کد خبر: 64616

بهاره رهنما: ازدواج دوم کار غلط است، بچه دارم، دیگر نمی‌خواهم ازدواج کنم

بهاره رهنما: ازدواج دوم در ایران کار غلطی است؛ چرا بچه دارم، دوباره ازدواج نمی‌کنم؟

بهاره رهنما درباره ازدواج دوم، نقش زنان در نمایش، عشق سالم و زندگی شخصی‌اش صحبت می‌کند؛ نگاهی متفاوت به روابط و هنر.

در حال حاضر، بهاره رهنما در سالن حافظ مشغول اجرای نمایش «دورهمی بانوی اول» است که در آن نقش بازیگر و کارگردان را بر عهده دارد.

این اثر مستندگونه به روایت زندگی همسران سه دیکتاتور جهانی، یعنی هیتلر، موسولینی و بن لادن، می‌پردازد. در این نمایش، السا فیروزآذر و هدیه محقق به عنوان بازیگران حضور دارند و رضا کیانیان، هومن حاجی عبداللهی، ایوب آقاخانی و علی اوجی به عنوان صداپیشگان، گروه را همراهی می‌کنند.

بهاره رهنما درباره ویژگی‌های اثر جدید خود صحبت کرد و فرآیند شکل‌گیری ایده تا اجرای آن را شرح داد. در بخش پایانی این مصاحبه، از او درباره شخصیت‌ها و مضامین نمایشنامه‌اش پرسیده شد. متن کامل این گفتگو در ادامه آورده شده است.

این متن را بازنویسی کرده‌ام:

خرید رپورتاژ آگهی در پربازدیدترین رسانه‌ها (فوری با گارانتی قیمت) مشاهده کنید.

از نظر شما، در بین سه شخصیتی که در نمایش نشان داده شده است، کدام‌یک دیکتاتور بدتری بوده است؟ احساس من این است که شما همسر بن لادن را بدبخت‌تر و بی‌چاره‌تر از دو زن دیگر نشان داده‌اید.

بن لادن اصلاً نشانی از انسانیت نداشته و هرگز به آن نرسیده است. حداقل موسولینی و هیتلر یکی از ویژگی‌هایشان وجود یک جنبه هنری و عشق به حضور بود، و مرد وفاداری محسوب می‌شدند. در حالی که بن لادن، به نظر من، کاملاً شیطان روی زمین بوده است؛ کسی که حتی نسبت به فرزندان خودش رحمی نداشت، و به خصوص پسرانش را بیشتر اذیت می‌کرد.

آیا اطلاع داشتید که بن لادن فردی تحصیل‌کرده و دانشگاه‌رفته بوده است؟ در نمایشنامه، السا فیروز آذر می‌گوید: «وقتی همسر بن لادن شدم، فکر می‌کردم با پسری از خانواده‌ای خوب، تحصیل‌کرده و دانشگاه‌دیده ازدواج کرده‌ام.» بن لادن فردی اهل کتاب و مطالعه بود و این ویژگی‌ها در کنار خون‌خواری و جنایت‌هایش، شکل گرفتند. به عنوان نویسنده‌ای که تحقیق زیادی در این زمینه انجام داده‌ام، معتقدم بن لادن چندان به ایدئولوژی‌ای که درباره‌اش گفته می‌شود، ایمان نداشت؛ بلکه تنها خون‌ریزی و پیشروی او را مست کرده بود.

در این نمایش، هر بازیگر نقش خاص خودش را بازی می‌کند، اما در عین حال در حرکات و بازی‌های فرمی، نقش دو زن دیگر را نیز ایفا می‌کند. یعنی انگار همسر هیتلر و بن لادن هم هستید. چگونه به این ساختار رسیدید؟

دلیلش این است که درد مشترک زنان در سراسر جهان و در همه آثار، شباهت‌هایی دارد و این نمایش هم بیانیه‌ای درباره آن است. نام کتاب نمایشنامه من «اثر پروانه‌ای» است. زندگی این دیکتاتورها به نوعی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. من قصد داشتم از حالت مونولوگ خارج شوم و این ساختار را پیاده کنم، چون میزانسن این اثر چالش‌برانگیز بود.

این متن را بازنویسی کردم:

خرید بک لینک دائمی و ارزان از سایت‌های معتبر، یعنی داشتن لینک‌هایی که همیشگی و قابل اعتماد هستند و از منابع معتبر تهیه می‌شوند.

تصویر این اثر، ترکیبی از حرکت‌های هماهنگ، موسیقی، آواز و نور است. در حین اجرای نقش یکی از این زنان، زنان دیگر با استفاده از نقاب و فاصله‌گذاری، نقش زنان معاصر او را بازی می‌کنند. بازیگرهای من در این زمینه مقاومت زیادی نشان دادند و نگران بودند، مخصوصاً خانم السا فیروز که ستاره‌ای است. او می‌پرسید چرا باید در قسمت‌های دیگر نقش نقاب‌دار داشته باشد یا همراهی کند.

در نهایت، از آن‌ها تشکر می‌کنم که اعتماد کردند و این پروژه را با انسجام و دقت اجرا کردند. حرکت و موسیقی این اثر، شما را به فضای آن دوره می‌برد و احساس حضور اعراب و آفریقایی‌های آن زمان را در شما زنده می‌کند. در واقع، موسیقی یکی از بازیگران این اثر است؛ چون من می‌توانم بازیگر را تغییر دهم، اما موسیقی را نمی‌توانم تغییر دهم.

در مورد نمایش شما، یکی از نکات جالب، رابطه عاشقانه و مقایسه این سه زن است. دیکتاتورهای این اثر، چون انسان‌هایی غیرعادی هستند، عشق سالمی از خود نشان نمی‌دهند؛ یعنی نمی‌توانند عشقی تعالی‌بخش و واقعی را تجربه کنند. این موضوع برای من بسیار مهم است و می‌خواهم دختران ما این نکته را بدانند. عشق سالم، عشقی است که از آگاهی و درک انسان نشأت می‌گیرد، عشقی که فردیت را از بین نمی‌برد. سعدی می‌گوید: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست». این عشق، مربوط به انسان آگاه است. از توجه و دقت شما به عنوان خبرنگار سپاسگزارم، چرا که نکته‌ای مهم را اشاره کردید.

زنانگی و شاعرانگی در این اثر زیبا است، اما در عین حال، هر سه زن بیمارند، به ویژه اوا براون و نامزد موسولینی که نقش او را بازی می‌کنم. در جایی از نمایش نوشتم: «رابطه سمی»، یعنی رابطه‌ای که در آن، فرد مدام آسیب می‌بیند و دوباره ادامه می‌دهد. این اثر درباره روابط سمی است که در آن، فرد در چرخه‌ای آسیب‌زا قرار می‌گیرد و نمی‌تواند خارج شود. هدف من این است که روزی بتوانم این مفهوم را در میان جوانان، به‌ویژه دختران ایرانی، جا بیندازم؛ زیرا ماندن در چنین روابطی، از نظر من، نوعی کفر و بی‌ایمانی است، چون هر انسانی بارقه‌ای از حضور خداوند است. وقتی فردی در رابطه‌ای باقی می‌ماند که مورد ضرب و شتم، تحقیر و توهین قرار می‌گیرد، در حالی که می‌تواند آن را ترک کند، این موضوع نگران‌کننده است.

برای نمونه، درباره دختری که نقش او را بازی می‌کنم، باید گفت پدرش بسیار ثروتمند است و شرایطی دارد که می‌تواند چنین رابطه‌ای را ترک کند. به نظر من، روابط بیمارگونه بیشتر شبیه شیدایی‌های غیرعقلانی هستند تا عشق واقعی. این بحث مفصل است و در قالب یک گفت‌وگو جای نمی‌گیرد.

