کد خبر: 65039

انتقادات تند از پایتخت ۷؛ پیام‌های مغایر با ارزش‌های جامعه

انتقادات تند به سریال پایتخت ۷: پیام‌های مغایر با سیاست‌های فرهنگی و ارزش‌های جامعه

انتقادات شدید به سریال پایتخت ۷، پیام‌های مغایر با سیاست‌های فرهنگی و ارزش‌های جامعه، تاثیر منفی بر فرهنگ و خانواده‌ها را بررسی می‌کند.

انتقادات تند به سریال پایتخت ۷: پیام‌های مغایر با سیاست‌های فرهنگی و ارزش‌های جامعه

سریال پایتخت ۷ از همان قسمت نخست با خطاهای قابل توجهی روبرو است که از ابتدای کار مشخص می‌شوند. هرچند هنوز زود است درباره کلیت سریال قضاوت کنیم و باید منتظر ماند و دید روند داستان چگونه پیش می‌رود، اما در همان قسمت اول نیز می‌توان نکات قابل انتقادی پیدا کرد که امیدواریم در ادامه روند کار، این اشتباهات تکرار نشوند.

ناسازگاری پیام‌های سریال با سیاست‌های کلان کشور

در بخش نخست این سریال، چند نکته قابل توجه وجود دارد که نشان دهنده اشتباهات استراتژیک در نویسندگی و کارگردانی است. در واقع، این سریال برخلاف جهت سیاست‌های فرهنگی کشور حرکت می‌کند.

برای نمونه، در نظام ما معمولاً بر مشارکت مردم در انتخابات، راهپیمایی‌ها و رویدادهای سیاسی و اجتماعی تأکید زیادی می‌شود. با نزدیک شدن به مناسبت‌هایی مانند روز قدس، نمی‌توان پذیرفت که یک سریال طنز—که با هزینه بیت‌المال ساخته شده و از رسانه ملی پخش می‌شود—پیامی مخالف این روند را منتقل کند؛ پیامی که در واقع مخاطب را از سیاست دور می‌کند و مشارکت اجتماعی را کم‌رنگ جلوه می‌دهد.

در بخشی از داستان، شخصیت ارسطو که یک کمپر خریداری کرده، با افتخار اعلام می‌کند که تنها به سینماگرها و افراد ثروتمند خدمت می‌دهد و به سیاستمداران یا مدیران سیاسی کشور هیچ خدماتی ارائه نمی‌کند. او حتی در دیالوگ خود تأکید می‌کند که «خط قرمز من سیاست است». چنین عبارتی در سریالی که با بودجه عمومی تولید شده، پیامی عجیب و ضد سیاست در ایران است! در حالی که رسانه ملی، سیاست‌هایی مبتنی بر تشویق مردم به مشارکت سیاسی و اجتماعی را دنبال می‌کند، ساخت چنین سریالی که مسیر خلاف این سیاست‌ها را پیشنهاد می‌دهد، تناقضی آشکار است.

انسان آرمانی در اسلام، فردی است سیاسی، سیاست‌شناس و با بصیرت که از سیاستمداران بد دوری می‌کند و به سیاستمداران خوب گرایش دارد، و در مسیر خدمت به جامعه، آنان را یاری می‌دهد. اما تنابنده در این سریال شروع می‌کند و می‌گوید اگر سریال پایتخت ۷ ساخته‌ام، هدفم تأیید نظام جمهوری اسلامی و سیاستمداران آن نیست، بلکه صرفاً خدمت به سینماگران و افراد ثروتمند بوده است؛ کسانی که در سال‌های اخیر با ورود نادرست به سیاست، کشور را گرفتار فتنه و آشوب کرده‌اند و خسارت‌های جانی، مالی و اقتصادی زیادی به مردم وارد کرده‌اند، اما در عوض، همچنان از رسانه ملی بهره‌مند می‌شوند.

این تضاد در مدیریت پیام‌های سیاسی رسانه ملی، باعث می‌شود بیننده احساس کند در نظام فرهنگی رسانه‌ای کشور، آشفتگی و سردرگمی وجود دارد. اگر در یک سریال اصرار بر دوری از سیاست باشد، چگونه می‌توان انتظار داشت همان بیننده در چند روز بعد در راهپیمایی سیاسی مانند روز قدس شرکت کند؟ این تناقض آشکار، نیازمند دقت بیشتر در تدوین پیام‌هایی است که از طریق رسانه‌های مختلف ارائه می‌شود.

عدم توجه کافی به اهمیت فرزندآوری

نکته دوم به یکی دیگر از سیاست‌های کلان نظام در حوزه جمعیت مربوط می‌شود. در گذشته، یک باور نادرست درباره سن فرزندآوری رواج یافته بود که هیچ پایه علمی یا پزشکی نداشت و تنها نتیجه سیاست‌های نادرستی بود که تحمیل شده و جامعه را تحت تأثیر قرار می‌داد. در حال حاضر، این موضوع مجدداً در قسمت اول این سریال تکرار می‌شود؛ جایی که شخصیت «هما»، که یکی از چهره‌های اصلی و عاقل داستان است، دیالوگی مطرح می‌کند که بسیار قابل تأمل است.

داستان از اینجا شروع می‌شود که هما در گفتگو با مشاور می‌گوید: «من و همسرم با رفتن دوقلوها از خانه، تصمیم گرفتیم بچه بیاوریم.» این صحبت با لحنی طنزآمیز توسط مشاور سریال مسخره می‌شود، اما نکته قابل توجه این است که خود هما نیز در ادامه، این تمسخر را تأیید کرده و به نوعی هم‌نظر با او است. در حالی که در فصل‌های قبلی سریال، مشخص شده بود که هما به دلیل تصادفی که داشته، دیگر امکان بچه‌دار شدن ندارد؛ این موضوع از نظر داستانی منطقی بود و می‌توانست دلیل قوی‌تری برای تصمیم او به قبول فرزندخوانده از بهزیستی باشد. متأسفانه، به جای تمرکز بر این جنبه انسانی و احساسی، دیالوگ‌ها بر مسخره کردن آرزوی مادر شدن او تأکید دارند.

شخصیت هما در این سریال نه یک زن مسن است و نه کسی که از نظر سنی از بچه‌دار شدن گذشته باشد؛ او یک زن جوان و توانمند است که تنها دو فرزند بزرگ دارد. اینکه او تصمیم می‌گیرد بچه‌ای از بهزیستی قبول کند، اقدامی قابل ستایش است، اما نحوه‌ی پردازش این موضوع در داستان و عدم انتقاد از مشاوری که آرزوی هما را مسخره می‌کند، جای بحث دارد. این نوع روایت نه تنها با سیاست‌های جمعیتی جاری نظام هم‌سو نیست، بلکه تضاد آشکاری با ارزش‌های فرهنگی جامعه و ارزش‌های مادری ایجاد می‌کند.

نگاهی انتقادی و طنزآمیز به جایگاه پیشکسوتان در دنیای کشتی

این مجموعه تلویزیونی در ابتدا با نمایش نقش یک پیشکسوت کشتی ایران از منطقه مازندران آغاز می‌شود که نماد سادگی، مردانگی و مظلومیت این قشر در جامعه است. در ابتدا، این سریال بر الگوهای مثبت و ارزش‌های فرهنگی تأکید داشت، اما با ورود آرش عباسی به عنوان نویسنده، رویکرد آن تغییر کرد و بارها از طریق طنز تصویری، تصویر نادرستی از پیشکسوتان کشتی ارائه شد. به جای احترام به مقام و جایگاه این قهرمانان، روند سریال بیشتر جنبه تمسخرآمیز و تخریبی پیدا کرد که به شخصیت و جایگاه آنان خدشه وارد می‌سازد. این رویکرد، هرچند شاید به قصد جذب مخاطب و ایجاد سرگرمی باشد، اما در فصل‌های اولیه، زمانی که چنین توهین‌هایی وجود نداشت، مردم همچنان از تماشای مجموعه لذت می‌بردند و خنده بر لبانشان نقش می‌بست.

در فرهنگ ایرانی، پیشکسوتان کشتی نمادهای اخلاق، مردمداری و اصالت هستند؛ شخصیت‌هایی چون پوریای ولی و جهان‌پهلوان تختی نمونه‌های برجسته این نمادها به شمار می‌آیند. اما در سریال پایتخت، هنگامی که نقی به عنوان یک پیشکسوت معرفی می‌شود، با رویکردی طنزآمیز و گاه تحقیرآمیز، هم گذشته کشتی و هم شأن و منزلت پیشکسوتی زیر سؤال می‌رود. نمونه‌ای مانند نمایش تندیسی ساده با قالیچه بر روی صندلی و نوشتن تقدیرنامه پشت آن، نه تنها جذابیتی ندارد بلکه مفهوم احترام به پیشکسوتان را مخدوش می‌کند.

وقتی نقی در صحنه‌ای، انگشت خود را در دهان شیر نماد جایگاه اجتماعی پیشکسوتان کشتی ایران قرار می‌دهد و می‌گوید: «شیر پدرسگ»، نشان می‌دهد که مجموعه‌های پایتخت، از جمله پایتخت ۷، قصد دارند جایگاه اجتماعی قهرمانان کشتی را زیر سؤال ببرند و حتی نقی، به عنوان نماد قهرمان کشتی ایران، در این مسیر نقش دارد.

کشتی در میان ورزش‌های ایران همواره جایگاهی ویژه داشته و قهرمانان آن به اخلاق و ارزش‌های والا شهرت یافته‌اند. در حالی که در دیگر ورزش‌ها ممکن است نمونه‌هایی ناپسند از الگوهای منفی دیده شود، کشتی به عنوان نماد فرهنگی، فراتر از مدال‌آوری، اسوه‌های اخلاقی محسوب می‌شود. اما متأسفانه، پرداخت سطحی و گاه هجوآمیز در این سریال، علاوه بر تخریب چهره پیشکسوتان و قهرمانان، می‌تواند تأثیر منفی بر ذهن جوانان این سرزمین داشته باشد.

این موضوع محدود به یک قسمت یا فصل خاص نیست، بلکه تکرار این رویکرد نشان‌دهنده جهت‌گیری خاصی است که با فرهنگ ایرانی-اسلامی سازگار نیست. بنیان‌های فرهنگی کشور ما بر احترام و ارزش‌گذاری به مفاهیم فرهنگی استوار است و هر اثر هنری، به ویژه در تلویزیون ملی، مسئولیت حفظ و پاسداری از این ارزش‌ها را بر عهده دارد. تکرار مسیرهای خلاف این اصول، نیازمند بررسی و واکنش جدی است.

برخی دیالوگ‌ها برای پخش در خانواده مناسب نیستند.

در پایان، نکته‌ای درباره تبلیغات این سریال در سایت تلوبیون مطرح می‌شود که در معرفی فیلم ذکر شده است که مناسب افراد بالای 13 سال است. سوال اصلی این است که چرا سریالی که در ایام نوروز و در زمان اوج پخش با محتوای طنز جذاب برای خانواده‌ها طراحی شده باید به گونه‌ای ساخته شود که تنها مخاطبان بالای 13 سال بتوانند تماشای آن را داشته باشند؟ در نتیجه، کودکانی که علاقه‌مند به تماشای این سریال طنز و خاطره‌انگیز در کنار خانواده هستند، از دیدن آن محروم می‌شوند. آیا ممکن است در خانواده‌های ایرانی بچه‌ها را از نشستن پای سریال پایتخت منع کرد؟ این سریال، که یک اثر خانوادگی است، چگونه می‌تواند محتوای نامناسب برای کودکان زیر 13 سال داشته باشد و رسانه ملی با علم به این موضوع، اجازه پخش آن را بدهد و از آن آگاه باشد؟

این مشکل از قسمت اول سریال نیز به وضوح دیده می‌شود؛ برای نمونه، شوخی‌های زننده‌ای مانند دیالوگ مشاور که به هما می‌گوید «دوستت دارم، عاشقتم، می‌خامت» و پس از این جملات، پیشنهاد می‌کند این عبارات را به شوهرش بگوید. هرچند این نوع نمایش با هدف ایجاد موقعیت طنز صورت گرفته است، اما نمی‌توان از نظر اخلاقی و شرم‌آور بودن لحظه‌ای آن چشم‌پوشی کرد.

تبلیغاتی که تصویر نادرستی از شادی نشان می‌دهند

یک نکته دیگر درباره تیزرهای این سریال وجود دارد که نشان دهنده درک نادرست مسئولان رسانه ملی از مفهوم طنز است. تبلیغات سریال پایتخت از نیمه اسفندماه در تلویزیون شروع شد و نکته قابل توجه این است که بیشتر این تیزرها پر از صحنه‌های رقص و پایکوبی هستند. هرچند ممکن است این صحنه‌ها تنها بخش کوچکی از کل سریال باشند، اما تکرار مداوم آن‌ها در تبلیغات صداوسیما برای جامعه مناسب نیست و با ارزش‌های جامعه اسلامی سازگار نمی‌نماید. این رویکرد نه تنها تصویری نادرست از شادی ارائه می‌دهد، بلکه به طور غیرمستقیم نشان می‌دهد که تنها راه شادی مردم رقص است، در حالی که جامعه ما راه‌های متعددی برای خنده و شادی دارد.

انتخاب چنین محتوایی در تبلیغات نه با سیاست‌های صداوسیما همخوان است و نه با اهداف کلان نظام فرهنگی کشور. چرا به جای این تصاویر، موقعیت‌های طنز واقعی نمایش داده نمی‌شود؟ برای شادی‌آفرینی در جامعه، نیازی به محتواهای سطحی یا لودگی نیست. اگر هنرمند در خلق طنز موفق نباشد و نتواند موقعیت‌های خنده‌دار ایجاد کند، تصاویر جایگزین این نوع محتواها نه تنها شادی حقیقی نمی‌آفریند بلکه مانند مخدر، جامعه را در حالت توهم نگه می‌دارند. طنز باید به گونه‌ای باشد که ضمن ایجاد لبخند و خنده، پیام‌های جدی و عمیقی را منتقل کند و حس شادی درونی مخاطب را برانگیزد.

این وضعیت نشان می‌دهد که تیم سازنده و حتی ناظرین صداوسیما از مفهوم واقعی طنز فاصله گرفته‌اند و به جای آن به دام هجو و لودگی افتاده‌اند. تعریف طنز تغییر یافته و محتوایی تولید شده است که تنها سطحی‌نگر است. امیدوارم این مشکل محدود به تیزرهای سریال باشد و در خود سریال با محتواهای عمیق‌تر و خلاقانه‌تر روبرو شویم.

نتیجه‌گیری: ضرورت بازبینی در فرآیند نظارت بر محتوا

سازمان صدا و سیما به عنوان مسئول تولید محتوا، وظیفه دارد نظارت کاملی بر محتوای ارائه شده اعمال کند تا از تکرار موارد نادرست جلوگیری شود. در این زمینه، سوال مهمی مطرح است که آیا فرآیند تولید آثار نمایشی به طور دقیق و موثر تحت نظارت قرار دارد یا خیر؟ امیدواریم پاسخ قانع‌کننده‌ای در این باره دریافت کنیم.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار