کد خبر: 64724

انتقادات شدید از پایتخت ۷: تناقض‌های فرهنگی و اخلاقی

انتقادات تند درباره سریال پایتخت 7: تناقض‌های فرهنگی، سیاسی و اخلاقی در ساخت و پخش

انتقادات جدی به سریال پایتخت 7 درباره تناقض‌های فرهنگی، سیاسی و اخلاقی، دیالوگ‌های نامناسب، و ناهماهنگی با ارزش‌های نظام و خانواده‌ها.

سریال پایتخت 7 از همان قسمت نخست با خطاهای قابل‌توجهی روبه‌رو است که از ابتدا قابل مشاهده هستند. هرچند هنوز زود است تا قضاوت نهایی درباره کلیت سریال صورت گیرد و باید منتظر ماند و دید چگونه داستان پیش می‌رود، اما در همان قسمت اول نیز نکات قابل انتقادی وجود دارد که امیدواریم در ادامه روند کار تکرار نشود و اصلاحاتی در آن صورت گیرد.

تناقض میان پیام‌های سریال و سیاست‌های کلان کشور

در بخش اول این سریال، چند نکته قابل توجه وجود دارد که نشان‌دهنده اشتباهات استراتژیک در نویسندگی و کارگردانی است. در واقع، این سریال برخلاف سیاست‌های فرهنگی کشور حرکت می‌کند.

به عنوان نمونه، در نظام ما معمولاً بر مشارکت مردم در انتخابات، راهپیمایی‌ها و دیگر رویدادهای سیاسی و اجتماعی تأکید زیادی می‌شود. با نزدیک شدن به مناسبت‌هایی مانند روز قدس، نمی‌توان پذیرفت که یک سریال طنز، که با هزینه بیت‌المال ساخته شده و از رسانه ملی پخش می‌شود، پیامی مخالف این جریان را منتقل کند؛ پیامی که در واقع مخاطب را از سیاست دور می‌کند و مشارکت اجتماعی را کم‌رنگ جلوه می‌دهد.

در قسمتی از داستان، شخصیت ارسطو که یک کمپر خریداری کرده است، با افتخار اعلام می‌کند که تنها به سینماگران و افراد ثروتمند خدمات می‌دهد و به سیاستمداران یا مدیران سیاسی کشور، هیچ خدماتی ارائه نمی‌کند. او حتی در دیالوگ خود تأکید می‌کند که «خط قرمز من سیاست است». چنین عبارتی در سریالی که با بودجه عمومی ساخته شده، پیام عجیبی علیه سیاست در ایران منتقل می‌کند. در حالی که رسانه ملی سیاست‌هایی را ترویج می‌کند که مردم را به مشارکت اجتماعی و سیاسی ترغیب می‌نماید، اما در همان رسانه، سریالی ساخته می‌شود که در مسیر مخالف این سیاست‌ها قرار دارد.

انسان آرمانی اسلام، فردی است سیاسی، با بصیرت و شناخت سیاست، که از سیاستمداران بد دوری می‌کند و به سیاستمداران خوب گرایش دارد و در مسیر خدمت به جامعه، او را یاری می‌دهد. اما تنابنده در این سریال، شروع می‌کند و می‌گوید اگر سریال پایتخت ۷ را ساخته‌ام، هدفم تأیید نظام جمهوری اسلامی و سیاستمداران آن نیست، بلکه فقط خدمت به سینماگران و افراد ثروتمند بوده است؛ همان کسانی که در سال‌های اخیر با ورود نادرست به سیاست، کشور را دچار فتنه و آشوب کرده‌اند و خسارت‌های جانی، مالی و اقتصادی زیادی بر مردم وارد کرده‌اند، اما در نهایت، همچنان از رسانه ملی بهره‌مند می‌شوند.

این تناقض در مدیریت پیام‌های سیاسی رسانه ملی، سبب می‌شود بیننده احساس کند در نظام فرهنگی و رسانه‌ای کشور، آشفتگی و سردرگمی وجود دارد. اگر در یک سریال تأکید بر دوری از سیاست باشد، چگونه می‌توان انتظار داشت همان بیننده در چند روز بعد در راهپیمایی سیاسی مانند روز قدس شرکت کند؟ این تناقض آشکار، نیازمند دقت بیشتر در تدوین پیام‌هایی است که از طریق رسانه‌های مختلف ارائه می‌شوند.

عدم توجه کافی به موضوع فرزندآوری

نکته دوم مربوط به یکی دیگر از سیاست‌های کلان نظام در حوزه جمعیت است. در گذشته، اشتباهاتی درباره سن فرزندآوری ترویج می‌شد که پایه علمی و پزشکی نداشت و تنها نتیجه سیاست‌های نادرست و تحمیلی کنترل جمعیت بود که به جامعه تحمیل شد. حالا، در قسمت اول این سریال، مجدداً این موضوع تکرار می‌شود؛ جایی که شخصیت «هما»، یکی از چهره‌های اصلی و عاقل داستان، دیالوگی مطرح می‌کند که قابل تأمل است.

داستان از این قرار است که هما در گفت‌وگو با مشاور می‌گوید: «من و همسرم با رفتن دوقلوها از خانه، تصمیم گرفتیم بچه بیاوریم.» این دیالوگ با لحنی طنزآمیز توسط مشاور مورد تمسخر قرار می‌گیرد، اما نکته مهم این است که خود هما نیز در ادامه، این تمسخر را تأیید کرده و هم‌نظر با او است. در حالی که در فصل‌های قبلی سریال، مشخص شده بود هما به دلیل تصادفی که داشته، دیگر امکان بچه‌دار شدن ندارد؛ این موضوع از لحاظ داستانی منطقی بود و می‌توانست دلیلی قوی برای تصمیم او به پذیرش فرزندخوانده از بهزیستی باشد. اما متأسفانه، به جای تأکید بر این جنبه انسانی و احساسی، دیالوگ‌ها بیشتر بر مسخره کردن آرزوی مادر شدن او تمرکز می‌کنند.

شخصیت هما در این سریال نه یک زن سالخورده است و نه کسی که از نظر سنی از بچه‌دار شدن گذشته باشد؛ او یک زن جوان و توانمند است که تنها دو فرزند بزرگ دارد. اینکه او تصمیم گرفته است فرزند دیگری از بهزیستی بگیرد، حرکتی قابل تحسین است، اما نحوه پردازش این موضوع در داستان و عدم نقد مشاور که آرزوی هما را مسخره می‌کند، جای بحث دارد. این نوع روایت نه تنها با سیاست‌های جمعیتی فعلی نظام همخوانی ندارد، بلکه تضاد آشکاری با ارزش‌های فرهنگی جامعه و ارزش‌های مادری ایجاد می‌کند.

دیدگاه طنزآمیز درباره جایگاه پیشکسوتان کشتی

این سریال که با نقش‌آفرینی یک پیشکسوت کشتی‌گیر ایرانی از منطقه پرمهر و محبت مازندران آغاز شد و در ابتدا بر سادگی، مردانگی و حتی مظلومیت این قشر در جامعه تأکید داشت، در ادامه و با ورود آرش عباسی به عنوان نویسنده، بارها از طریق طنز تصویری تصویر نادرستی از پیشکسوتان در کشتی ارائه کرده است. به جای احترام به مقام و جایگاه پیشکسوتان ورزش کشتی، روند داستان به سمت تمسخر و تخریب آنان رفته است که این موضوع باعث توهین و خدشه‌دار کردن چهره این قشر ارزشمند شده است. شاید نویسنده یا محسن تنابنده بر این باورند که این رویکرد برای جذب مخاطب و سرگرمی و ایجاد طنز است، اما آیا در فصل‌های اولیه که چنین توهین‌هایی به کشتی‌گیران صورت نگرفت، مردم بیشتر و بهتر سرگرم نشدند و لبخند بر لبشان ننشست؟!

در فرهنگ ایرانی، پیشکسوت کشتی نماد اخلاق، مردمداری و اصالت است؛ شخصیت‌هایی مانند پوریای ولی و جهان‌پهلوان تختی نمونه‌های بارزی از این نمادهای فرهنگی هستند. اما در سریال پایتخت، وقتی نقی به عنوان یک پیشکسوت معرفی می‌شود، با رویکردی طنزآمیز و گاه تحقیرآمیز، هم گذشته کشتی و هم شأن پیشکسوتی زیر سؤال می‌رود. صحنه‌ای مانند نمایش تندیسی ساده با قالیچه‌ای بر روی صندلی و نوشتن تقدیرنامه پشت آن، نه تنها جذابیتی ندارد بلکه مفهوم احترام به پیشکسوتان را مخدوش می‌کند. وقتی نقی در حال گرفتن انگشتش در دهان شیر نماد جایگاه اجتماعی پیشکسوتان کشتی است و می‌گوید: «شیر پدرسگ»، نشان می‌دهد که سریال همچنان قصد دارد جایگاه اجتماعی این قشر را زیر سؤال ببرد و حتی نقی، که خود نماد قهرمانی در کشتی است، ممکن است در مسیر تضعیف این نماد فرهنگی قرار گیرد.

کشتی در میان ورزش‌های ایران همواره جایگاهی ویژه داشته و قهرمانان آن به اخلاق و ارزش‌های والا شهرت یافته‌اند. در حالی که ممکن است در سایر ورزش‌ها نمونه‌هایی نامناسب از الگوها دیده شود، کشتی به عنوان نماد فرهنگی، قهرمانانش نه تنها به مدال‌آوری بلکه به عنوان الگوهای اخلاقی شناخته شده‌اند. اما متأسفانه، پرداخت سطحی و گاه هجوآمیز در این سریال، علاوه بر تخریب چهره پیشکسوتان و قهرمانان، می‌تواند اثر منفی بر ذهن و نگرش نسل جوان این سرزمین بگذارد.

این مسئله محدود به یک قسمت یا فصل خاص نیست، بلکه تکرار این رویکرد نشان‌دهنده جهت‌گیری خاصی است که با فرهنگ ایرانی-اسلامی سازگار نیست. بنیان‌های فرهنگی کشور ما بر احترام به ارزش‌ها استوار است و هر اثر هنری، به‌ویژه در تلویزیون ملی، مسئولیت بزرگی در پاسداری از این مفاهیم دارد. اینکه چنین سریالی چندین بار مسیر خلاف مسیر فرهنگی ایران اسلامی را طی کرده است، نیازمند بررسی و بازنگری جدی است.

برخی دیالوگ‌ها برای پخش در خانواده مناسب نیستند.

در پایان، باید به نکته‌ای درباره تبلیغات این سریال در سایت تلوبیون اشاره کرد که در بخش معرفی فیلم ذکر شده است که مناسب افراد بالای 13 سال است. سوال مهم این است که چرا سریالی که در ایام نوروز و در زمان پربیننده پخش می‌شود و با محتوای طنز جذاب برای خانواده‌ها طراحی شده است، باید به گونه‌ای ساخته شود که فقط مخاطبان بالای 13 سال بتوانند تماشای آن را انجام دهند؟ این موضوع باعث می‌شود کودکان، که علاقه‌مند به تماشای این سریال طنز و خاطره‌انگیز در کنار خانواده هستند، از دایره مخاطبان حذف شوند. آیا ممکن است خانواده‌های ایرانی را از تماشای سریال پایتخت منع کرد؟ این سریال، در قالب یک فیلم سینمایی نیست که محدودیت‌های سنی خاصی داشته باشد، بنابراین سوال این است که رسانه ملی با اطلاع از اینکه این سریال مخاطب خانواده است، چرا محتوای نامناسب برای کودکان زیر 13 سال را در آن نمایش می‌دهد و خود نیز از این موضوع آگاه است؟

این مشکل از همان قسمت اول سریال نیز به وضوح قابل مشاهده است؛ برای مثال، شوخی‌های نامناسب و دیالوگ‌هایی مانند مشاور که خطاب به هما می‌گوید: «دوستت دارم، عاشقتم، می‌خوامت» و سپس پیشنهاد می‌دهد این جملات را به شوهرش بگوید. اگرچه این نوع نمایش برای ایجاد موقعیت طنز در نظر گرفته شده است، اما از نظر اخلاقی و حیا، نمی‌توان از کنار آن به سادگی عبور کرد.

تبلیغاتی که تصور نادرستی از شادی را نشان می‌دهند

یک نکته دیگر در مورد تیزرهای این سریال، نشانگر درک نادرست مسئولان رسانه ملی از مفهوم طنز است. تبلیغات سریال پایتخت از نیمه اسفندماه در تلویزیون آغاز شد و نکته قابل توجه این است که اکثر این تیزرها پر از صحنه‌های رقص و پایکوبی هستند. اگرچه ممکن است این صحنه‌ها بخش کوچکی از کل سریال را تشکیل دهند، اما تکرار مداوم آن‌ها در تبلیغات صداوسیما برای جامعه مناسب نیست و با ارزش‌های جامعه اسلامی سازگاری ندارد. این رویکرد نه تنها تصویری نادرست از شادی ارائه می‌دهد، بلکه به طور غیرمستقیم نشان می‌دهد که تنها عامل شادی مردم رقص است، در حالی که جامعه ما راه‌های متعددی برای خندیدن و شادی دارد.

انتخاب چنین محتوایی در تبلیغات نه با سیاست‌های صداوسیما و نه با اهداف کلان نظام فرهنگی کشور همخوانی ندارد. به جای این تصاویر سطحی، چرا موقعیت‌های طنز واقعی نشان داده نمی‌شود؟ برای ایجاد شادی در جامعه، نیاز به محتوای سطحی یا لودگی نیست. اگر هنرمند در خلق طنز موفق نباشد و نتواند موقعیت‌های خنده‌دار خلق کند، تصاویری جایگزین می‌شود که نه تنها شادی واقعی ایجاد نمی‌کند، بلکه جامعه را همانند مخدر، افیون‌زده می‌کند. طنز باید به گونه‌ای باشد که ضمن ایجاد لبخند و خنده، پیام‌های جدی و عمیقی را منتقل کند و حس شادی درونی را برانگیزد.

این وضعیت نشان می‌دهد که تیم سازنده و حتی ناظران صداوسیما از مفهوم واقعی طنز فاصله گرفته‌اند و به جای آن به دام هجو و لودگی افتاده‌اند. تعریف طنز تغییر یافته و محتوایی ساخته شده است که تنها سطحی‌نگری را ترویج می‌کند. امیدوارم این مشکل تنها محدود به تیزر سریال باشد و در داخل سریال با محتوای عمیق‌تر و خلاقانه‌تر روبرو شویم.

خرید بک لینک دائمی و ارزان از سایت‌های معتبر را مشاهده کنید.

جمع‌بندی؛ ضرورت تجدیدنظر در نظارت بر محتوا

سازمان صدا و سیما به عنوان مسئول تولید محتوا، باید نظارت دقیقی بر محتوای ارائه‌شده داشته باشد تا از تکرار چنین مواردی جلوگیری شود. سوال مهمی که هنوز مطرح است این است که آیا فرآیند تولید آثار نمایشی تحت نظارت کامل و دقیق انجام می‌گیرد یا خیر؟ امید است پاسخی قانع‌کننده و قابل اعتماد در این زمینه ارائه شود.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار