روایت دردناک هلیا امامی از وداع با پدر در دو ماه عشق و زندگی؛ دلنوشتهای از عشق، غم و امید در مواجهه با مرگ
روایت دلنشین هلیا امامی از وداع با پدر، عشق و امید در تاریکیها. داستانی واقعی و تأملبرانگیز را از دست ندهید!

در این روزهای پر از احساس و اندوه، روایت هلیا امامی، بازیگر جوان و محبوب کشورمان، از لحظههای ناباورانه و دردناک وداع با پدرش، قلب همه را به درد میآورد. او در گفتوگویی صمیمی و پر احساس، از لحظههایی صحبت میکند که زندگیاش را تغییر داد؛ لحظههایی که در آن، هنوز باورش نمیشود که پدرش دیگر کنار او نیست.
هلیا با زبانی ساده و در عین حال عمیق، از زخمهایی صحبت میکند که شاید هیچوقت بهبود نیابند، اما انسانها یاد میگیرند با آنها زندگی کنند و نفس بکشند. او روایت میکند که دکتر، با بیاحساسی و سردی، خبر مرگ پدرش را اعلام کرد، اما این دو ماه عشق و حضور، برای او همچون دُرّی گرانبها بودند؛ دو ماهی پر از لحظههای با ارزش و خاطراتی که هرگز از دلش پاک نمیشود.
این گفتوگو، فقط یک مصاحبه نیست؛ بلکه دلنوشتهای است از دختری که با عشق بیپایان به پدرش، هنوز هم نفس میکشد و زندگی را ادامه میدهد. هلیا باور دارد که آدمها برای عبور از تاریکیها آفریده شدهاند و هر سختی، مقدمهای است برای روشنایی.
این روایت، برای همه ما یادآور این است که در کنار غمها و زخمها، عشق و یاد عزیزانمان، چراغ راه ما هستند. هواداران هلیا امامی، در این لحظههای سخت، به یاد او و خانوادهاش باشید و بدانید که محبت و یاد پدر، همیشه در دلهایشان جاری است.
گفتوگوی حمید فراهانی راد، به ما نشان میدهد که زندگی، هرچند پر از چالش باشد، اما عشق و یاد عزیزان، قدرتی است که ما را به پیش میبرد. بیایید قدر لحظهها را بدانیم و با عشق، هر روز را ارزشمند کنیم.