برخی معتقدند که عشق اساساً نوعی بیماری است. ابن‌سینا در کتاب «مالیخولیای محبوب من» می‌گوید: «عشق، نوعی مالیخولیای عارض بر روح است». شاید هم آنچه ما عشق می‌نامیم، همان روابط بیمارگونه است که پیوسته روشن و خاموش می‌شود. کیارستمی هم معتقد است عشق ناشی از سوءتفاهم است؛ یعنی زمانی انسان عاشق می‌شود که شناخت دقیقی از فرد مقابل ندارد، و با کسب این شناخت، احساس از بین می‌رود.

دیدگاه من، نزدیک‌تر به نظریات یونگ است؛ چون تحصیل در رشته روان‌شناسی، این باور را در من تقویت کرده است. به نظر من، روابط انسانی بهترین فرصت برای خودشناسی است. در این روابط، نواقص، عقده‌ها و مسائل روانی فرد آشکار می‌شود. حتی اگر فردی پس از جدایی، در میانسالی، صبورتر و روان‌متعادل‌تر شود، چون زندگی مشترک و نزدیکی با دیگری، او را با ابعاد تازه‌ای از وجودش آشنا می‌کند.

به همین دلیل، بسیاری در ازدواج دوم موفق‌تر هستند، اما من به شدت توصیه نمی‌کنم. در کشور ما، ازدواج دوم همیشه پرریسک است و شکست در آن، با سوالات و قضاوت‌های زیادی همراه است. من بیشتر به فرزندآوری اهمیت می‌دهم؛ چون معتقدم، داشتن بچه، نشانه امید و برکت است. چند سال پیش، مستندی درباره مادر شدن ساختم با عنوان «مامان»، که در جشنواره‌های مختلف جایزه گرفت و در دوران کرونا تولید شد. وقتی فردی بچه دارد، چرا باید دوباره ازدواج کند؟

در پاسخ به تناقضی که مطرح کردید، باید گفت، اگر کسی تجربه دو ازدواج موفق داشته باشد، از آن درس گرفته است و در مسیر تعالی قرار دارد. من درباره خودم می‌گویم؛ چون دو بار وارد رابطه شده‌ام، هر دو رابطه طولانی بوده، یکی ۲۴ سال و دیگری ۵ سال. پس، درس‌های لازم را گرفته‌ام و دیگر در وضعیت مشابه قرار نمی‌گیرم. اکنون تمرکزم بر کار، نوشتن و ایده‌پردازی است و ترجیح می‌دهم عمرم را صرف این فعالیت‌ها کنم.

در جایی نوشته‌ام که هر زمان بهاره رهنما کتاب می‌نویسد یا تئاتر اجرا می‌کند، حاشیه‌های جدیدی برای او ساخته می‌شود. این اتفاق در اجرای نمایش «یاقوت» افتاد؛ اثری دشوار و پرتحقیق درباره زنی سرخ‌پوش در میدان فردوسی. منابع محدودی درباره او وجود داشت و حتی به مردی که او را ترک کرده بود، پرداختیم. این جریان پیچیده است و نمی‌دانم چرا چنین حواشی رخ می‌دهد، اما چون انسانی معتقد هستم، برایم اهمیت ندارد.

یکی از اساتید بزرگ هنر ایران، جمله‌ای دارد: «عرصه مشق، جولانگاه ماست»، که به نظر من، در هنر، ما در حال تمرین و تجربه هستیم و تنها آثار نهایی باقی می‌ماند. همانطور که در نمایشم می‌گویم: «سیاستمداران برای آیندگان کار می‌کنند». گاهی حواشی، باعث دیده شدن بیشتر اثر می‌شود، اما کسانی که من را می‌شناسند، می‌دانند که فردی آرام و دور از تنش هستم و علاقه‌ای به حاشیه‌سازی ندارم. دخترم پریا می‌گوید، وقتی «بچه معروف» نبودی، هم‌چنان «بچه معروف» بودی. در دوران مدرسه هم، اتفاقات خاصی برایم رخ می‌داد.

نیت خیر شما در تبریک گفتن به دختران پریا، خبرساز شد، اما من معتقدم، هیچ‌کس با نیت شر، تبریک نمی‌گوید. انسان‌ها باید بیاموزند که از گذشته عبور کنند و مسیر دیگران را بپذیرند. من طرفدار پرورش فرزند هستم و بسیاری از زوج‌ها را به دلیل تشویق من، به داشتن بچه ترغیب کرده‌ام. رابیندرانات تاگور می‌گوید: تولد هر نوزاد، نشان امید و رحمت خداوند است و نشان می‌دهد انسان می‌تواند دوباره انسان شود. همیشه آرزو داشتم دخترم، پریا، خواهر یا برادری داشته باشد. اکنون، با تفاوت سنی، صاحب خواهری کوچک‌تر شده است که او را مانند مادر مراقبت می‌کند و این حس انسانی بزرگی است.

در مورد حسادت، باید گفت، در من وجود ندارد. وقتی چیزی را تمام می‌کنم، دیگر به آن فکر نمی‌کنم و برایم مهم نیست. در فیلم «عطر آخر اردیبهشت»، جمله‌ای هست که می‌گوید: «من وقتی می‌روم، جوری می‌روم که همه خودم را برمی‌دارم و با خودم می‌برم». وقتی در گذشته نمانده‌اید، حسادت نسبت به چیزهای گذشته، معنایی ندارد.

اگر چیزی را می‌خواستم، تا پای جان برایش می‌ایستادم و معمولاً موفق می‌شدم. اما حالا، با آرزوی خیر برای فردی که روزی شریک زندگی‌ام بود، حرکت می‌کنم. آقای قاسم‌خانی، یکی از انسان‌های شریف و محترم است و همسر جدیدش نیز فردی آگاه و دوست‌داشتنی است. دخترم در کنار او احساس آرامش می‌کند، که برای من بزرگ‌ترین نعمت است، چون بچه‌های طلاق، اغلب با مشکلاتی مواجه می‌شوند، اما پریا این مشکلات را ندارد.

سوال اینکه چرا از هم جدا شدید، در حالی‌که احساس مثبت نسبت به هم دارید، همیشه مطرح است. من نمی‌دانم نظر او درباره من مثبت است یا نه، اما من او را در حد یک شخصیت سینمایی قبول دارم و خانواده‌اش را دوست دارم. اما بودن در کنار هم، لزوماً احساس خوبی نمی‌آورد؛ حتی اگر هر دو فرد خوبی باشید، ممکن است کنار هم بودن، آزاردهنده باشد.

با وجود همه حواشی، همواره مشغول کار بوده‌ام؛ کتاب نوشته‌ام، تئاتر و فیلم ساخته‌ام. این پرکار بودن، نتیجه انرژی بی‌نظیری است که خداوند در من قرار داده است. از سن سی‌سالگی، در مسیر خودشناسی و مدیتیشن قدم برداشته‌ام و همواره به دنبال شناخت بهتر خود بوده‌ام.

باور دارم، هر کسی که استعداد یا انرژی‌ای دارد، باید آن را به کار گیرد، چون در غیر این صورت، نادانی است. برخی مرا «پرانرژی» یا «هایپر اکتیو» می‌نامند؛ این صفت‌ها گاهی مثبت، گاهی منفی هستند و درک اطرافیان را دشوار می‌کنند. من معمولاً صبح زود بیدار می‌شوم و تا نیمه‌شب فعال هستم، اما در عین حال، آرامشم را حفظ می‌کنم. گاهی روزه سکوت می‌گیرم و در آرامش با گیاهان و حیواناتم، از جمله چهار گربه‌ام، وقت می‌گذرانم. حتی در این روزها، احساس می‌کنم در حال انجام کاری هستم. خاطره‌ای دارم از زمانی که دخترم پریا را شیر می‌دادم و در خانه، در کنار تخت، مشغول مطالعه بودم؛ آن زمان، احساس کمبود زمان، همواره با من بود.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار