نیما نکیسا: علی دایی نماد افتخار و غرور فوتبال ایران
نیما نکیسا: علی دایی نماد افتخار و غرور فوتبال ایران؛ روایت لحظههای ماندگار در تیم ملی
نیما نکیسا در برنامه جام ایرنا از علی دایی نماد افتخار و غرور فوتبال ایران یاد کرد و لحظههای ماندگار دوران ملی را به اشتراک گذاشت.
نیما نکیسا، متولد ۷ دی ۱۳۵۴ در تهران، یکی از دروازهبانان برجسته فوتبال ایران در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ است. او فوتبال حرفهای خود را با باشگاه پرسپولیس تهران آغاز کرد و به سرعت به دروازهبان اصلی این تیم تبدیل شد. نکیسا به خاطر واکنشهای سریع، اعتماد به نفس بالا و حضور در مسابقات حساس، محبوبیت زیادی در میان هواداران کسب کرد و در برخی مقاطع پیراهن تیم ملی فوتبال ایران را بر تن داشت.
پس از دوران بازیگری، نکیسا وارد عرصه مدیریت ورزشی شد و در زمینههای مدیریتی و اجرایی فوتبال فعالیت کرد. او تحصیلات خود را در رشته مدیریت ورزشی ادامه داد و مدتی نیز به عنوان مدیرعامل باشگاه ذوبآهن اصفهان و در سمتهای مختلف در عرصه ورزش فعالیت داشت. نکیسا یکی از فوتبالیستهایی است که پس از پایان دوران حرفهای، تلاش کرده است حضور مؤثر و علمی در ساختار فوتبال ایران داشته باشد.
علی دایی، متولد ۱ فروردین ۱۳۴۸ در اردبیل، یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران و آسیاست. او فوتبال حرفهای خود را از تیمهای داخلی آغاز کرد و با درخشش در باشگاههایی مانند پرسپولیس تهران و سپس در فوتبال اروپا، از جمله بایرن مونیخ و هرتابرلین، به شهرت جهانی رسید. دایی سالها کاپیتان تیم ملی ایران بود و با زدن بیش از صد گل ملی، برای مدت طولانی عنوان بهترین گلزن تاریخ بازیهای ملی جهان را در اختیار داشت؛ رکوردی که نام او را در فوتبال بینالملل ماندگار کرده است.
پس از پایان دوران بازیگری، علی دایی وارد عرصه مربیگری و مدیریت ورزشی شد و هدایت تیمهایی چون پرسپولیس، راهآهن، صبا و تیم ملی ایران را بر عهده گرفت. او علاوه بر فوتبال، در حوزه کارآفرینی و فعالیتهای اقتصادی نیز موفق بوده و به عنوان یک چهره تأثیرگذار در جامعه شناخته میشود. دایی به دلیل شخصیت مستقل، مواضع صریح اجتماعی و کمکهای خیرخواهانهاش، جایگاه ویژهای در میان مردم ایران دارد.
نیما نکیسا درباره علی دایی و دوران حضور در تیم ملی گفت:
او مایه افتخار فوتبال ایران است.
در زمان مصدومیت دایی، من از بالای سرش مراقبت میکردم و دیدم که خون از ابروی شکافتهشدهاش بیرون میزد.
با همان بخیهها، گل زد. خوشحالم که با این نسل و در کنار این بزرگان حضور داشتم.