سحر دولتشاهی: مسیر پلهپله تا قله بازیگری و رازهای زندگی
سحر دولتشاهی: از مسیر پلهپله تا قله بازیگری، لحظههای بینظیر و رازهای زندگی حرفهای
سحر دولتشاهی، بازیگر مرحلهبهمرحله، رازهای حرفهای، لحظههای بینظیر و دیدگاههای جذاب درباره هنر و زندگی حرفهایاش را کشف کنید.
این متن را بازنویسی کردهام:
سرویس هنر و رسانه پایگاه خبری تحلیلی سحر دولتشاهی را یکی از بازیگرانی میدانم که به شکل واقعی و مرحلهبهمرحله مسیر خود را طی کرده است. او در دانشگاه ادبیات نمایشی تحصیل کرده، در تئاتر بازی کرده، دستیاری و ترجمه انجام داده، مدیر گروه بوده، در فیلمهای کوتاه، نیمهبلند، بلند و سریالها نقشآفرینی کرده است. او موفق به دریافت سیمرغ بلورین شده، نقشهای دوم را به نقشهای اصلی تبدیل کرده و به آرامی در مسیر حرفهای خود پیش رفته است. خودش میگوید با کسی دعوا ندارد، هزار امید دارد، راههای نرفته زیادی را در پیش دارد و مهمتر از همه، آرزوهای نیک برای دیگران دارد و همواره تلاش میکند بهتر از قبل باشد.
تا کنون اشتباه کردهای؟ بزرگترین اشتباه زندگیات چه بوده است؟
او پاسخ میدهد: « اشتباههای زیادی مرتکب شدهام، اما چون ریسکپذیری بالایی ندارم، بیشتر مسیر را با احتیاط طی کردهام. ترس از اشتباه آنقدر زیاد بود که حتی تلاش میکردم اشتباه کنم، اما اشتباههایی انجام دادهام که توانستم خودم را ببخشم.»
در مورد رضایت کلیاش از وضعیت فعلی میگوید: «از خودم توقعاتی داشتهام که برآورده نشده است، اما این توقعات از خودم است. مشکلی با دیگران ندارم و نمیگویم شانس من در مواردی نبود، چون اتفاقات خوب اغلب زمانی رخ میدهد که من تلاش زیادی نکردهام، بلکه خودشان سراغم میآیند. در مجموع، این موضوع که در این حرفه انتخاب شدن و انتخاب کردن نقش دارد، مهم است، اما فکر میکنم شخصیت افراد در این اتفاقات تأثیرگذار است.»
در مورد نحوه انتخاب نقشها، او میگوید: «سعی میکنم نقشهای خوب را برگزینم، چه نقش اول باشد چه نقش دوم. این موضوع برایم اهمیت دارد و در این زمینه کمی خودخواهی وجود دارد. در بازیگری، من بسیار سعی میکنم تمرکزم را جمع کنم، چون این میزان دیده شدن تأثیراتی دارد، اما راستش را بخواهی، من درگیر این موضوع نمیشوم. بعضی وقتها، در یک سکانس فقط برای پاس دادن، چه نقش اول باشد چه دوم، مهم نیست. باید بتوانی تشخیص دهی جایگاهت کجاست و در هر لحظه چه کسی بیشتر دیده میشود.»
در مورد نگاه کردن به خود در حین بازیگری، او میگوید: «خیلی از خودم نگاه میکردم و از این بابت ضربه میخوردم، اما تمرین کردهام کمتر این کار را انجام دهم. قبل از شروع کار، باید همه چیز را تحلیل و ارزیابی کنم، اما در لحظه، بهتر است که از بیرون نگاه نکنم و در آن لحظه حضور داشته باشم.»
در حال حاضر، چه چیزی حال او را خوب میکند؟ پاسخ میدهد: «کار خوب، چه در تئاتر باشد چه در فیلم، مانند یک اعتیاد است. لحظه بازیگری برایم اتفاقی است که ده سال تلاش میکنم تا دوباره تکرارش کنم. شاید در طول این ده سال، این فرصتها کم باشد، اما وقتی این لحظهها پیش میآید، آنقدر لذتبخش و باشکوه است که احساس میکنم با همه اطرافم یکی میشوم و میخواهم این تجربه را دوباره تکرار کنم.»
ویژگی این لحظه چیست؟ آیا از خودت رها میشوی؟ او پاسخ میدهد: «این لحظه، لحظه خلق است؛ زمانی که احساس میکنی همه چیز درست است، سلولهایت، حسهایت، و همه چیز در جای خودش قرار دارد. نمیتوانم به طور کامل آن را تعریف کنم، اما در تجربهای مشترک با امیررضا کوهستانی، لحظهای وجود دارد که همیشه در ذهنم است. زمانی که با خواهرم صحبت میکنی، در حالی که او فوت کرده است، و میگویی: «من خواهرم را دوست داشتم.» این جمله تنها چیزی است که میگویم. همیشه فکر میکنم وقتی همه چیز در جای خودش است، و تو در متن و کارگردانی درک درستی از آن لحظه داری، نیمی از راه را رفتهای. برای همین لحظهها است که بازیگر میشوم. یا در سکانس پایانی فیلم «شکاف»، که ناگهان احساس میکنم، من بازیگرم و هیچ شغلی دیگری نمیخواهم.»
در مقابل، چه چیزی حال او را بد میکند؟ پاسخ میدهد: «منازعات و روابط پیچیده را نمیفهمم. هنوز در این سن، تصمیم درست در لحظه چه بوده است یا چه حرفی باید میزدم، برایم سوال است. سوءتفاهمها، روابط پیچیده، و این مسائل حال مرا بد میکند. خیلی دوست داشتم همه چیز سادهتر و سرراستتر باشد، و میخواستم بدون نیاز به توضیحات زیاد، بهتر همدیگر را درک کنیم، بدون نیاز به توجیه کردن و پیچیده کردن روابط.»