کد خبر: 63343

قاب‌های ماندگار پدرانه در سینما؛ از فداکاری تا سکوت

قاب‌های ماندگار پدرانه در سینمای ایران و جهان؛ از فداکاری‌های بی‌نظیر تا سکوت‌های تأثیرگذار

برترین نقش‌آفرینی‌های پدرانه در سینما؛ فداکاری، سکوت و احساسات عمیق در ایران و جهان

قاب‌های ماندگار پدرانه در سینمای ایران و جهان؛ از فداکاری‌های بی‌نظیر تا سکوت‌های تأثیرگذار

می‌گویند پدر، ستون نامرئی هر خانه است؛ کسی که حضورش را می‌بینیم، اما تأثیر و لرزش زانوهایش را زیر بار سنگین زندگی نمی‌فهمیم. در دنیای سحرآمیز سینما، این قامت استوار گاه در قالب پیرمردی صبور جلوه می‌کند و گاه در هیبت قهرمانی که برای لبخند فرزندش، جهان را به مبارزه می‌طلبد. سینما محلی است که مفهوم پدرانگی، فراتر از رابطه خونی می‌رود و به نماد ایثاری بی‌پایان بدل می‌شود.

در آستانه روز پدر، قصد داریم دوربین را بر چهره‌هایی تمرکز دهیم که با میمیک‌های ماندگارشان، مفهوم پناهگاه را برای ما معنا کردند. از دستان پینه‌بسته کارگران در قاب‌های مجید مجیدی گرفته تا نگاه پرصلابت و در عین حال لرزان آتیکوس فینچ؛ از پدری که در «زندگی زیبا است»، جهنم نازی‌ها را به بازی‌ای کودکانه بدل کرد، تا قادر در «درخت گردو»، که بار مصیبتی به وسعت تاریخ بر دوش کشید.

در این مقاله، سراغ قاب‌هایی می‌رویم که در آن‌ها عشق، نه با کلمات، بلکه با سکوت، عرق جبین و گاه با فداکاری‌ای جنون‌آمیز روایت شده است. از انیمیشن‌هایی که درس‌های شجاعت آموختند، تا درام‌های تلخی که مفهوم مسئولیت را در بحران‌های عمیق بازتعریف کردند. با زومجی همراه باشید تا نگاهی بیندازیم به جاودانه‌ترین تصاویری که مردان به نام پدر، الفبای عشق و فداکاری را به ما آموختند.

فیلم «کشتن مرغ مقلد»

از بین بردن مرغ مقلد

  • کارگردان این اثر، رابرت مالیگن است.
  • سال نمایش فیلم: ۱۹۲۵

اگر بخواهیم فهرستی از شریف‌ترین مردان تاریخ سینما تهیه کنیم، نام آتیکوس فینچ با بازی بی‌نظیر گریگوری پک در صدر قرار می‌گیرد. آتیکوس در اقتباس استثنایی رابرت مالیگن، تعریفی نوین از پدرانگی ارائه می‌دهد؛ پدری که به جای دستور دادن، با زندگی‌اش به فرزندانش درس انسانیت می‌آموزد. او برای اسکات و جم فراتر از یک سرپناه است؛ درختی است که سایه‌اش نه تنها بر سر فرزندان، بلکه بر سر عدالت رو به زوال شهر گسترده شده است.

صحنه‌ای که آتیکوس در دادگاه از شرافت یک فرد سیاه‌پوست دفاع می‌کند، در واقع بزرگ‌ترین کلاس درس برای فرزندانش است. او به بچه‌هایش می‌آموزد که شجاعت یعنی حتی وقتی سایه شکست بر سر راهت است، باز هم مسیرت را ادامه دهی. آتیکوس فینچ ثابت کرد که بهترین میراث یک پدر برای فرزندانش، نه ثروت و شهرت، بلکه یک وجدان بیدار و نام نیک است. او از میان شکاف‌های اخلاقی جامعه عبور می‌کند، بدون اینکه ذره‌ای از انسانیتش را از دست بدهد.

فیلم گاو، اثر سینمایی ایرانی است که به کارگردانی داریوش مهرجویی ساخته شده است. این فیلم در سال ۱۳۵۳ تولید شده و یکی از آثار مهم و تاثیرگذار در تاریخ سینمای ایران محسوب می‌شود.

