پایان جنجالی «شغال»: هویت مبهم و مرگهای ناگهانی
پایان جنجالی سریال «شغال»: اختلافات داخلی، مرگهای ناگهانی و سوال بیپاسخ «شغال» چه کسی بود؟
پایان جنجالی سریال «شغال» با اختلافات داخلی، مرگهای ناگهانی و سوال بیپاسخ درباره هویت «شغال» همراه شد.
در نیمه راه، «شغال» قربانی اختلافات داخلی شد و این تنشها به وضوح تأثیر خود را بر روایت و نتیجه داستان گذاشتند؛ به طوری که بسیاری از تماشاگران، پایان سریال را سریع، غریب و حتی غیرمنطقی ارزیابی کردند.

حاشیه اصلی مربوط به حذف نام سجاد بابایی از تیتراژ و مواد تبلیغاتی بود؛ رویدادی بیسابقه که به سرعت منجر به شکایت رسمی بازیگر و تهیهکننده از یکدیگر شد. این اختلاف در محتوای سریال نیز بازتاب یافت؛ در قسمت بیستم، با حذف ناگهانی نقش «سیاوش» و جایگزینی او با فرد دیگری در صحنه پایانی، هشدار برای تماشاگران به صدا درآمد. از همان زمان میشد حدس زد که سرنوشت این شخصیت قرار نیست مسیر عادی خود را طی کند.
در قسمت آخر، سیاوش آوا را در وسط جاده رها میکند تا به نظر خودش انتقام برادر ناتنیاش را بگیرد؛ اما در نهایت تصادف میکند و میمیرد. مرگی ناگهانی، بدون پیشزمینه و بدون بار دراماتیک، پایانی است که بیش از آنکه تلخ یا تکاندهنده باشد، تماشاگر را غافلگیر میکند. اگر «شغال» تحت تأثیر این اختلافات پشتپرده نبود، شاید سرنوشت سیاوش به چنین سرنوشتی شتابزده دچار نمیشد.

یکی از لحظات غیرقابلباور در قسمت پایانی، فرار آوا از مسافرخانه است؛ جایی که او همانند قهرمانان فیلمهای اکشن هالیوودی، مردی تنومند و قویتر از خودش را کنار میزند و فرار میکند. این صحنه نه تنها از نظر فیزیکی قابلقبول نیست، بلکه با شخصیتپردازیای که در طول سریال ارائه شده بود، نیز تفاوت دارد؛ شخصیتی که در ابتدا محتاط، ترسو و شکننده نشان داده شده بود. مخاطب حق دارد بپرسد: آوا چه تواناییهای پنهانی داشت که تا پایان سریال از آن بیخبر بودیم؟
سکانس شلیک آوا به کامیار، زمانی که مرد متجاوز با آزاد درگیر است، اگرچه نسبت به صحنه فرار قابلدرکتر است، اما همچنان با تصویر ذهنی قبلی از آوا همخوانی ندارد. در این قسمت، کبودی اغراقآمیز زیر چشمهای آوا نیز مجدداً تکرار میشود؛ جزئیاتی که به جای تقویت حس همذاتپنداری، گاهی به نظر مصنوعی میرسند.
کارگردان برای نشان دادن جدایی سیمین و فرهاد، به ترانه تیتراژ پایانی پناه برده و این صحنه را نزدیک به پنج دقیقه طولانی کرده است؛ تصمیمی که بیشتر شبیه «آب بستن» برای پر کردن زمان قسمت آخر است تا یک انتخاب هنری. در سوی دیگر، آزاد همچنان به فعالیتهایش ادامه میدهد و پلیس هیچگاه سراغ او نمیآید؛ هرچند در نهایت، آرزوی قتل کامیار با دستان خودش را به گور میبرد.
گذشته فرهاد که بارها در ذهنش مرور شده بود، هرگز به صورت واضح واکاوی نشد. میدانیم بر سرش چه آمده است، اما عامل یا عاملان آن هرگز معرفی نمیشوند؛ گویی بخش مهمی از داستان عمداً ناتمام باقی مانده است.
و در نهایت، پرسش اصلی بیپاسخ میماند: بالاخره شغال چه کسی بود؟ سریالی که عنوان آن وعده مفهوم مشخصی را میداد، در پایان حتی نتوانست به این پرسش ساده پاسخ قانعکنندهای بدهد. «شغال» تمام شد، اما ابهام و سردرگمی آن هنوز با مخاطب باقی مانده است.