روایت فردین از سینمای قبل انقلاب: یتیمی و فاصله از کاباره
روایت فردین از سینمای قبل انقلاب: یتیمی، بیپناهی و تلاش برای فاصله گرفتن از فضای کاباره
روایت فردین از سینمای قبل انقلاب، یتیمی، بیپناهی و تلاش برای فاصله گرفتن از فضای کاباره در خاطراتی صادقانه و متفاوت.
محمدعلی فردین، یکی از شخصیتهای برجسته سینمای قبل از انقلاب ایران که بعدها نماد «سینمای فردینی» شد، پس از انقلاب وارد عرصه بازیگری یا تولید فیلم نشد و هیچگاه درگیر جنجال یا اظهار نظرهای رسانهای نشد. او که ترجیح داد در کشور بماند، تا پایان عمر همچنان محبوبیت خود را در میان طرفداران این سبک حفظ کرد.
ورزش و سینما؛ آغاز کار فردین
محمدعلی فردین فعالیت حرفهای خود را در زمینه بازیگری، کارگردانی و تهیهکاری آغاز کرد. او همچنین سابقهای در عرصه ورزش داشت و با ورزشکارانی سرشناس مانند غلامرضا تختی و عباس زندی همکاری میکرد. تجربیات او در این دوره زمانی، جزو میراث شفاهی سینمای ایران محسوب میشود و حاوی خاطرات و نکات ناگفتهای است که امروزه به تاریخ فرهنگی کشور پیوند خورده است.
مدتی پیش، روایتهای شفاهی و خاطرات محمدعلی فردین بر اساس گفتوگویی که عباس بهارلو با او انجام داده بود، مرور شد و قسمتهای اولیه آن در دسترس قرار گرفت. اکنون، قسمت چهارم این مجموعه منتشر میشود.
سینمای قبل از انقلاب؛ سینمایی بیپناه و بیپشتیبان
فردین در بخشی از روایتهای خود، سینمای ایران را «بچهای یتیم» توصیف میکند که از مسیر اصلی خود منحرف شده است. او معتقد است که منتقدان بیشتر به تولیدات موفق توجه نشان میدادند و کمتر به فیلمهایی که شکست میخوردند میپرداختند. فردین اشاره میکند که در آن دوران، فیلمهای فارسی دارای قالبی ثابت بودند: شامل چند قطعه موسیقی، چند صحنه زد و خورد، و فضایی که تحت تأثیر کابارهها قرار داشت.
همچنین او به عدم آشناییاش با آموزشهای رسمی سینمایی اعتراف میکند و بیان میدارد که بیشتر تجربیاتش را از طریق حضور مستقیم در صحنه فیلمبرداری کسب کرده است.
داستانها و فیلمنامهها: حقیقت یا بازسازی؟
فردین معتقد بود که بسیاری از فیلمهای آن زمان داستانهایی غیرواقعی دارند و تنها کمتر از یک درصد فیلمسازان به دنبال نمایش ماهیت واقعی سینما بودند. او سینما را هنری میدانست که با طبیعت، زیبایی و موسیقی در ارتباط است. به عنوان نمونه، او فیلم «سلطان قلبها» را نمونهای از آثاری معرفی میکرد که داستان آن بر اساس یک اثر ترکی الهام گرفته شده بود. همچنین اشاره میکرد که حتی موسیقی فیلمها غالباً از آثار خارجی اقتباس شده است.
فردین تنها فیلمساز حرفهای از دیدگاه خود
محمدعلی فردین بر این باور بود که ساموئل خاچیکیان تنها فردی است که در آن دوره اصول واقعی سینما را درک میکرد و فیلمهایی میساخت که نشاندهندهی درک عمیق او از این هنر بودند. در مقابل، او معتقد بود دیگران بیشتر به دنبال سود مالی و تکرار قالبهای کلیشهای بودند.
فردین هدف متفاوتی داشت و از کابارهها فاصله میگرفت.
فردین بیان کرده است که هدفش ساخت فیلمهایی بوده است که فضای متفاوتی نسبت به آثار رایج داشته و از محیطهای کابارهای فاصله بگیرند. هرچند، به جز فیلم «سلطان قلبها»، بیشتر این آثار از نظر تجاری موفق نبودند.
او همچنین معتقد بود سرقت سوژهها و سرگذشتنامهها یکی دیگر از مشکلات آن زمان بوده است و اشاره میکرد که ایدهها در میان فیلمسازان به طور مداوم رد و بدل میشدند.
کارگردانی؛ تحت تأثیر نواقص و کمبودهای موجود
فردین فاش میسازد که در بسیاری از موارد، کارگردانها نقش چندانی در فرآیند ضبط فیلم نداشتند و گاهی اوقات راهنمایی نادرستی به بازیگران ارائه میدادند. او اظهار داشت که در بین ۷۰ فیلمی که در آنها بازی کرده، به ندرت پیش میآمد که کارگردان بازیگران را برای نقشهایشان تمرین دهد یا تغییراتی در آنها ایجاد کند.

چالشهای سینمای ایران: از واردکنندگان محتوا تا نگرش عمومی
فردین همچنین به تأثیر منفی واردکنندگان فیلمهای غربی اشاره کرده و آنها را متهم میکند که در تلاش برای تضعیف سینمای ایران بودهاند. فیلمهای خارجی در سینماهای مجلل و مناطق مرفه اکران میشدند، در حالی که فیلمهای ایرانی عمدتاً در سینماهای تخصصی یا عمومیتر نمایش داده میشدند. او این روند را یکی از عوامل کاهش استقبال فرهنگی و اقتصادی کشور از فیلمهای داخلی میدانست.
حضور محدود دولت در حمایت از صنعت سینما
بر اساس گفتههای فردین، در آن دوره وزارت فرهنگ و هنر و دولت تمایلی چندانی به بررسی و توسعه صنعت سینما نداشتند. او تأکید میکند که تنها پس از کسب موفقیت مالی فیلم «گنج قارون»، دولت به درآمدهای صنعت سینما توجه بیشتری نشان داد. با این حال، این توجه تنها محدود به حقوق و مالیات بازیگران شد، در حالی که مسائل اصلی و بنیادی سینما همچنان بیپاسخ باقی ماندند.
پایاننامه فردین در زمینه سینمای ملی
محمدعلی فردین معتقد بود که در دهههای گذشته، سینمای ایران نتوانسته است به عنوان یک هنر ملی و فرهنگی شناخته شود. او سینمای ایران را محدود به گروههای خاصی میدانست و این موضوع را دلیل عدم توانایی در معرفی این هنر به دیگر کشورهای جهان میدانست.
این بازیگر و کارگردان معروف در بخشهایی از خاطراتش همچنین اشاره میکند که اگرچه سینمای ایران چندین بار احیا شده است، اما هرگز تبدیل به سینمایی مبتنی بر فرهنگ و هویت ملی نشده است.
ادامه دارد ...