  • کارگردان این اثر داریوش مهرجویی است.
  • سال عرضه فیلم: ۱۳۴۸

آقای بازیگر سینمای ایران توانست به شکلی بی نظیر دو جنبه مختلف از پدرانگی را به نمایش بگذارد: پدر دلسوز و پدر پشیمان. در فیلم گاو، شاهد نوعی دلبستگی خالص و بی‌پیرایه هستیم که در ساده‌ترین شکل خود نشان داده می‌شود. مش حسن، پدری است که تمام هویت و دارایی‌اش در مراقبت از گاو خلاصه شده است. برای او، گاو نه تنها فرزند نداشته بلکه نماد اعتبار و خوشبختی است، و تنها دلخوشی‌اش در دنیایی بی‌معناست که در آن، این ارتباط تنها پناهگاهش است. با مرگ گاو، گویی پایه‌های هویت او فرو می‌ریزد و ساختار وجودیش متزلزل می‌شود.

در مقابل، عزت‌الله انتظامی در فیلم خانه‌ای روی آب تصویری متفاوت از پدر ارائه می‌دهد. در اینجا با مردی مسن و رنج‌دیده روبه‌رو هستیم که رابطه‌ای قطع شده با پسرش دارد. صحنه‌های تقابل این پدر و پسر، نمادی از شکاف نسل‌ها و فاصله‌های عاطفی است؛ پدری که در تلاش برای نزدیک شدن به پسرش است و بار گناهان و سکوت‌های گذشته را بر دوش می‌کشد. عزت‌الله انتظامی در این دو نقش نشان می‌دهد که پدرانگی ممکن است در شکل «چسبیدن کامل به داشته‌ها» یا در «تلاش برای ترمیم روابط شکسته» معنا یابد.

فیلم مربوط به پدربزرگ، شماره ۱۶.

  • کارگردانی بر عهده مجید قاری زاده بوده است.
  • سال عرضه فیلم: ۱۳۶۴

در دهه ۶۰، زمانی که سینمای ایران در تلاش برای کشف هویت نوین خود بود، مجید قاری زاده با ساخت فیلم «پدربزرگ» یکی از نمادین‌ترین پرتره‌های خانواده ایرانی را به تصویر کشید. اما محور اصلی این اثر، فردی نبود جز جمشید مشایخی. او در این نقش باید در جایگاه پدربزرگ، توازنی ظریف میان دنیای نو و سنت‌های در حال فراموشی برقرار کند. جمشید مشایخی در نقش پدربزرگ، که خانه قدیمی‌اش در معرض تخریب و جایگزینی با آپارتمان‌های جدید قرار دارد، با سکوتی سنگین و نگاه‌های مهربانانه‌اش اعتراض خود را نسبت به از بین رفتن حرمت‌ها نشان می‌دهد.

ارتباط عاطفی این پدربزرگ با نوه‌اش، نقطه عطف و قلب تپنده فیلم است؛ رابطه‌ای که نشان می‌دهد چگونه پدری می‌تواند از مرز نسل‌ها عبور کند و در قالب یک راهنمای پیر، به نسل‌های بعدی برسد. کمال الملک سینمای ایران در «پدربزرگ» یادآور می‌شود که حتی زمانی که پدران پیر و ناتوان می‌شوند، هنوز همان ریشه‌هایی هستند که درخت خانواده را در برابر طوفان تغییرات اجتماعی پایدار نگه می‌دارند. در این اثر، او نه تنها پدر فرزندانش، بلکه پدر معنوی خانه نیز هست؛ کسی که غیبت او، معنای امنیت و اصالت را با خود می‌برد.

15. فیلم انیمیشنی شیرشاه

شاه شیر

  • کارگردان این اثر راجر آلرس است.
  • سال عرضه فیلم: ۱۹۹۴

در دنیای انیمیشن، موفاسا نماد توازن بین اقتدار و مهربانی است. اثر کلاسیک دیزنی در دهه نود میلادی، یکی از تأثیرگذارترین و آموزنده‌ترین روابط پدر و پسری در تاریخ سینما را به تصویر کشید. مرگ موفاسا، هنوز هم پس از سال‌ها، یکی از غم‌انگیزترین لحظات در تاریخ سینما برای تمامی نسل‌ها محسوب می‌شود. اما قدرت پدری موفاسا پس از این فاجعه به وضوح نشان داده می‌شود. او پدری است که حتی در غیاب فیزیکی، صدای راهنمایش در ذهن سیمبا طنین‌انداز است: «به یاد بیاور که تو کی هستی.»

موفاسا به ما و سیمبا آموخت که پدر بودن یعنی پذیرش این حقیقت که روزی باید از صحنه کنار برود، اما باید طوری زندگی کرد که میراث فکری و اخلاقی‌اش، چراغ راهی باشد در تاریک‌ترین لحظات زندگی فرزندش. او نماد پدری است که فرزندش را نه برای خودش، بلکه برای «مسئولیت‌های بزرگ‌تر» تربیت می‌کند. تصویر موفاسا در میان ابرها در انیمیشن «شیر شاه» نماد این حقیقت است که پدران هرگز نمی‌میرند؛ آن‌ها فقط تغییر مکان می‌دهند تا از دور دست، مراقب قدم‌های ما باشند.

فیلم کیمیا

  • کارگردانی بر عهده احمدرضا درویش بوده است.
  • سال نمایش: ۱۳۷۳

اگر سینما قرار بود برای بیان مفهوم شکوه و عظمت رنج پدرانه، صدایی برگزینید، بی‌تردید آن صدای خسرو شکیبایی بود. در فیلم کیمیا، او در نقش رضا تصویری از پدری را ترسیم می‌کند که بزرگ‌ترین ابزار قدرتش، «گذشت» است. رضا پدری است که جنگ، تمامی چیزهایش را گرفته است؛ از همسرش گرفته تا سال‌های جوانی‌اش در اسارت. اما وقتی بازمی‌گردد، با سخت‌ترین آزمون پدری مواجه می‌شود. خسرو شکیبایی در این اثر به ما می‌آموزد که گاهی هدف عشق یک پدر، در رها کردن است. او برای اینکه کیمیا در آرامش باقی بماند، از حقوق پدری‌اش می‌گذرد و این اقدام، از هر قهرمان جنگی دلاورتر است.

اما این تنها تصویر ماندگار خسرو شکیبایی نیست. این چهره بی‌نظیر سینمای ایران در فیلم دست‌های خالی نیز مجدداً در نقش پدری رنج‌کشیده ظاهر می‌شود. زنده یاد خسرو شکیبایی در این اثر نمادی است از پدری که با وجود تمامی ناملایمات و سوءتفاهم‌ها، همچون سد محکمی در برابر طوفانی که زندگی دخترش را تهدید می‌کند، می‌ایستد. او در نقش پدری که حتی با تهی‌دستی و تنی رنجور، اجازه نمی‌دهد غبار بی‌عدالتی بر چهره فرزندش بنشیند. خسرو شکیبایی در حافظه سینمای ایران، پدری است که با اشک‌های پنهان و لبخندهای خسته، امنیت خانه‌اش را نگه می‌دارد.

فیلم پدر ۱۳

  • کارگردان این اثر مجید مجیدی است.
  • سال نمایش عمومی: ۱۳۷۴

مجید مجیدی در فیلم «پدر» مفهوم پذیرش را با دقت و ظرافت بی‌نظیر به تصویر می‌کشد. داستان این اثر درباره نوجوانی است که نمی‌تواند ناپدری خود (با بازی مقتدرانه محمد کاسبی) را به عنوان جایگزین پدر از دست رفته‌اش بپذیرد. اما نقطه‌ی شگفت‌انگیز فیلم در همین تضاد نهفته است. ناپدری در این فیلم نماد نگاه سنتی و استوار پدرانه است که پشت چهره‌ای جدی و گاهی خشن، قلبی بزرگ و مهربان دارد.

محمد کاسبی در این نقش تصویری از پدری ارائه می‌دهد که برای کسب محبت پسرش، به جای التماس، با استواری و اعتماد ثابت می‌کند که تکیه‌گاه محکمی است. فیلم «پدر» یادآوری می‌کند که پدر تنها یک رابطه قانونی نیست، بلکه کسی است که در لحظه‌های دشوار، دستت را می‌گیرد، حتی اگر قبلاً در مقابلش ایستاده باشی. مجید مجیدی با این اثر نشان داد که گاهی خشن‌ترین چهره‌ها، امن‌ترین پناهگاه‌ها هستند.

