کد خبر: 30239

ده کارگردان جنجالی سینما که جامعه را به چالش می‌کشند

ده کارگردان سینما که با فیلم‌های جنجالی و بحث‌برانگیز خود، جامعه را به چالش می‌کشند

ده کارگردان جنجالی سینما که با آثار تحریک‌آمیز، جامعه را به چالش می‌کشند و در تاریخ هنر هفتم ماندگار شده‌اند.

ده کارگردان سینما که با فیلم‌های جنجالی و بحث‌برانگیز خود، جامعه را به چالش می‌کشند

بیشتر فیلم‌های امروزی مسیرهای ثابت و قابل پیش‌بینی را طی می‌کنند، از فرمول‌های آزموده‌شده و پایان‌های بازارپسند پیروی می‌نمایند. صنعت سینما در اصل یک کسب‌وکار است که همواره در پی رضایت مخاطب است و همین امر باعث شده است که فیلم‌هایی با ساختار چهار‌بخشی همواره در صدر قرار داشته باشند. با این حال، سینما همواره با چالش‌ها و جنجال‌هایی روبه‌رو بوده است؛ هنرمندانی که روی اعصاب جامعه راه می‌روند، از برآشفتن تماشاگران لذت می‌برند و پرده‌ی سینما را همچون یک میدان نبرد به کار می‌گیرند.

در این فهرست، به برخی از کارگردانان سرشناس و جنجالی دنیای مدرن سینما پرداخته شده است؛ فیلمسازانی که با سرپیچی از قواعد رایج و پذیرفته‌شده، جایگاه خاصی در تاریخ هنر هفتم یافته‌اند. آثار این کارگردانان گاهی شوکه‌کننده، ناراحت‌کننده و حتی توهین‌آمیز است؛ گاهی اوقات به شکلی تاریک و خنده‌دار، یا با زیبایی‌ای آزاردهنده و یا با تأثیرگذاری غیرمنتظره. واقعیت این است که هیچ‌کدام از آثارشان بی‌خطر و امن نیست، و شاید همین ویژگی است که جذابیت سینما را تشکیل می‌دهد. در ادامه، با ده فیلمساز آشنا می‌شوید که همواره آثارشان جنجال‌برانگیز بوده و تماشاگران را به شکل موزیانه‌ای تحریک می‌کنند.

هم‌آوایی کورین

در سن بیست‌ودو سالگی، کورین با نوشتن فیلمنامه‌ی «کیدز» به شهرت رسید و به سرعت به چهره‌ای نمادین در دنیای فیلم بدل شد، به خاطر رویکرد بی‌پروای کلاژگونه‌اش در روایت داستان‌ها. آثار او غالباً در عدم انسجام روایی غوطه‌ورند؛ چه در قطعات پراکنده و تکان‌دهنده‌ی «گومو»، چه در فیلم‌های آرام و نیهیلیستی مانند «ترش هومپرز»، و چه در فیلم‌های پرزرق‌وبرق و ماجراجویانه‌ای مانند «اسپرینگ بریدرز». به طور خاص، فیلم‌های کورین اغلب مرز بین رئالیسم مستند و اجرای سورئال را محو می‌کنند، و حسی ایجاد می‌کنند که گویی وارد دنیایی شده‌اید که نباید می‌دیدید.

به طور خلاصه، کارهای کورین در تقابل میان هنر والاو فرهنگ سطحی به اوج می‌رسند؛ او تصاویری تاریک و موضوعاتی ناراحت‌کننده را با موسیقی‌های تند، فیلمبرداری نئونی و ارجاعات غیرمعمول در هم می‌آمیزد، مانند استفاده از شخصیت‌های دیزنی و وارونه‌سازی کامل تصویر خانوادگی و بی‌خطر آن‌ها. اوج این بازی حسی غریب در «گومو» دیده می‌شود؛ پروژه‌ای عجیب و چالش‌برانگیز که شاید برای برخی آزاردهنده باشد، ولی برای دیگران، ثبت‌کننده‌ی گوشه‌کنارهای عجیب فرهنگ آمریکایی است.

تاد سولوندز

تاد سولوندز یک قصه‌گو است که احساسات ناخوشایند را به ابزار بیان تبدیل می‌کند. فیلم‌های او، از جمله مشهورترینشان «Happiness»، یک درام خانوادگی در محیط حومه را به میدان جنگی از موضوعات تابو تبدیل می‌کنند: پدوفیلیا، تنهایی، تحقیر و بی‌رحمی‌های خاموش زندگی روزمره. اما سولوندز صرفاً به قصد شوک‌زدن کار نمی‌کند؛ آثار او با طنز خشک و همدلی عمیق و تقریباً دردناک با شخصیت‌هایی که از نظر اخلاقی پیچیده و آسیب‌دیده‌اند، همراه است. او به عنوان سازنده فیلم‌های استثمارگر عمل نمی‌کند، بلکه در پروژه‌هایی مانند «Welcome to the Dollhouse» و «Storytelling»، مخاطب را وادار می‌کند تا با انسانیت افرادی مواجه شوند که شاید در نگاه اول محکومشان می‌کردند.

در حالی‌که بسیاری از کارگردانان شخصیت‌هایشان را تطهیر می‌کنند، سولوندز به زشتی‌ها و تاریکی‌ها عمیق‌تر نفوذ می‌کند و صحنه‌هایی را به تصویر می‌کشد که واقعاً آزاردهنده و تماشای آن‌ها دشوار است؛ نمونه بارز این موضوع، گفت‌وگوی خاصی در «Happiness» است. همچنین فیلم‌های او غالباً ساختاری روایی آزمایشی و تجربی دارند؛ چه با استفاده از هشت بازیگر متفاوت برای نشان دادن یک شخصیت در هشت فصل از زندگی‌اش، یا به کارگیری سگ سوسیسی (Wiener Dog) به عنوان چارچوبی داستانی.

جان واترز

کارگردانی که به لقب «پاپ آشغال» (Pope of Trash) شهرت یافته، بر اساس تبدیل «سلیقه‌ی بد» به چیزی جذاب و غیرقابل مقاومت، حرفه‌ای ساخته است. جان واترز فردی است با ذهنی عجیب و غریب، که در فیلم‌هایی چون Pink Flamingos بی‌پروایی و شورش علیه هنجارهای هنری را نشان می‌دهد، و در آثار دیگری چون Female Trouble و Hairspray به زیر و رو کردن مفاهیم ابتذال می‌پردازد. آثار اولیه‌ی او به نوعی از شکستن هر نوع تابوی قابل تصور لذت می‌بردند، از روابط با محارم و آدم‌خواری گرفته تا کوپروفاژیا (مدفوع‌خواری). با این حال، واترز غالباً تاریکی و تباهی را با گرما و شخصیت‌پردازی‌های غنی متعادل می‌ساخت، و در نتیجه، برخی از فیلم‌های او در دهه‌های بعد نقش مهمی در وارد کردن سلیقه‌های اغراق‌آمیز و زرق‌وبرق‌دار به فرهنگ جریان اصلی ایفا کردند.

در واقع، پشت این زشتی‌ها و تخطی‌های از هنجارها، یک نامه‌ی عاشقانه‌ی زیرکانه و عمیق به «بیگانه‌ها» و «طردشدگان» نهفته است. واترز بر این باور استوار بود که قانون‌شکنی می‌تواند راهی برای رهایی باشد، نه صرفاً توهین‌آمیز. فیلم‌های او سرشار از شادی، هرج‌ومرج و احساس فراگیری هستند، و بسیاری از آثارش دارای زیبایی‌شناسی خاصی هستند که به وضوح از مواد روان‌گردان الهام گرفته‌اند. خود او نیز اعتراف کرده است که در ساخت فیلم‌های اولیه‌اش اغلب از مواد مخدر استفاده می‌کرده است، از جمله در زمان فیلم‌برداری Multiple Maniacs که گفته است تحت تأثیر LSD بوده و حتی یادش نمی‌آید چقدر زمان صرف فیلمبرداری شده است.

آگنس واردا

اگرچه آثار او در مقایسه با بسیاری دیگر از نام‌های موجود در این فهرست، کمتر آشکارا تحریک‌آمیز بودند، اما اگنس واردا به‌دلیل رویکرد نوآورانه و جسارت در به چالش کشیدن انتظارات تماشاگران، شایسته‌ی توجه است. او را به‌عنوان «مادربزرگ موج نو فرانسه» می‌شناسند، چرا که از کلیشه‌ها و قواعد رایج سینمایی سر باز زد و غالباً هنر، مستند و کنشگری را در هم آمیخت. فیلم‌های اولیه واردا گرایش فمینیستی داشتند که در آن زمان همیشه مورد استقبال قرار نمی‌گرفتند. از «Cléo from 5 to 7» تا «Vagabond»، او نگاه تازه‌ای به زنان، نحوه روایت داستان‌ها و امکانات سینما ارائه داد و مرزهای سنتی را در نوردید.

علاوه بر این، برخی از انتخاب‌های زیبایی‌شناسانه و روایی او در زمان اکران بسیار جسورانه یا شوکه‌کننده به نظر می‌رسیدند. برای نمونه، در فیلم «Kung Fu Master»، او رابطه میان زنی چهل‌ساله و دوست دختر نوجوانش را بررسی کرد. همچنین، در «The Beaches of Agnès»، تصویری پر از بازیگوشی و واقع‌گرایی از خودش ارائه داد که تماشاگران را غافلگیر کرد؛ از جمله نمایی کوتاه از رفتار جنسی، که جایگاه واردا را به‌عنوان نیرویی منحصربه‌فرد در دنیای فیلمسازی تثبیت کرد.

میشائیل هانکه

میشائل هانکه به ندرت فیلمسازی است که بتواند به اندازه‌ی او، با دقت و مهارت، احساس تحریک و آزار مخاطب را برانگیزد. این کارگردان اتریشی حرفه‌ی خود را وقف تحلیل عمیق خشونت، رسانه و بی‌تفاوتی کرده است و اغلب دوربین خود را مستقیم به سوی تماشاگر می‌گیرد. فیلم «Funny Games» به طور واضح با مخاطب صحبت می‌کند و او را در معرض تعرض سادیستی‌ای قرار می‌دهد که در حال اتفاق است. «Caché» نظارت را به کابوسی آرام‌بخش درباره‌ی گناه و تاریخ استعمار بدل می‌کند، اثری که اکنون در فهرست بهترین فیلم‌های قرن بیست‌ویکم جای گرفته است. «The White Ribbon» و «Amour» تماشاگر را به سمت مرزهای اخلاقی و عاطفی می‌برند که راه فراری از آن‌ها وجود ندارد.

آثار هانکه همزمان که تحریک‌آمیز و شوکه‌کننده هستند، عقلانی و متفکرانه‌اند. او از ارائه‌ی پایان‌های عاطفی و تسلی‌بخش پرهیز می‌کند و هرگز قصد ندارد مخاطب را آرام کند. فیلم‌هایش اغلب به موضوعات اجتماعی، تنش‌های طبقاتی و تاریک‌ترین زوایای روان انسان می‌پردازند. برای انتقال پیام‌های خود، از تصاویری آزاردهنده بهره می‌گیرد. با این حال، دقت و سخت‌گیری در کار او این فیلم‌ها را به بیانیه‌های فلسفی کامل تبدیل کرده است؛ آثاری که نه تنها شوکه‌کننده، بلکه تأمل‌برانگیز هستند.

گاسپار نوئه

اگر هانکه را به عنوان یک جراح تصور کنیم، گاسپار نوئه بیشتر شبیه یک ابزار جراحی سخت و زمخت است؛ نوعی تحریک‌کننده احساسات که با نورهای چشمک‌زن، ضرب‌آهنگ‌های ضربتی و هجوم بی‌امان حسی، مخاطب را مورد حمله قرار می‌دهد. فیلم‌های او (مثل Irréversible، Enter the Void و Climax) برای تسخیر روانی تماشاگر ساخته شده‌اند؛ ترکیبی از آزمایش‌های فرمی با محتوای گرافیکی و شوک‌آور. نوئه با بهره‌گیری از برداشت‌های طولانی، حرکات گیج‌کننده دوربین و جلوه‌های بصری با افکت‌های شدید، تماشاگر را درگیر حالات عاطفی شخصیت‌هایش می‌کند. چه در مواجهه با خشونت جنسی، چه در احساس سرخوشی ناشی از مصرف مواد مخدر یا ترس اگزیستانسیالیستی، این کارگردان مخاطب را وادار می‌کند «حس کند»؛ اغلب به روشی ناراحت‌کننده.

منتقدان او را به افراط و خودنمایی بیش از حد متهم می‌کنند، در حالی که هوادارانش، دیدگاه بی‌امان و سازش‌ناپذیر او را تحسین می‌نمایند. در هر صورت، هیچ‌کس از تماشای فیلم‌های گاسپار نوئه بی‌تفاوت بیرون نمی‌آید. با این حال، برخی او را متهم کرده‌اند که وارد حوزه «ذائقه بد» شده است. به طور خاص، فیلم Irréversible به خاطر نمایش بی‌رحمانه خشونت و تجاوز جنسی مورد انتقاد قرار گرفت؛ راجر ایبرت آن را «فیلمی چنان خشن و بی‌رحم که بیشتر مردم قادر به تماشای آن نخواهند بود» توصیف کرد. در واقع، صدها نفر در نخستین نمایش این فیلم در جشنواره کن سالن را ترک کردند.

پیر پائولو پازولینی

پیر پائولو پازولینی همچنان یکی از تاثیرگذارترین و جنجالی‌ترین صداهای تاریخ سینما باقی مانده است. او شاعر، فیلسوف و فعال سیاسی بود که از سینما برای بررسی موضوعات بزرگ مانند دین، سرمایه‌داری و قدرت بهره گرفت. ایدئولوژی مارکسیستی، نمادگرایی کاتولیک و جسارت بی‌پرده در نمایش مسائل جنسی در آثار او هم‌زیستی داشتند. فیلم‌های اولیه‌اش مانند «Accattone» و «The Gospel According to St. Matthew» از همان ابتدا مرزهای اخلاقی رایج را شکستند، اما «Salò, or the 120 Days of Sodom» بود که شهرت و بدنامی او را تثبیت کرد.

این فیلم، با نمایش بی‌پرده تباهی و فساد فاشیستی، به یکی از آزاردهنده‌ترین آثار تاریخ سینما تبدیل شد. منتقدان هنوز درباره معنای واقعی و پیام‌های پازولینی بحث می‌کنند، و بسیاری از مواضع اجتماعی و سیاسی او در زمان خود جنجال‌برانگیز یا متناقض بودند؛ اما او بدون ترس از موضوعات حساس، به‌ویژه در مواجهه با چالش‌های اجتماعی مهم، از جمله مقابله ایتالیا با اثرات جنگ جهانی دوم، شجاعانه عمل کرد. مرگ پازولینی در سال ۱۹۷۵، کارنامه‌ای کوتاه اما تاثیرگذار را پایان داد که با شهامت و تابوشکنی در مسیر حقیقت‌گویی شناخته می‌شود و میراثی ارزشمند در عرصه هنر و نقد اجتماعی بر جای گذاشت.

آبل فرارا

کارگردان بعدی این فهرست در واقع یک زندگینامه سینمایی از پازولینی ساخته است که شباهت‌های قابل توجهی در سبک روایت و تاثیرگذاری آتشین و تحریک‌آمیز آن‌ها را نشان می‌دهد. آبل فرارا، کارگردان آثار کلاسیک و خاص مانند Ms. 45، King of New York و Bad Lieutenant، آثاری که همگی با تاریکی، خشونت، اعتیاد و انحطاط اخلاقی شناخته می‌شوند، در کارنامه‌اش دیده می‌شود.

سابقه‌ی هنری او مجموعه‌ای از تضادهای تیز و برنده است: ترکیب استثمار و ابتذال با هنر والا، خشم اخلاقی با سقوط اخلاقی، و گناه کاتولیکی با افراط در جنایت. آنچه کار فرارا را متمایز می‌کند و او را فراتر از سرگرمی سطحی می‌برد، تمایل او به بررسی عمیق مفاهیم گناه و رستگاری در یک لحظه است؛ جایی که مرز بین این دو غالباً محو می‌شود. قهرمانان او تقریباً همیشه در آستانه سقوط قرار دارند: خودویرانگر، تسخیرشده و در جستجوی نجات در شهری که هیچ نجاتی ارائه نمی‌دهد.

فرارا از زشتی‌های انسانی روی‌گردان نیست، اما فیلم‌هایش کاملاً ناامیدکننده و نیهیلیستی نیستند. پس از چندین دهه فعالیت، او همچنان در عرصه سینما فعال است و در سال ۲۰۲۲ اثری زندگینامه‌ای درباره کشیش پادره پیو را به روی پرده آورد.

پل فرهوفن

پل فرهوفن به‌دلیل تنوع در کارنامه‌اش منحصر به فرد است، چرا که هم آثار خاص و ساختارشکن را در بر می‌گیرد و هم فیلم‌های پرفروش و بلاک‌باستر. او با پس‌زمینه‌ای در سینمای هلند وارد صنعت هالیوود شد و مجموعه‌ای از فیلم‌ها را عرضه کرد که نه تنها در عرصه تجاری موفق بودند، بلکه حاوی هجوهای تلخ و انتقادات عمیق نیز بودند. فیلم‌هایی مانند RoboCop و Starship Troopers معمولاً به‌عنوان آثار ساده و ژانری شناخته می‌شوند، اما در پس صحنه‌های پر از انفجار و خون، نقدهای تندی علیه فاشیسم، سلطه شرکت‌های بزرگ و نظامی‌گری نهفته است.

سپس به سراغ فیلم‌های جنسی او مانند Basic Instinct و Showgirls می‌رویم؛ فیلم‌هایی که جنجال‌های اخلاقی برانگیختند، در حالی که به‌طور آشکار، افراط‌گرایی و تمایلات جنسی را ترویج می‌کردند. در نهایت، فیلم تاریخی جسورانه و عجیب او، Flesh and Blood، نشان‌دهنده دیدگاهی پیشرو و فراتر از زمان بود. حتی در آثار بعدی‌اش مانند Elle و Benedetta، فرهوفن همچنان بر سر مسائل حساس و جنجالی، از جمله خشونت جنسی، دین و کفر، بی‌پروایانه قدم می‌گذارد. تمام این پروژه‌های ظاهراً متفاوت، نشان‌دهنده توانایی او در تبدیل موضوعات استثمارگرانه به نقدهای اجتماعی عمیق است. فیلم‌های او تماشاگران را به لذت بردن از تماشای اثر و در عین حال درک اینکه خودشان سوژه‌ی طنز تلخ آن هستند، وادار می‌کند.

لارس فون تریه

در ابتدای این فهرست، نام لارس فون تریه قرار دارد؛ فیلمسازی که بارها با آثارش و اظهار نظرهای عمومی‌اش جنجال‌آفرین شده است. او یکی از مؤسسان جنبش Dogme 95 است و هم‌زمان به قواعد فیلم‌سازی علاقه‌مند است و تمایل دارد آن‌ها را بشکند. کارنامه هنری او شامل مجموعه‌ای از آثار چالش‌برانگیز است، از جمله Breaking the Waves، Dancer in the Dark، Dogville، Antichrist و Nymphomaniac. این فیلم‌ها بازیگران را به مرز تحمل می‌کشانند، مستقیماً به سراغ موضوعات تابو می‌روند و اغلب تماشاگران را میان حیرت و انزجار قرار می‌دهند. تحریک‌گری‌های فون تریه هم از نظر زیبایی‌شناختی و هم از نظر وجودی و فلسفی است. داستان‌های او غالباً بر رنج، ایمان، بی‌رحمی و ضعف انسان تمرکز دارند و این کار را به شیوه‌ای انجام می‌دهد که گویی عمدتاً آزاردهنده است.

با این حال، در دل این تاریکی، نوعی درخشش فرم و همدلی عمیق – هرچند پیچیده و تحریف‌شده – نهفته است. فون تریه استاد هر دو جنبه است: هم شکوه آخرالزمانی (مانند در Melancholia) و هم بررسی دقیق و عمیق شخصیت‌ها. تعداد کمی از کارگردانان هستند که چنین واکنش‌های دوقطبی و متضادی را در مخاطبان برمی‌انگیزند، اما این همان نقش ماندگار فون تریه است: یادآوری این نکته که گاهی فیلم‌ها باید آزاردهنده، ناپسند و رسواکننده باشند.

دیدگاه شما
پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار