الیکا عبدالرزاقی از تئاتر شکسپیر تا رئالیتیشوهای جنجالی: رازهای موفقیت و چالشها
الیکا عبدالرزاقی: از تئاتر شکسپیر تا رئالیتیشوهای جنجالی؛ رازهای موفقیت و چالشهای حضور در فضای مجازی
الیکا عبدالرزاقی از تئاتر شکسپیر تا رئالیتیشوهای جنجالی؛ رازهای موفقیت، چالشها و نقش فضای مجازی در مسیر هنریاش
به نقل از خبر آنلاین، الیکا عبدالرزاقی در حال حاضر اجرایی موسیقیمحور از تراژدی مشهور ویلیام شکسپیر، «شاه لیر»، را در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه برده است. این دومین تجربه کارگردانی او است که پیشتر «هملت» را روی صحنه برده بود. عبدالرزاقی معتقد است که اگر بازیگری توانایی اجرای متون کلاسیک را داشته باشد، میتواند هر نوع متنی را اجرا کند. در این پروژه، او از حضور احمد ساعتچیان در نقش لیر و رضا یزدانی به عنوان خواننده و بازیگر بهره برده است.
در مصاحبهای، او درباره انتخابهایش گفت که نخستین تجربهاش با «هملت» و دومین با «شاه لیر» از علاقهاش به آثار شکسپیر نشأت میگیرد. او افزود که علاقهمند است گروههایی در ایران به صورت مستمر آثار این نمایشنامهنویس را اجرا کنند و این رویا را دارد که در صورت تمایل تماشاگران، همیشه اثری از شکسپیر در دسترس باشد. عبدالرزاقی بر این باور است که چنین رویا باید قابل دسترسی باشد، همانطور که در جهان نمایش، آثار چند دهه است که همچنان مورد استقبال قرار میگیرند.
او درباره انتخاب «شاه لیر» توضیح داد که پس از اجرای «هملت»، در پی یافتن راهی برای اجرای تراژدیهای شکسپیر به صورت آهنگین و تصویری بود. هدف او نشان دادن کابوسها و توهمات لیر به جای روایت صرف دیالوگها بود و در این مسیر، از امکانات سالن و طراحی صحنه بهره برد. همچنین، او بر اهمیت کوتاه کردن متن و ساختار مناسب برای تئاتر عامهپسند تأکید کرد و گفت که درک و فهم بهتر متنهای کلاسیک، نیازمند تمرین و تکرار است.
عبدالرزاقی درباره چالشهای اجرایی گفت که تلاش کرده است تا اثر را به گونهای اجرا کند که تماشاگران عادی را جذب کند و آنها را سرگرم نماید، چون معتقد است اولین وظیفه تئاتر سرگرمی است. او همچنین به تفاوتهای کار در «هملت» و «شاه لیر» اشاره کرد و گفت که در «هملت»، وجه کمیک کاراکترهای منفی را به عنوان یک چالش شخصی در نظر گرفته است، اما در «شاه لیر»، تصمیم گرفته است که اثر را به صورت جدی و آهنگین ارائه دهد، بدون پارودی و شوخیهای زیاد، تا تمرکز بر تراژدی حفظ شود.
در مورد انتخاب بازیگران، عبدالرزاقی گفت که رضا یزدانی به دلیل صدای خاص و مناسب، در نقش ادموند بازی میکند و نقش گونریل را خودش بر عهده دارد. او همچنین درباره تغییر فیزیکی احمد ساعتچیان برای نقش شاه لیر توضیح داد که او برای این نقش ۲۵ کیلو وزن کم کرده است و در سنین مناسبی برای بازی در نقش پدران است. او درباره همکاری با دوستان و همکاران گفت که این تصمیمها بر اساس نیازهای پروژه و تواناییهای بازیگران بوده است، نه صرفاً بر پایه روابط دوستی.
در نهایت، عبدالرزاقی از تلاشهای تیم فنی و پشت صحنه برای بهبود کیفیت صدا و اجرا سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که تئاتر در ایران بتواند به سطح جهان برسد و آثار کلاسیک در قالبهای نوین و جذاب برای تماشاگران عرضه شود.

در حال حاضر، تبلیغات رپورتاژ آگهی در پرمخاطبترین رسانهها با قیمت ثابت و تضمین شده امکانپذیر است. احتمالاً نظراتی درباره حضور علی اوجی به عنوان تهیهکننده و اعلام حضور اسپانسر به شکل کنونی خواهید شنید.
با این حال، هم من و هم شما میدانیم که تهیهکننده و اسپانسر از حضور گروهی حدوداً 100 نفره روی صحنه با بلیت 400 هزار تومانی سودی نمیبرند. من از علی اوجی درخواست کردم که تهیهکنندگی این پروژه را بر عهده گیرد و در پایان فرآیند و پس از نهایی شدن شکل اجرایی، آن را به اسپانسر نشان دادیم که مورد استقبال قرار گرفت. حضور اسپانسر در تئاتر از دید من اتفاق خوبی است. چرا که اکثر اسپانسرها بودجهای که قصد دارند صرف امور فرهنگی کنند را در شبکههای نمایش خانگی و سینما هزینه میکنند، و نمیفهمم چرا برخی از اهالی تئاتر نسبت به این موضوع گارد میگیرند. ما در تئاتر نیز نیازمند حضور این اسپانسرها هستیم و باید از آنها حمایت کنیم تا حضورشان تنها به حضور کوتاهمدت و سطحی محدود نشود و استمرار داشته باشد.
در زمانی قرار داریم که ادارهکل هنرهای نمایشی نه مدیر دارد و نه سرپرست، و مهلت قانونی اداره تئاتر شهر با حضور سرپرست نیز به پایان رسیده است. نزدیک به سه سال و نیم تا چهار سال است که در نوبت اجرای سالن اصلی قرار داریم. من و امین زندگانی هر دو پیشنهاداتی ارائه دادهایم. در حال حاضر، نوبت اجرای من است که توسط امین زندگانی پیشنهاد شده است. در این مدت، مدیران مختلفی آمدند و رفتند و نوبت ما برای اجرا محقق نشد. در دورهای که حمید نیلی همزمان مدیرکل هنرهای نمایشی و سرپرست تئاتر شهر بود، من برای تماشای یکی از اجراها به ایرانشهر رفتم. در آن زمان، مجدداً صحبت بر سر این بود که من در حال تمرین «شاه لیر» هستم و نوبت اجرای سالن اصلی است، اما نمیشود. آریان رضایی، مدیر روابطعمومی ایرانشهر، بدون اینکه توضیح دهد، پیگیری کرد و زمانی برای دیدار من با حمید نیلی ترتیب داد. در واقع، نوبت اجرای من در دورهای که حمید نیلی در ادارهکل هنرهای نمایشی حضور داشت، قطعی شد و پس از آن مشکلی پیش نیامد.

رپورتاژ آگهی مؤثر چیست و چگونه به بهبود سئو پایدار کمک میکند؟ اگر موافقید، بیایید گفتگو را با چند سوال خارج از موضوع اجرای «شاه لیر» پایان دهیم. اشاره کردید که حتی تلخترین وقایع زندگیتان را با نگاهی کمیک تعریف میکنید. در همین حین، نشان دادهاید که ترسی از خودافشاگری ندارید. آیا تاکنون از شکستن ویترین الیکا عبدالرزاقی پشیمان شدهاید؟
من ویترین نمیبینم و از ابتدا همینطور بودهام. در زندگی شخصی و در خیابان، همینطور هستم که اکنون مشاهده میکنید. تنها وقتی میتوان وجه دیگری از من دید که در حال کارم، آن هم بسیار جدی است. کسانی که در موسسه سینمایی ما ثبتنام میکنند، تصور اولیهشان این است که مثلا در کلاسهای الیکا عبدالرزاق بخندند، اما با وجه دیگری روبهرو میشوند؛ وجهی بسیار جدی که در حین کار نمیتواند کوتاه بیاید. حتی اگر ویترینی هم وجود داشته باشد، ابایی ندارم که آن شکسته شود، چون معتقدم این شکستن نتیجه تلاشهای آرامآرام برای نشان دادن آنچه در جهان واقعی است. در برخوردهای اجتماعی، معمولاً دوستان و آشنایان را در جشنوارهها میبینم و با ذوق سلام میکنم، اما آنها با حالت خشک و رسمی پاسخ میدهند؛ حق هم دارند، چون ممکن است دوربین در این فضا باشد. اما من همواره کار خودم را انجام میدهم؛ بر خلاف برخی که برنمیتابند خانمی بخندد یا چهرهاش را کجوکوله کند. نظراتی مانند «تو چقدر اعتماد بهنفس داری» یا «برو زیر چشمت را درست کن» نمیگیرم و به آنها اهمیتی نمیدهم. زمانی، برای دخترانی که بلند بلند میخندیدند، بسیار سخت بود، اما حالا این موضوع عادی شده است و فضای بازتری برای آن فراهم شده است. در تلویزیون نیز قدمهای زیادی برداشتهایم تا این نوع رفتارها طبیعی و قابل قبول شوند.
حضور شما در چند رئالیتیشو در سالهای اخیر بسیار پررنگ است. آیا این تصمیم شخصی است یا بر اثر عوامل دیگری است؟
آخرین پروژه تصویری من، سریال «برف بیصدا میبارد» در سال ۱۴۰۰ بود و پس از آن، پیشنهاد تلویزیون، شبکه نمایش خانگی یا سینما به من نرسید. در بازه زمانی ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱، تمرکز من بر آموزش و تمرین نمایش «هملت» بود. پس از آن، در نمایش «این دنیا یک کنسرت... به من بدهکار است» بازی کردم. اگرچه با اجرای اثری مانند «شاه لیر» میتوانم درآمد داشته باشم، اما از دو نمایشی که ذکر کردم، درآمدی نداشتم. «این دنیا یک کنسرت...» نمایش پرفروشی بود، اما هزینههایی داشت و من در آن دوره تنها به تئاتر مشغول بودم و درآمدی نداشتم. در چنین وضعیتی، اولین رئالیتیشویی که پیشنهاد شد، «اسکار» بود؛ برنامهای که باید در آن شرکت میکردم، چون از طرف مهران مدیری بود و رابطه دوستانهای داشتیم. آن قسمت از «اسکار» به شکل عجیبی وایرال شد و به اندازه بازی در ده سریال دیده شد. پس از آن، در برنامه «جوکر» حضور داشتم که بهواسطه اولین حضور زنان در آن، بسیار دیده شد. همچنین، مصاحبههای من با حامد آهنگی و علی میرمیرانی هم توجه زیادی جلب کرد. در مجموع، حضور من در چند رئالیتیشو در طول سه سال، زمانی که پیشنهاد بازی نداشتم، نقش اصلی شغلیام بود. همزمان، تمرین و اجرای تئاتر را ادامه میدادم تا در نهایت در اثر «اجل معلق» بازی کردم.
آیا عدم پیشنهادهای جدید دلایل خاصی داشت؟ یا شما هرگز دلیل آن را متوجه نشدید؟
نمیدانم چرا این اتفاق افتاد. در واقع، متوجه نشدم چرا وقتی یک اثر در جذب نظر تماشاگر موفق است، پس از آن به بازیگر آن پیشنهاد نمیشود. آخرین پیشنهادی که برای بازی در تلویزیون داشتم، نقشی بود که از خودم پرسیدم چرا باید آن را بپذیرم؟ به همین دلیل، ترجیح دادم در رئالیتیشوهای زیادی شرکت کنم که بازخوردهای خوبی داشتند.
حضور زنان در «جوکر» هم از آن اتفاقهایی بود که توجه زیادی را جلب کرد. این موضوع برای شما هم هیجانانگیز بود؟
در ابتدا، فکر میکردیم پخش نخواهد شد، اما در عمل دیدیم که این اتفاق افتاد. شما بهتر از من میدانید که نمیتوانستیم بسیاری از کارهایی را که مردان در «جوکر» انجام میدادند، تکرار کنیم. بنابراین، باید از تواناییهای بازیگریمان استفاده میکردیم و به موقعیتهای نمایشی فکر میکردیم. حضور زنان در «جوکر» باعث شد ترس برخی مخاطبان و سیستمهای سنتی نسبت به حضور زنان ریخته شود و آنها متوجه شوند که نه تنها اتفاق عجیبی نیست، بلکه میتواند خوشایند هم باشد.
در دورهای، با امین زندگانی کمپینی برای جمعآوری زبالههای اینستاگرامی راه انداختید. سرنوشت آن کمپین چه شد؟
وقتی این کمپین را با امین راه انداختیم، دغدغهمان این بود که چرا در فضای مجازی، هرچند رفتارهای ناشایست یا مجرمانه انجام میشود، برخورد قانونی صورت نمیگیرد؟ در آن زمان، نظارت شبکههای اجتماعی آنطور که امروز است، وجود نداشت. برای مثال، اگر کسی به من توهین میکرد، پاسخ مشخصی برای پیگیری نداشتم، چون پلیس فتا فعال نبود. مشکل این است که تولید محتوا در فضای مجازی آسان است؛ کافی است موبایلات را برداری و شروع به ضبط کنی، اما همان پلتفرمها گاهی جلوی انتشار آن را میگیرند و بحث آزادی بیان مطرح میشود. محدودیتها هم دلایل منطقی دارند؛ مثلا اینستاگرام پستهایی با خشونت بالا را حذف میکند چون ممکن است آسیبهای روانی جدی به مخاطب وارد کند، در حالی که در رسانههای رسمی، تصاویر دلخراش بدون فیلتر پخش میشود. من شخصاً با دیدن این صحنهها کابوس میگیرم. رعایت این پروتکلها بسیار مهم است؛ زیرا همهی مخاطبان توان تحمل چنین صحنههایی را ندارند.
امروزه، دوربینها قادر به ثبت هر نوع محتوایی هستند، از آثار هنری فاخر تا مطالب سطحی و مستهجن. دردناکتر این است که محتوای مستهجن، دنبالکنندههای بیشتری جذب میکند. فضای مجازی پر شده از شوخیهای سخیف و جنسی که به جای خنده، نوعی لودگی تولید میکنند. در جمعها، اولین سوال این است که «فلان دابسمش رو دیدی؟» و اگر نه، گوشی را نشان میدهند تا نشان دهند. انگار همهچیز باید دیده شود، حتی اگر نخواهی.
اینکه فردی با شوخیهای دمدستی معروف شود و سپس با تکیه بر دنبالکنندگانش وارد سینما یا تئاتر شود، یک روند نگرانکننده است. در تئاتر هم چنین تجربهای داشتیم؛ آوردن یک چهره اینستاگرامی روی صحنه، بدون پشتوانهی هنری، نتیجهاش بیارزشی است. مردم ممکن است پستها را لایک کنند، اما حاضر نیستند برای تماشای تئاتری که او بازی میکند، بلیت بخرند. این دو نوع تجربه کاملاً متفاوت است.
من فردی آزاداندیش هستم و معتقد نیستم که نباید تولید محتوا کرد، اما باید فرهنگسازی صورت گیرد. هر کسی باید بداند در چه حوزهای فعالیت میکند. حتی کیم کارداشیان، که بسیار مشهور است، در حوزه مد و پوشاک الهامبخش است، نه بیشتر. مشکل این است که تصور میکنیم اگر کسی پنج میلیون دنبالکننده در اینستاگرام دارد، باید اسکار هم بگیرد!
چرا آن کمپین ادامه نیافت؟
چون جریان محتواهای سطحی و بیارزش آنقدر گسترده شد که کنترل آن از دست خارج شد و این نوع محتوا تبدیل به بخش غالب فضای مجازی شد.
مرز بین کمدی و لودگی از نظر شما چیست؟
کمدی واقعی کار بسیار سختی است. آنچه برخی با آن شهرت مییابند، صرفاً لودگی است. مثلا، کسی که روسری سر میکند و ماتیک میزند، کمدی نیست. کمدی یعنی شوخی هدفمند، ضربآهنگ مناسب، ریتم و مکث درست. هنرمندانی مانند پیمان قاسمخانی یا امیرمهدی ژوله این اصول را به خوبی میدانند؛ آنها میدانند شوخی اول کجاست، شوخی دوم چه زمانی باید بیاید و لحظهی تنفس بازیگر چه تأثیری دارد. اما کسی که صرفاً با جلفبازی جلو میآید، تنها یک شب مردم را میخنداند و شب بعد دیگر اثری ندارد، چون اصول کمدی رعایت نشده است.
اجرای بعدیتان هم شکسپیر است؟
احمد ساعتچیان همیشه با من شوخی میکند و میپرسد: «اجرای بعدی چیست؟ ژولیوس سزار؟ تیتوس آندرونیکوس؟» شاید! بعید نیست که این کارها را انجام دهم.