فیلم "زندگی زیبا است"

زندگی بسیار زیبا است.

  • کارگردان: روبرتو بنینی
  • سال انتشار: ۱۹۹۷

در تاریخ سینما، هیچ پدری به اندازه گوییدو در فیلم «زندگی زیباست» مفهوم ایثار را به بهترین شکل نشان نداده است. در حالی که جهان درگیر بحران جنگ جهانی دوم است، گوییدو با بازی بی‌نظیر روبرتو بنینی تصمیمی جنون‌آمیز اما پر از عشق می‌گیرد: او باید پسر کوچک خود را قانع کند که همه این وحشت‌ها تنها یک بازی بزرگ است، و هدف نهایی بردن یک تانک واقعی است. هنر پدرانه گوییدو در این است که او با تحمل رنج گرسنگی، ترس و شکنجه، اجازه نمی‌دهد حتی ذره‌ای از این تاریکی وارد روح فرزندش شود.

هر بار که با لبخند مصنوعی در مقابل پسرش ظاهر می‌شود، در واقع در مقابل گلوله‌ها و گازهای سمی، سنگری از شوخی و خنده می‌سازد. گوییدو ثابت کرد که حتی در دل هولوکاست هم می‌توان زندگی را زیبا دید؛ به شرط آنکه پدری باشد که برای حفظ معصومیت فرزندش، تا پای اعدام نقش یک دلقک شاد را ایفا کند. نگاه پنهان گوییدو به پسرش در لحظات پایانی فیلم، گواهی است بر این ادعا که پدر بودن یعنی قهرمان بودن در قصه‌ای که خود، نویسنده و فداکار آن است.

۱۱. فیلم انیمیشنی پیدا کردن نمون

در پی یافتن راه‌های رشد و توسعه

  • کارگردانی بر عهدهٔ اندرو استنتون بوده است.
  • سال انتشار: ۲۰۰۳

در انیمیشن Finding Nemo، مارلین نماد بارز پدری است که در مواجهه با دو دنیای متضاد قرار می‌گیرد: «ترس از دست دادن» و «شجاعت رها کردن». این داستان با غم و اندوهی عمیق آغاز می‌شود، زخمی که مارلین را به پدری بسیار محافظه‌کار تبدیل می‌کند. اما عشق پدرانه گاهی در اعتماد کردن، نه در مراقبت مداوم، تجلی می‌یابد. سفر مارلین در اقیانوس بی‌کران، بیش از یک جستجوی فیزیکی برای پیدا کردن پسرش است؛ این سفر، سفری است به سوی شناخت دوباره خودش. او نشان می‌دهد که یک پدر می‌تواند با وجود ترس‌ها و ناپایداری‌ها، امکان‌پذیر کردن چیزهای غیرممکن را برای فرزندش فراهم کند.

مارلین ثابت می‌کند که قهرمان کسی نیست که هرگز نمی‌ترسد؛ بلکه کسی است که با تردیدها و لرزش‌های دل، تنها به خاطر فرزندش، قدم در مسیرهای تاریک می‌گذارد. این بلوغ و رشد شخصیتی در دنباله این انیمیشن با نام Finding Dory نیز به زیبایی نمایان می‌شود؛ جایی که مارلین باید بیاموزد به توانمندی‌های متفاوت اطرافیان، و حتی در شرایط بحرانی، به فرزندش ایمان داشته باشد. در این فیلم دوم، مشخص می‌شود که پدر بودن یک فرمول ثابت ندارد و گاهی باید از دیدگاه فرزند به جهان نگریست تا راه درست را پیدا کرد.

فیلمی با عنوان پدر

  • کارگردان این اثر ابراهیم حاتمی‌کیاست.
  • سال پخش: ۱۳۸۴

ابراهیم حاتمی کیا در فیلم «پدر» یکی از تلخ‌ترین و تاثیرگذارترین تصویرهای پدری در سینمای ایران را به نمایش می‌گذارد. در این اثر، خبری از پدری قهرمان و نجات‌دهنده نیست؛ بلکه با مردی روبه‌رو هستیم که متوجه می‌شود بزرگ‌ترین دشمن فرزندش، در واقع گذشته خودش است. این فیلم داستان مردی است که سال‌ها برای تامین امنیت دیگران در میدان‌های مین جان سپرده، اما اکنون مین خودش، دخترش را درگیر کرده است. حاتمی کیا با بی‌رحمی، مخاطب را با سوالی دشوار روبه‌رو می‌کند: چگونه می‌توان با حقیقتی که به فرزند آسیب می‌زند، زندگی کرد؟

در طول فیلم، حاج ناصر از یک «قهرمان جنگ» به مردی درمانده و بی‌پناه تبدیل می‌شود. پرویز پرستویی در نقش این پدر، از اقتدار نظامی خود دست می‌کشد تا در مقابل معصومیت از دست رفته دخترش زانو بزند و طلب بخشش کند. سینمای حاتمی کیا در این بخش به اوج احساسات می‌رسد؛ جایی که مفهوم پدر بودن به معنای پذیرش گناهی ناخواسته و تلاش برای معجزه‌ای است که شاید هرگز محقق نشود. صحنه فریادهای حاج ناصر در دل کوهستان، تصویری است زنده از درد پدری؛ مردی که حاضر است هر چیزی را بدهد تا فقط یک بار بتواند زمان را به عقب برگرداند.

فیلم «کوشش برای شادی»

در مسیر یافتن شادی و رضایت

  • کارگردان این اثر، گابریل موچینو است.
  • سال انتشار: ۲۰۰۶

در دنیای سرد و بی‌رحم وال استریت، کریس گاردنر (با بازی بی‌نظیر ویل اسمیت) تصویری نوین از قهرمانی را به نمایش می‌گذارد. این فیلم، که در مسیر جست‌وجوی خوشبختی است، تنها روایتگر داستانی درباره فقر و ثروت نیست؛ بلکه مرثیه‌ای است برای تمام پدرانی که شب‌ها با چشمانی پر از اشک به خواب می‌روند، اما صبح‌ها با بند کفش‌های فرزندشان آن‌قدر محکم می‌برند که گویی صاحب جهان هستند. کریس پدری است که خستگی را به شرمساری می‌کشاند و به فرزندش می‌آموزد که خوشبختی چیزی نیست که به راحتی هدیه داده شود، بلکه نتیجه تلاش و سخت‌کوشی است که با دستان پینه‌بسته و قلبی پرامید به دنبال آن باید رفت.

او به همه ما نشان داد که پدر بودن یعنی مدیریت بحران در اوج ناامیدی. اوج این روحیه پدری را در صحنه‌ای ماندگار در ایستگاه مترو می‌بینیم؛ جایی که او برای اینکه پسرش از خوابیدن در یک دستشویی عمومی نترسد، با قدرت تخیل خود آن مکان را به غاری تبدیل می‌کند تا از دست دایناسورها فرار کند. این همان جادوی پدرانه است: تبدیل تلخ‌ترین واقعیت‌ها به بازی‌هایی شیرین، تا دنیای درون کودک بی‌تأثیر باقی بماند. کریس قهرمانی است که مدال او نه طلا، بلکه قطره اشکی است که در پایان فیلم، از سر شادی و برای تضمین آینده‌ای بهتر برای پسرش بر گونه‌اش جاری می‌شود.

۸. فیلم "آواز گنجشک‌ها"

  • کارگردان این اثر مجید مجیدی است.
  • سال پخش: ۱۳۸۷

در فیلم «آواز گنجشک‌ها»، مجید مجیدی یکی از لطیف‌ترین تصاویری را از مفهوم پدرانگی خلق می‌کند. در این اثر، کریم، پدری است که برای تأمین نیازهای خانواده‌اش، ناچار به سفر به تهران می‌شود. در میان هیاهوی شهر و میان اشیای کهنه و آهن‌پاره‌ها، او کمی از سادگی و بی‌پیرایگی خود را از دست می‌دهد، اما تلاش بی‌وقفه او برای حفظ دنیای کوچک و شکننده فرزندانش، قلب تماشاگر را می‌فشارد. این فیلم به ما نشان می‌دهد که پدرانگی گاهی به معنای پذیرفتن حقارت در دنیای بزرگسالان است، تا فرزندانت در دنیای کوچک خود احساس امنیت و عزت کنند.

رضا ناجی در این اثر تصویری از پدری را ارائه می‌دهد که صورتش را با سیلی سرخ نگه می‌دارد، اما اجازه نمی‌دهد غبار دنیا و بی‌رحمی‌های شهری، آیینه شفاف خانه‌اش را تیره کند. کریم نماد دست‌های زبری است که وقتی بر صورت فرزند می‌کشند، نرم‌ترین نوازش‌ها را رقم می‌زنند. مجیدی در این فیلم قهرمانی را نشان می‌دهد که زره جنگی بر تن ندارد، بلکه کتی کهنه و باری از ضایعات آهن بر پشت دارد؛ اما در نگاه فرزندانش، هنوز هم همان پادشاه است که می‌تواند همه چیز را به راه آورد.

۷. انیمیشن پاندای کونگ‌فو

شخصیت اصلی در فیلم پاندای کونگ فوکار

  • کارگردانان: جان استیونسن و مارک آزبرن
  • سال انتشار: ۲۰۰۸

در دنیای جنگجویان اژدها و استادان کونگ فو، شاید عجیب به نظر برسد که یکی از قهرمانان برتر، یک غاز آشپز باشد که تنها دغدغه‌اش فروش نودل است. اما آقای پینگ نشان می‌دهد که شکوه پدرانه می‌تواند معنای تازه‌ای داشته باشد. او نه بر اساس شباهت ظاهری، بلکه بر پایه یک انتخاب قلبی، پو را زیر بال و پر خود می‌گیرد. در حالی که جهان او را به عنوان یک پاندای بی‌دست و پا می‌دید، آقای پینگ همواره نوزاد کوچکی را می‌دید که در سبد تربچه‌ها پیدا کرده بود.

آقای پینگ پدری است که می‌داند لازم نیست همیشه فرزندش را به سوی قله‌های افتخار سوق دهد؛ گاهی کافی است وقتی فرزند از نبردهای زندگی خسته برمی‌گردد، با یک کاسه سوپ و یک آغوش گرم او را استقبال کند. در دنیایی که همه در جستجوی فرمول‌های جادویی برای موفقیت هستند، این پدر به فرزندش آموخت که راز پدر بودن در همان مهر و محبت ساده است که زندگی را برای فرزندش قابل تحمل و شیرین می‌سازد.

فیلم «The Road»

راه مسیر مسیر عبور مسیر حرکت راه ارتباطی

  • کارگردان این اثر جان هیلکات است.
  • سال انتشار: ۲۰۰۹

در فیلم جاده، پدرانگی دیگر تنها یک نقش اجتماعی نیست، بلکه مأموریتی است مقدس و معنوی. ویگو مورتنسن در این اثر نقش پدری را ایفا می‌کند که در برهوت آخرالزمان، تنها هدفش محافظت از پسرش است. او نه تنها باید شکم پسرش را در دنیای قحطی‌زده سیر کند، بلکه باید ذهنش را نیز از هجوم سیاهی و ناامیدی مصون نگه دارد. او مدام به پسرش یادآوری می‌کند که ما حاملان آتش هستیم؛ آتشی که برای گرم کردن نیست، بلکه برای روشن نگه داشتن کورسوی انسانیت در دنیایی است که به توحش بازگشته است.

ویگو مورتنسن تصویری از پدری را ارائه می‌دهد که ذره ذره از جان خود می‌کاهد تا به پسرش قدرت راه رفتن بدهد. او پدری است که حتی در لحظه مرگ، نگران خودش نیست، بلکه نگران تنهایی و سرنوشت فرزندش است که حالا باید در این دنیای بی‌رحم، مسیر خود را پیدا کند. فیلم «جاده» به ما یادآوری می‌کند که پدر آخرین سنگر در مقابل تاریکی است؛ کسی که حتی وقتی جهان به پایان رسیده است، راهی برای دویدن، برای زنده ماندن و برای «ماندن انسان» در مقابل چشمان فرزندش فراهم می‌کند.

فیلم «جدایی نادر از سیمین»

  • کارگردانی بر عهده اصغر فرهادی بوده است.
  • سال انتشار: ۱۳۸۹

در فیلم‌های هدفمند اصغر فرهادی، نادر نقش پدری را ایفا می‌کند که در میان مرزهای اخلاق و فشارهای اجباری گرفتار شده است. او نه قهرمان قصه‌های کلاسیک است و نه پدری که با فداکاری‌های بزرگ، اشک مخاطب را برانگیزد؛ بلکه قدرت پدرانگی او در ماندن و ادامه دادن تجلی می‌یابد. نادر می‌ماند تا از مادری مراقبت کند که حالا حتی نامش را هم به خاطر نمی‌آورد و همزمان، به دخترش می‌آموزد که زندگی یعنی ایستادن در مقابل مسئولیت‌ها. عشق او به دخترش نه با کلمات پرزرق و برق، بلکه از طریق تلاش برای ساختن شخصیتی مستقل و محکم در او نشان داده می‌شود.

نادر پدری است که حتی در میانه فروپاشی زندگی زناشویی‌اش، اجازه نمی‌دهد دخترش به راحت‌طلبی یا دروغ عادت کند. اصغر فرهادی در «جدایی نادر از سیمین» نشان می‌دهد که پدری‌کردن همیشه به معنای انجام کارهای درست نیست. اما لایه عمیق‌تر پدرانگی در این فیلم در رابطه نادر با پدرش ظاهر می‌شود. دیالوگ ماندگاری که نادر در پاسخ به سیمین می‌گوید: «اون نمی‌فهمه من پسرم، من که می‌فهمم اون پدرمه»، جوهر رابطه پدر و پسر را آشکار می‌سازد؛ رابطه‌ای که با مسئولیت‌پذیری همچنان زنده است.

۴. فیلم مربوط به آقا یوسف

  • کارگردانی بر عهده علی رفیعی بوده است.
  • سال نمایش عمومی: ۱۳۹۰

در دنیای رنگارنگ سینمای علی رفیعی، آقا یوسف عشق را نه با فریاد و نه با دستور، بلکه با زندگی کردن نشان می‌دهد. او نماد پدران نجیبی است که برای حفظ استقلال و عزت نفس خانواده، در میانسالی به کارهای سخت و گاه ناپسند روی می‌آورد، کارهایی که شاید با پیشینه آن‌ها همخوانی نداشته باشد. تمام روز در خانه‌های دیگران کار می‌کند، اما دغدغه‌اش این است که وقتی به خانه برمی‌گردد، صورتش پر از خستگی نباشد تا رعنا، همسرش، دلگیر نشود. او پدری است که با گوش‌هایش زندگی می‌کند؛ مردی که در میان دیوارهای خانه‌هایی که تمیز می‌کند، به دنبال بوی خوشبختی برای دخترش است.

اما تراژدی آقا یوسف زمانی آغاز می‌شود که دیوار اعتماد ظاهری‌اش فرو می‌ریزد و او مجبور می‌شود بین «باور قلبی به فرزند» و «واقعیت تلخ بیرون» یکی را برگزینَد. مهدی هاشمی در این فیلم تصویری از پدری ارائه می‌دهد که حتی در اوج فروپاشی درونی، نجابت خود را حفظ می‌کند. او پدری است که در سکوت می‌شکند، ولی هرگز نمی‌ریزد. فیلم آقا یوسف، ستایشی است از پدرانی که هویتشان در خیرخواهی برای فرزند شکل گرفته است؛ کسانی که شاید در هیاهوی شهر دیده نشوند، اما ستون‌های اخلاقی خانه‌هایی هستند که در آن‌ها حرمت و ارزش معنای واقعی خود را دارند.

فیلم با عنوان "حوض نقاشی" سومین اثر است.

  • کارگردان این اثر، آقای مازیار میری است.
  • سال عرضه فیلم: ۱۳۹۱

ما عادت کرده‌ایم که پدر را به عنوان یک تکیه‌گاه محکم، دانای کل و قهرمانی بی‌نظیر تصور کنیم، اما مازیار میری در اثر خود این کلیشه را به زیباترین شکل ممکن می‌شکند. رضا، با بازی متفاوت و تاثیرگذار شهاب حسینی، نقش پدری را ایفا می‌کند که شاید در حل مسائل ریاضی یا تحلیل دنیای پیچیده پسرش ناتوان باشد، اما با تمام محدودیت‌هایش برای پدر بودن مبارزه می‌کند. او می‌خواهد قهرمان پسرش باشد، حتی اگر این قهرمانی تنها در ساختن یک پیتزا ساده یا خریدن یک دوچرخه خلاصه شود.

شاید رضا نتواند در مدرسه به پسرش کمک کند یا مانند دیگر پدرها لباس و رفتار خاصی داشته باشد، اما به ما نشان می‌دهد که پدر بودن پیش از هر چیزی نیازمند حوصله و حضور است. سکانس‌هایی که این پدر با دستان لرزان و محدودیت‌هایش تلاش می‌کند پیتزایی برای پسرش درست کند یا او را خوشحال کند، دل هر بیننده‌ای را به درد می‌آورد. او پدری است که شاید درک کامل از دنیای پیچیده پسرش نداشته باشد، اما مهربانی‌اش از هر آسمانی بلندتر است.

فیلم «دهلیز»

  • کارگردان این اثر، بهروز شعیبی است.
  • سال نمایش عمومی: ۱۳۹۲

در فیلم «دهلیز»، تصویری بسیار غریب و ملموس از پدری به نمایش گذاشته می‌شود. رضا عطاران در یکی از نقش‌آفرینی‌های درخشان و جدی خود، نقش بهزاد را ایفا می‌کند؛ مردی که به دلیل یک قتل غیرعمد در زندان است و پس از سال‌ها، برای اولین بار با پسر کوچک خود روبه‌رو می‌شود. داستان این فیلم درباره پدری است که باید از صفر شروع کند؛ پدری که به جای اسباب‌بازی و هدایای گران‌قیمت، با «صداقت و صبر» تلاش می‌کند دیوار یخی میان خود و پسرش را ذوب کند. او برای اینکه در نگاه پسرش قهرمان باقی بماند، بی‌وقفه و با تمام وجود برای زندگی مبارزه می‌کند.

در فضای سرد و محدود ملاقات‌های زندان، بهزاد سعی می‌کند پدر خوبی برای پسرش باشد. او نه می‌تواند او را به پارک ببرد و نه در شب‌های تاریک و پراضطراب کنار او باشد، اما با همان فرصت‌های کوتاه ملاقات، به پسرش می‌آموزد که پدرش هیولا نیست بلکه انسانی است که در چنبره سرنوشتی تلخ گرفتار شده است. این فیلم نشان می‌دهد که پدری بودن رابطه‌ای زنده است که نیازمند مراقبت و ساختن است. تلاش‌های بهزاد برای تغییر هویت از «مجرم» به «بابا» یکی از انسانی‌ترین و شریف‌ترین لحظات سینمای ایران را رقم می‌زند.

فیلم درخت گردو

  • کارگردانی بر عهده محمدحسین مهدویان بوده است.
  • سال نمایش: ۱۴۰۱

در تاریخ سینمای ایران، تصویر پدری با استواری و مظلومیتی کم‌نظیر، همچون قادر مولان پور، کمتر به چشم آمده است. پیمان معادی در فیلم «درخت گردو» نقش پدری را ایفا می‌کند که سهمش از دنیا، نه مال و منال، بلکه بار سنگین غم‌ها و دردهای بی‌پایان است. این پناهگاه بی‌پناه در جریان فاجعه بمباران شیمیایی سردشت ناگهان در وضعیتی قرار می‌گیرد که باید یکی پس از دیگری شاهد از دست دادن فرزندانش باشد.

قادر، با بدن تاول‌زده و چشمانی که از سوزش گاز خردل به سختی می‌بیند، یکی یکی جگرگوشه‌هایش را بر دوش می‌کشد و به خاک می‌سپارد. اما هر بار، به گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی هنوز امیدی زنده است. او مرگ را در آغوش می‌گیرد تا در لحظات آخر زندگی فرزندش، ترس و وحشتی احساس نکند. صحنه‌ی شستن بدن بی‌جان فرزندان در رودخانه، بدون شک یکی از تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های تاریخ سینما است.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار