کد خبر: 49701

سجاد بابایی در «مجنون»: روایت واقع‌گرایانه از دفاع مقدس

سجاد بابایی در نقش شهید زین‌الدین در فیلم «مجنون»: روایتی واقع‌گرایانه و بی‌نظیر از دفاع مقدس

سجاد بابایی در نقش شهید زین‌الدین، روایتی واقع‌گرایانه و بی‌نظیر از دفاع مقدس در فیلم «مجنون» ارائه می‌دهد.

مدتی است که فیلم «مجنون» در سینمای کشور نمایش داده می‌شود. این اثر، با محوریت شهید مهدی زین‌الدین و بازی سجاد بابایی، به روایت عملیات فاتحانه خیبر می‌پردازد. کارگردانی این فیلم بر عهده مهدی شامحمدی است، که پیش‌تر در عرصه ساخت مستند فعالیت داشته و این نخستین فیلم بلند سینمایی او محسوب می‌شود. «مجنون» توانست در چهل‌ودومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بهترین فیلم را کسب کند و در چند رشته دیگر نیز برنده جوایزی مانند بهترین نقش اول زن (شبنم قربانی)، بهترین نقش مکمل مرد (بهزاد خلج) و بهترین موسیقی متن (مجید انتظامی) شود.

در این مصاحبه، از نگاه سینمای مستند برای ساخت فیلمی جنگی و دفاع مقدسی واقع‌گرا بهره برده‌ایم و پرسیدیم که چقدر «مجنون» به واقعیت نزدیک است و از شعارزدگی دور مانده است. همچنین، در ادامه، با توجه به این موضوع، درباره چالش‌های بازنمایی معنویت در فضای واقعی جنگ صحبت کردیم. موضوعاتی مانند مشکلات ارگان‌های نظامی و تجهیزات در سینمای دفاع مقدس و همچنین اهمیت توجه به نسل Z در سینمای امروز جنگ از دیگر مواردی بود که مورد بحث قرار گرفت.

می‌توان فیلم «مجنون» را اثری حماسی، ملی و در ژانر دفاع مقدس دانست. معمولاً آثار ملی با شعارزدگی یا تکنیک‌زدگی مواجه می‌شوند، اما ما در کارمان چه راهبردی اتخاذ کردیم تا فیلم هم باورپذیر و ملی باقی بماند و هم در سطح فرم و تکنیک دچار اغراق نشود؟

من از سینمای مستند آمده‌ام و همیشه در مواجهه با سینمای دفاع مقدس، فاصله‌ی عمیقی با واقعیت احساس کرده‌ام. حتی در آثار جدیدتر که گاهی مورد استقبال قرار گرفته‌اند، این فاصله دیده می‌شود. مثلاً فیلم تنگه ابوغریب را دوست دارم، دیده‌ام و با آن ارتباط برقرار کرده‌ام، اما در نیمه‌ی دوم آن نکاتی است که برایم سوال‌برانگیز است. قسمت اول فیلم جذاب است، اما در نیمه‌ی دوم شاهد اغراق و افراط هستیم. نمی‌فهمم چرا کارگردان باهوشی مانند آقای توکلی در دام کلیشه‌هایی مانند دیالوگ‌های تکراری و غیرقابل‌باور یا رفتارهای موجی‌گونه شخصیت‌ها در حین انفجارها افتاده است؛ رفتارهایی که نمی‌توان آن‌ها را به کلیت جنگ تعمیم داد.

ما نیازی نداریم برای نسل Z قهرمانانی چون بتمن یا سوپرمن بسازیم. همان‌قدر قهرمان واقعی داریم که کافی است به حقیقت رجوع کنیم. اگر با صداقت و کیفیت بالا، تاریخ گذشته‌مان را در اختیار مخاطب قرار دهیم، می‌بینیم که این نسل چگونه در بزنگاه‌هایی مانند جنگ، با دفاع از میهن ارتباط برقرار می‌کند، هم‌ذات‌پنداری می‌نماید و حس میهن‌دوستی‌اش شکوفا می‌شود. تنها کافی است این کار را انجام دهیم.

با این حال، من این فیلم را مثال آورده‌ام چون قوی است. من ادعا نمی‌کنم توانسته‌ام این مسئله را حل کنم، فقط تلاش کرده‌ام کاری انجام دهم. چون از سینمای مستند آمده‌ام، پایه‌ی کارم بر باورپذیری استوار است؛ از فیلمنامه‌ی درام اولیه گرفته تا فرم و اجرا. هرگز تلاشی برای اغراق یا جلب توجه نکردم. در مستند با واقعیت سر و کار دارم و هر چیزی که ممکن است تردید مخاطب را برانگیزد، حتی اگر جذاب باشد، کنار می‌گذارم. در این زمینه شوخی ندارم، چه در دیالوگ و چه در اجرا.

تلاش کردم رئالیته را از سینمای مستند با خودم به سینمای داستانی بیاورم. به نظر من، حلقه‌ی گمشده‌ی بسیاری از فیلم‌های جنگی ما همین است که پای قهرمان روی زمین نیست. در سینمای دفاع مقدس، گاهی به افسانه‌سازی دچار شده‌ایم؛ چه در روایت کارهایی که انجام داده‌ایم، چه در تصویر قهرمان‌ها و چه در لحن و دیالوگ‌هایی که به آن‌ها نسبت می‌دهیم.

در مستندسازی، معمولاً شاهد نیستید که فیلمساز در میانه‌ی دو طرف قرار گیرد و از هر دو دیدگاه فیلم بگیرد. او از یک طرف آمده و به همان تعلق دارد. اگر ایرانی است، به ایرانی‌ها وفادار است. در حالت اوج رشادت، پشت سر او نفرات خط مقدم قرار دارند. اگر جرأت بیشتری داشته باشد، دوربین را می‌چرخاند و قهرمان‌ها را از کنار نشان می‌دهد، اما هرگز نمی‌تواند پشت دشمن بایستد و قهرمانان را روبه‌رو بگیرد. همین ویژگی‌ها است که فیلم را باورپذیر و نزدیک به مستند می‌سازد.

در اجرا، دوربین باید شبیه دوربین مستندساز باشد و رفتار بازیگر نیز باید همان‌گونه باشد. بزرگ‌ترین چالش من با بازیگران همین بود: نمی‌خواستم کسی «بازی» کند. اصلاً نیاز نداشتم کسی در فیلمم بازی کند—بازی کردن سم بود. دلم می‌خواست افراد خودشان باشند. اما با گذر زمان فهمیدم که آن‌ها نمی‌توانند خودشان باشند، چون تجربه‌ی زیسته در جنگ ندارند. تلاش کردم با بهره‌گیری از تجربیات مستند و «روایت فتح» شهید آوینی، فضایی فراهم کنم تا آن‌ها بتوانند «بازی نکردن» را بازی کنند. این کار سخت‌تر بود، اما این تلاش باعث شد به واقعیت نزدیک‌تر شویم. از اولین تمرین‌ها با سجاد بابایی تا بهزاد خلج، باید مهارت را بیشتر کنیم. پیشرفت کردیم و خدا را شکر به چیزی که ممکن بود، نزدیک شدیم.

در جمع‌بندی، در این مرحله فرمولی به نام «باورپذیری» ساخته‌ام؛ فرمولی که از مخاطب نسل Z تا کسانی که تجربه‌ی جنگ دارند، همگی را در بر می‌گیرد. همواره در فکر بودم که قهرمان من باید باورپذیر و خواستنی باشد، برای ایران، برای مردم، و برای همه‌ی انسان‌ها. بر اساس همین دیدگاه، همه‌ی فرمول‌ها را تنظیم کردم.

در مورد نسل Z، باید گفت اغلب فیلم‌های جنگی به گذشته برمی‌گردند و برای نسلی ساخته می‌شوند که جنگ را تجربه نکرده است. اما نسل Z با این خاطرات تاریخی رابطه ندارد. چقدر امید دارید که مخاطب جوان امروز با فیلمی مثل «مجنون» ارتباط برقرار کند؟ سینمای دفاع مقدس چطور می‌تواند زبان و بیان خود را برای این نسل نو بازآفرینی کند؟

جنگ دوازده‌روزه نشان داد که بیشتر نسل جدید ما در شرایط بحرانی ایران، اولویت‌هایشان فراتر از ساختار قدرت است؛ آن‌چه برایشان اهمیت دارد، حقیقت ماجرا است، نه جایگاه‌ها و شعارها. اگر محتوای مناسبی ارائه دهیم، کاملاً پذیرای آن هستند.

بسیاری از نسل Z که در ظاهر تصور نمی‌شد بتوانند با فیلم‌های دفاع مقدس ارتباط برقرار کنند، «مجنون» را دیده بودند—از طریق دوستان، محافل مختلف یا فضای مجازی. پیام می‌گذاشتند و من واقعاً لذت می‌بردم وقتی می‌شنیدم که توانسته‌اند با «مجنون» ارتباط برقرار کنند. جالب است که تقریباً همه‌ی آن‌ها به نکته‌ای اشاره کرده بودند که در سؤال اول گفتید: «این فیلم برای ما خاص بود چون احساس کردیم آن‌جا حضور داریم.» و من این احساس را باز به همان موضوع‌ی باورپذیری نسبت دادم. این باورپذیری بود که آن‌ها را درگیر کرد و کمکشان کرد.

ما نباید برای نسل Z قهرمان‌هایی مانند بتمن یا سوپرمن بسازیم؛ چون قهرمانان واقعی در اطراف ما حضور دارند و کافی است به حقیقت رجوع کنیم. اگر با صداقت و کیفیت بالا، تاریخ گذشته‌مان را به نسل جدید نشان دهیم، متوجه خواهیم شد که همین نسل Z—که بسیاری به اشتباه نسبت به آن بی‌اعتمادی دارند—در مواقع حساس مانند جنگ، چگونه با دفاع از میهن خود ارتباط برقرار می‌کند، هم‌ذات‌پنداری می‌نماید و احساس میهن‌دوستی در آن‌ها شکوفا می‌شود. تنها نیاز است این کار را انجام دهیم.

اگر ویژگی‌ها، کیفیت و باورها را به درستی منتقل کنیم و قهرمان را آن‌گونه نشان دهیم که پای‌روی زمین دارد، مخاطب احساس می‌کند این فرد همان کسی است که دیروز در کنار او قدم زده، و حالا عکسش در بیلبورد به عنوان شهید قرار گرفته است. اینگونه با او هم‌ذات‌پنداری می‌کند و برایش باورپذیر می‌شود. در نتیجه، همان شهیدی است که در جنگ دوازده‌روزه، در پدافند و پشت توپ ۲۳ میلی‌متری ایستاده و به هواپیمای اسرائیلی شلیک کرده است. نکته مهم این است که قهرمان را به درستی نشان دهیم؛ او همان فردی است که دیروز کنار تو راه می‌رفته، پاهایش روی زمین بوده و حالا شهید شده است. مخاطب این حقیقت را می‌پذیرد.

در سینمای دفاع مقدس، همکاری نهادهای نظامی همواره نقش دوگانه‌ای دارد؛ هم می‌تواند تولید را تسهیل کند و هم گاهی محدودیت‌هایی بر سر راه خلاقیت قرار می‌دهد. تجربه شما در پروژه مجنون چه بود؟ تسهیل یا تحمیل؟

در مورد امکانات و همکاری ارگان‌های نظامی، راستش نمی‌دانم از کجا شروع کنم. من هر دو تجربه را—هم امکانات و هم همکاری—در پروژه‌هایم داشته‌ام. به‌طور کلی، تجهیزات سخت‌افزاری مورد نیاز برای ساخت فیلم‌های دفاع مقدس در ایران بسیار محدود و فرسوده است. مثلاً اگر بخواهی تجهیزات ارتش عراقی، جیپ، موتور تریل یا اسلحه‌هایی برای مشق‌زدن داشته باشی، باید به شهرک سینمایی دفاع مقدس مراجعه کنی. اما آن‌جا هم تجهیزات غالباً فرسوده‌اند و همه گروه‌ها با آن‌ها مشکل دارند. این موضوع را همه می‌دانند و با وجود هزینه‌های سنگین و بالا، همواره چالش‌هایی وجود دارد—چه در پروژه‌هایی مانند مجنون و چه در فیلم‌های دیگر که در حال حاضر در حال ساختشان هستم. مطمئنم برای پروژه‌های آینده هم همین وضعیت تکرار خواهد شد.

در مورد همکاری ارگان‌ها، باید بگویم در پروژه مجنون، یک تیپ خوزستانی به نام «حجتی» واقعاً پشتیبانی کردند و از آنان بسیار سپاسگزارم. این عزیزان با تمام وجود همراهی کردند، و افراد بسیار شریف و دوست‌داشتنی بودند. اما آن‌ها هم محدودیت‌هایی داشتند؛ چون در نهایت، صرفاً یک ارگان نظامی بودند و تنها با معرفی‌نامه با آن‌ها تماس گرفتیم. هیچ دستور مستقیم و جدی از بالا دریافت نکرده بودند و همکاری‌شان فقط به این دلیل بود که آن شهید را جزو خودشان می‌دانستند، یعنی خودشان را بخشی از ایران می‌دیدند.

در مقابل، ارگان‌های دیگری هم بودند—خصوصاً یک ارگان خاص که نامش را نمی‌برم چون ذکر آن‌ها ممکن است منجر به شکایت شود. مثلاً وقتی برای یک وسیله پرنده درخواست دادیم، چندین جلسه برگزار شد و فیلمنامه را خواستند و در نهایت پرسیدند نقش ما در عملیات چیست. ما گفتیم که کارمان یک کار تاریخی است و نقش خاصی برای آن وسیله در نظر نداریم، فقط اشاره‌ای است به اینکه این نوع ترابری با وسیله پرنده شما انجام شده است. اما جواب آن‌ها چه بود؟ «این شهید ما نیست، نیازی نداریم برایش تلاش کنیم. شهید ما نیست، شهید آن‌هاست.» این جمله را بارها شنیدم، متأسفانه.

این داستان‌ها همواره تکرار شده و ادامه دارد. در نهایت، همکاری آن‌ها صورت نگرفت. ما ناراحت شدیم، مصاحبه کردیم، بیانیه دادند و ماجرا همان‌طور باقی ماند. آن وسیله را از منابع دیگری تهیه کردیم—مدلی جدید مربوط به ۱۵ تا ۲۰ سال اخیر—و با استفاده از فناوری VFX آن را به شکل وسیله‌ای متعلق به زمان جنگ تبدیل کردیم. این کار بسیار سخت بود، اما مجبور بودیم.

مسلماً شما هم از این مشکلات آگاهی دارید و به همین خاطر این سؤال را مطرح کردید. واقعیت این است که در اغلب موارد، خود ارگان‌ها باعث محدودیت می‌شوند؛ برخوردشان همین‌طور است. و من واقعاً نمی‌فهمم چرا این‌گونه است. نمی‌دانم چرا این‌طور رفتار می‌کنند.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار