کد خبر: 64731

ریما رامین فر از خانواده، نقش و چالش‌های زندگی می‌گوید

ریما رامین فر از چالش‌های نقش‌آفرینی در پایتخت، خانواده و علاقه‌مندی‌هایش می‌گوید

مصاحبه اختصاصی با ریما رامین فر درباره نقش‌آفرینی در پایتخت، خانواده، علاقه‌مندی‌ها و چالش‌های زندگی شخصی و حرفه‌ای او.

نکته جالب درباره ریما رامین فر، تمرکز او بر اولویت‌های زندگی‌اش است که در صدر آنها امیر جعفری و پسرش قرار دارند. در ادامه، گفت‌وگوی ما با او را می‌توانید مطالعه کنید.

آرزو می‌کردم که تو همانند هما می‌بودید!

برخی افراد معتقدند که شباهت زیادی به هما در رفتارات دارم، اما اینطور نیست. برعکس هما، من زنی استرسی هستم و خیلی زود دلواپسی سراغم می‌آید. در شرایط بحرانی نمی‌توانم با آرامش و بدون غرغر تصمیم‌گیری کنم. شاید به همین دلیل است که هر وقت امیر سریال پایتخت را تماشا می‌کند، می‌گوید کاش شبیه هما بودم و آنقدر آرامش داشتم. (با خنده)

چرا همای در سریال پایخت لهجه نداشت؟

با وجود اینکه پایتخت به فصل چهارم رسید، هنوز برخی افراد سوال دارند که چرا هما لهجه ندارد. زمانی که من به این مجموعه ملحق شدم، همه بازیگران با لهجه و بدون لهجه تست دادند و من مشکلی با صحبت به لهجه مازندرانی نداشتم. اما پس از مدتی، سیروس مقدم و محسن تنابنده تصمیم گرفتند که اگر همه بازیگران لهجه داشته باشند، ممکن است کار یکنواخت شود و به یک اثر مناسب برای شبکه استانی تبدیل گردد. بنابراین، سعی کردیم برای گذشته هما داستانی بسازیم و آن را به گونه‌ای طراحی کنیم که رنگ‌آمیزی و تنوع در آن وجود داشته باشد، تا بتواند با مخاطبان مختلف ارتباط برقرار کند. به همین دلیل، هما بدون لهجه صحبت می‌کند.

سعی کردم همانند هما زندگی کنم.

آرامش و عشق به خانواده که در هما وجود دارد، بی‌نظیر است؛ او زنی بخشنده و بدون منافع شخصی است که تنها به حفظ سلامت و اتحاد خانواده‌اش می‌اندیشد. برخی معتقدند هما فردی بی‌نقص است و شاید نمونه‌ای کم‌نظیر در جامعه باشد. اما واقعیت این است که ایفای نقش بدون نقطه‌ضعف، چالش‌های خاص خودش را دارد، زیرا ممکن است هر لحظه هما از حالت واقع‌گرایی خارج شود و مخاطب احساس کند او بیش از حد مثبت است. به همین دلیل، تمام تلاش خود را کردم تا هما را واقعی نشان دهم، او را باورپذیر کنم و به مخاطب القا کنم که او همان همای سعادتی است که بر روی شانه‌های خانواده‌ای معمولی آرام گرفته است.

من به رستوران‌های شمال علاقه‌مندم.

مردم منطقه شمال، دارای روحیه‌ای خونگرم و مهربان هستند که باعث می‌شود از همراهی با آن‌ها لذت ببرم. این مردم با داشتن فرهنگی غنی، تنوع بی‌نظیری در غذاهای محلی خود ارائه می‌دهند، و به همین دلیل از امتحان کردن و لذت بردن از غذاهای شمالی بسیار خوشحال می‌شوم.

پسرم با بازی در شهر تهران مخالف است.

در حقیقت، برخلاف همسرم، پسرم چندان موافق بازی من در سریال پایتخت نیست و از نبودنم در خانه گله می‌کند. من هم چند بار اعلام کردم که در این پروژه حضور نخواهم داشت، اما هر بار که ساخت سریال آغاز می‌شود، قلبم دوباره به تپش می‌افتد؛ چرا که پس از سال‌ها، خانواده‌ای معمولی برای من به خانواده‌ای دوم تبدیل شده و دلم برای آن‌ها تنگ می‌شود. بنابراین سعی می‌کنم آیین را قانع کنم که تحمل دوری‌ام را داشته باشد، هرچند در این مسیر نمی‌توانم از حمایت همسرم چشم‌پوشی کنم؛ او با پذیرش نقش‌های این‌چنینی در من، قدرت و اعتماد به نفس می‌دهد، مسئولیت‌های آیین را بر عهده می‌گیرد و آرامش خاطر را برایم فراهم می‌کند.

در دوران کودکی بسیار خجالتی بودم، به همین دلیل هیچ‌کس تصور نمی‌کرد روزی وارد دنیای بازیگری شوم. بزرگ‌ترین نگرانی اطرافیانم این بود که راهی پیدا کنند تا خجالتم را کنار بگذارم. برای همین، یک تولد برای من برگزار کردند و مجبورم کردند وارد جمع شوم و شمع‌های روی کیک را فوت کنم. این تجربه برای من بسیار سخت بود، اما اولین قدم در کاهش خجالتم به حساب می‌آمد. وقتی وارد دوران دبیرستان شدم، نگرشم نسبت به بسیاری از مسائل تغییر کرد. در آن زمان به سینما علاقه‌مند شدم؛ هرچند قصد بازیگری نداشتم، اما با حضور در کلاس‌های استاد سمندریان و آشنایی با نظرات ایشان درباره علم بازیگری، دیدگاهم نسبت به دنیای بازیگری تغییر یافت. هنوز هم کمی از خجالت در من وجود دارد، اما نوع و میزان آن به طور قابل توجهی کاهش یافته است.

همسری و مادری برای من بالاترین ارزش را دارد.

ریما رامین فر می‌گوید: در زندگی، اولویت‌ها نقش مهمی دارند و برای من خانواده همیشه در راس قرار داشته است. بنابراین، زمانی که ازدواج کردم، آن چیزی که برایم از حرفه بازیگری مهم‌تر بود، همسرم امیر جعفری و پس از آن مادر بودنم بود. به همین دلیل، هیچ‌گاه بازیگری برایم آنقدر اهمیت نداشت که بخواهم به خاطر آن از همسر و پسرم کم بگذارم. در مجموع، من فردی خانواده‌دوست هستم و بودن کنار خانواده برایم بسیار ارزشمند است. نکته جالب درباره تولدهای همسرم امیر و پسرم آیین این است که هر دو در ماه شهریورماه متولد شده‌اند؛ آیین در ششم شهریور 1386 به دنیا آمده و امیر دهم این ماه است. با توجه به این موضوع، حق دارید که من عاشق ماه شهریور باشم، هرچند خودم متولد فروردین هستم.

باید در مقابل مادر شدن مقاوم بود.

وقتی مادر می‌شوید، دیگر نمی‌توانید این مسئولیت مهم را نادیده بگیرید و ادعا کنید که تا یک زمان مشخص به وظایف خود پایبند می‌مانید و بعد از آن از زیر بار آن شانه خالی می‌کنید. در واقع، وقتی تصمیم می‌گیرید مادر باشید، باید تمامی مسئولیت‌های مربوط به آن را بپذیرید، هرچند که سخت و چالش‌برانگیز باشد. من تمام تلاش خود را می‌کنم تا بهترین مادر باشم، اما در برخی مواقع، این هدف امکان‌پذیر نیست و باید با واقعیت‌ها کنار بیایم.

ما با امیر رقابت نداریم.

برخی زوج‌های هنری وارد رقابت با یکدیگر می‌شوند، اما من و امیر چنین احساسی نسبت به هم نداریم و موفقیت‌های یکدیگر را مال خود می‌دانیم. همواره از دیدن امیر در جایگاهی بالاتر لذت می‌برم و مطمئنم او نیز چنین حسی نسبت به من دارد؛ چرا که اگر اینطور نبود، این قدر از همدیگر حمایت نمی‌کردیم.

من وارد درگیری با رابطه بین مادرشوهر و عروس نشدم.

در حقیقت، من هرگز نتوانستم با واژه‌هایی مانند عروس و مادرشوهر راحت ارتباط برقرار کنم. برای من، مادر امیر همیشه مانند مادر خودم بوده است و با او با محبت و احترام رفتار کرده‌ام، و همین نوع برخورد را نیز از او دریافت کرده‌ام.

من شیفته سفر کردن هستم.

ریما رامین فر علاقه زیادی به سفر دارد. او بیان کرده است که به شدت شیفته سفر است و از هر فرصت ممکن برای سفر کردن بهره می‌برد. پس از آن که فرزنددار شدیم، سبک سفرهای ما کمی تغییر کرد و تلاش می‌کنیم مکان‌هایی را برگزینیم که پسرمان نیز در آن‌ها از سفر لذت بیشتری ببرد.

زندگی مشترک ما با سه نفر

در خانواده سه‌نفره‌مان، هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم خوددار باشیم و احساسات‌مان را به شیوه‌های مختلف ابراز می‌کنیم؛ چه با بغل کردن یا بوسیدن آیین، یا همان‌طور که شما می‌گویید، قربان‌صدقه رفتن. این رفتار تنها محدود به آیین نیست، بلکه در مورد خانواده و دوستانم هم همین‌طور است؛ احساساتم را نشان می‌دهم و معتقدم این رفتار در آینده آیین نیز تأثیرگذار خواهد بود. از زمانی که بچه است، وقتی شیوه‌های محبت و برخورد ما را با اطرافیان‌مان می‌بیند، یاد می‌گیرد خودش هم احساسات و علاقه‌اش را نشان دهد. در واقع، برخی ویژگی‌ها ژنتیکی است و برخی دیگر اکتسابی. تمام تلاش‌مان این است که آیین را پسری برون‌گرا تربیت کنیم. به نظر من، افرادی که احساسات‌شان را بروز می‌دهند، انسان‌های سالم‌تری هستند، و امیدوارم او هم همین‌طور باشد.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار