فرجامی در سن پیری

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار