کد خبر: 11158

راز گم‌شده ون‌گوگ در تهران کشف شد

راز گم‌شده اثر ون‌گوگ در تهران؛ ارثیه خانوادگی فرمانفرمائیان به مارینا پیکاسو در حراج ساتبیز

کشف راز گم‌شده اثر ون‌گوگ در تهران و فروش آن در حراج ساتبیز نیویورک، داستانی مرموز و تاریخی پر رمز و راز

راز گم‌شده اثر ون‌گوگ در تهران؛ ارثیه خانوادگی فرمانفرمائیان به مارینا پیکاسو در حراج ساتبیز

بیش از یک ماه قبل، خبر مهمی دنیای هنر را تحت تأثیر قرار داد؛ اثری از وینسنت ون‌گوگ در حراج ساتبیز 2025 عرضه خواهد شد. این اثر، یکی از آثار کمتر شناخته‌شده این هنرمند است که سال‌ها در سکوت باقی مانده و کسی از وجود آن اطلاع نداشت!

مارینا پیکاسو، نوه پسری پابلو پیکاسو، صاحب این اثر هنری بود. تابلو رنگ روغن با تصویری از زنی در میان جنگل در حراج ساتبیز قرار گرفته بود تا به فروش برسد. نوه پیکاسو قبلاً نیز آثار متعددی را در حراج‌های معتبر جهانی عرضه کرده بود، آثاری که همگی بخشی از میراث به جا مانده از پدربزرگش بودند. اما این‌بار او از یکی از گنجینه‌های ارزشمند هنری رونمایی کرد که هیچ‌کس از وجود آن در مجموعه خصوصی مارینا پیکاسو خبر نداشت.

یک زن در میان غبار جنگل، اثری هنری که برای مدت‌ها ناپیدا و گم شده بود.

بر اساس گزارشی که روزنامه هنر لندن در دوازدهم اردیبهشت‌ماه منتشر کرد، نقاشی «زنی در غبار جنگل» یکی از آثار وینسنت ون‌گوگ بود که پیش از قرار گرفتن در فهرست فروش حراج ساتبیز، ناشناخته باقی مانده بود. مارتین بیلی، نویسنده این گزارش، در توضیح این اثر آورده است: «این اثر هرگز در هیچ نمایشگاهی نمایش داده نشده، هیچ فهرستی معتبر آن را ثبت نکرده و هیچ هنرشناسی به آن توجه نکرده بود. اکنون، پس از دهه‌ها خاموشی، در حراج ساتبیز نیویورک با برآورد قیمتی بین ششصد تا هشتصد هزار دلار برای فروش آماده است.»

قایقی بر کنار دریا، کشف دنیای نوین هنر

این تابلو داستان‌های زیادی در دل خود جای داده است. نقاشی آبرنگی «زنی در غبار جنگل» تصویری از زنی با شال است که در یک بیشه‌زار نزدیک لاهه، شهری که ون‌گوگ دو سال از عمر خود را در آن گذرانده، کشیده شده است. علاوه بر این، اثر دیگری نیز همراه این تابلو قرار دارد. روی پشت این تابلو، طرحی ناتمام از ون‌گوگ نقش بسته است؛ تصویری از قایق ماهیگیری بر ساحل شِوِنینگن، شهری ساحلی نزدیک لاهه، که با عنوان «قایق روی ساحل با فیگورها» کشیده شده است و هنوز کامل نشده است. این اثر نیمه‌تمام در هیچ‌یک از فهرست‌های آثار ون‌گوگ ثبت نشده است!

داستانی مرموز که ون‌گوگ هرگز نساخت.

داستان این تابلو که شامل دو اثر از هنرمند بزرگ در دو سمت خود است، داستانی رازآلود و پر از رمز و راز می‌باشد. مارینا پیکاسو، که پیش از عرضه این اثر در حراج ساتبیز، هرگز درباره آثار ون‌گوگ در مجموعه خود سخنی به میان نیاورده بود، حالا به نظر می‌رسد که این اثرها دریچه‌ای نوین به جهان این هنرمند گشوده‌اند. با نگاهی عمیق به این آثار، ردپایی از ایران و به ویژه تهران نیز در آن‌ها دیده می‌شود!

سکوت مارینا و اسرار تهران، درخششی در حراج ساتبیز

مارتین بیلی در بخشی از گزارش خود، درباره سکوت مارینا و عدم اشاره او به اثر ون‌گوگ در مجموعه شخصی‌اش، چنین توصیف می‌کند: «مارینا هرگز درباره اثر ون‌گوگ صحبت نکرده است. تا چند روز پیش، هیچ‌کس نمی‌دانست این آبرنگ در اختیار او قرار دارد. شاید این اثر، که احتمالاً در روزهای نخست ثروت‌اش به‌عنوان یک «لذت زودگذر» خریداری شده بود، نمادی از رویایی برای او بود که روزی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید.»

این اثر سرانجام در 23 اردیبهشت 1404 (14 مه 2025)، تنها 11 روز پس از گزارش مارتین بیلی در روزنامه هنر لندن، در حراج ساتبیز به قیمت غیرمنتظره‌ای فروخته شد؛ تابلوی رنگ و روغن «زنی در غبار جنگل» که برآورد قیمت آن بین 600 تا 800 هزار دلار بود، با رقم 952 هزار و 500 دلار به یک خریدار ناشناس واگذار شد. این اثر شاید بار دیگر مسیر مرموز خود را آغاز کرده باشد؛ همان‌گونه که در بیش از یکصد و چهل سال سکوتی عمیق، حرکت کرده و سرانجام در فرصت کوتاه اما درخشان حراج ساتبیز، توجه جهانیان را به خود جلب کرد.

گم شدن در جنگل، سفر از نیویورک تا مناطق درگیر در ایران

در روز 12 اردیبهشت، مارتین بیلی، روزنامه‌نگار و کارشناس آثار وینسنت ون‌گوگ، با گزارش خود درباره فروش یکی از آثار این هنرمند، سرنخ مهمی در مورد سرنوشت مرموز این اثر گشود. تابلو «زنی در غبار جنگل» مدتی در تهران نگهداری شده است. بر اساس اطلاعات بیلی، مارینا در سال 1987 این اثر ون‌گوگ را از یان کروگیر، دلال هنری سوئیسی، خریداری کرده است. پیش‌تر، این نقاشی در مالکیت یک مجموعه‌دار مقیم تهران قرار داشت.

بر اساس داده‌های موجود، این نقاشی در سال‌های ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵، در دوران جنگ ایران، به یک دلال هنری سوئیسی فروخته شده است. یان کروگیر، که در خرید و فروش آثار هنری بین‌المللی شهرت دارد، در آن زمان تابلوی «زنی در غبار جنگل» را از یک ایرانی مقیم تهران خریداری کرده و به دوست خود مارینا پیکاسو تحویل داده است.

کوشش برای پیدا کردن صاحب املاک در تهران

این داستان ظاهراً کوچک، پرسش‌های زیادی درباره سرنوشت این تابلو برانگیخته است، چرا که نام ون‌گوگ با تهران گره خورده است. اولین سوال این است که چگونه اثری ارزشمند در دورانی که ایران درگیر جنگی بزرگ و پرشتاب بوده، توانسته از مرزهای کشور خارج شود؟ حضور یک فرد سوئیسی در آن روزهای تهران، با چه توجیهی و در همکاری با کدام سازمان یا نهاد صورت گرفته است، آن هم فقط برای خرید یک اثر هنری؟ چگونه است که اثری که 39 سال پیش در ایران و از یک مجموعه‌دار تهرانی خریداری شده، نزدیک به چهار دهه در سکوت باقی مانده است؟ مارینا پیکاسو چرا هیچ‌گاه درباره خرید اثر ون‌گوگ در ایران جنگ‌زده یا دارایی‌های این اثر صحبت نکرده است؟

برای یافتن پاسخی به این سوالات، اولین قدم بررسی اطلاعات حراج ساتبیز بود. در توضیحات کنار عکسی از تابلو «زنی در غبار جنگل»، تنها به وجود نقاشی زنی با شال بر سر در میان جنگل و طرح ناتمام قایق در ساحل شونینگن اشاره شده و تخمین قیمت فروش در آن حراج ذکر شده است. این اطلاعات ناقص و مبهم، کمک زیادی به روشن شدن جزئیات داستان نکرد. بهترین راه برای درک سرنوشتی که این اثر در تهران و سپس در نیویورک طی کرده، گفت‌وگو با مارینا پیکاسو، مالک اثر، است که چهل سال آن را در مجموعه خود نگه داشته است.

نسبت‌داده‌شده به خاندان پیکاسو، فردی با خشم فراوان

مارینا پیکاسو روزگاری وارث یک‌پنجم از میراث پدربزرگش بود که زندگی‌اش با فقر همراه بود. او این ثروت را وسیله‌ای برای تأمین معیشت خود قرار داد، اما پس از مدتی، درآمد حاصل از فروش آثار پدربزرگش را به امور خیریه اختصاص داد.

در سال 24 پیش، مارینا کتاب «پیکاسو: پدربزرگ من» را نوشت و در آن تجربیات تلخ خود را از زندگی نزدیک و دور با پدربزرگش بازگو کرد. او نظرات صریح خود درباره پدربزرگ را در این اثر آورده است. مارینا همچنین پابلو را در ارتباط با زنان زندگی‌اش دیده بود و از این موضوع ناراحت بود؛ او در توصیف این ناراحتی که بعدها به مشکلات روحی‌اش تبدیل شد، نوشت: «او زنان را تسلیم غریزه حیوانی‌اش می‌کرد، آن‌ها را رام می‌نمود، مسحورش می‌کرد، در خود می‌بلعید و در نقاشی‌هایش خردشان می‌کرد.»

با این حال، مارینا یکی از چهار نوه‌ای بود که از ثروت پدربزرگ ارث برده بود و در 20 سالگی، ارتباط دیگری با پابلو پیکاسو برقرار کرد؛ یک‌پنجم از اموال به او رسید. او که در جوانی با این ثروت از فقر رهایی یافته بود، می‌نویسد: «در ابتدا غرق در لذت‌های مادی شدم.» مارینا آثار هنری پدربزرگ را که جزو دارایی‌های کنونی‌اش بودند، برای تأمین درآمد به فروش رساند. برای این کار، از یان کروگیر، دلال هنری سوئیسی، که حالا رابطه نزدیکی با او داشت، کمک گرفت. به زودی، مارینا نه تنها از فقر نجات یافت، بلکه ثروت قابل توجهی به دست آورد. او حتی به خرید آثار هنرمندان بزرگ پرداخت؛ یکی از این آثار، تابلوی ون‌گوگ بود که یان کروگیر آن را از یک مجموعه‌دار ایرانی خریداری کرد.

پدربزرگ پابلو، منبع ثروت و نفرت

نقطه عطف در زندگی مارینا پیکاسو پس از کشف یک اثر از ون‌گوگ در مجموعه شخصی‌اش رخ می‌دهد. مارینا که از نام پدربزرگش متنفر بود و از میراث او بیزار، حتی پس از ورود به ویلای بزرگ پدربزرگ در هلند که بخشی از میراث او شده بود، تمام تابلوهای پیکاسو را برگرداند تا نگاهش به آن‌ها نیفتد.

در توصیف زندگی شخصی‌اش، مارینا همواره از این نفرت سخن گفته است؛ از ارزشی که برای پدربزرگ به عنوان هنرمند قائل نبوده است. اما در واقع، میراث پدربزرگ او را به یک مجموعه‌دار آثار هنری تبدیل کرد. مجموعه‌داری که نه تنها آثار پیکاسو را برای گذران زندگی به فروش رساند، بلکه آثار بزرگان دیگری را در سکوت خریداری و نگهداری کرد.

گرچه مارینا تاکنون هیچ‌گاه خود را در معرض سوالات قرار نداده و کسی از این تفاوت رفتارش آگاه نیست، اما پاسخ به این پرسش زمانی اهمیت می‌یابد که حدود بیست سال پیش، مجامع هنری او را مورد نقد قرار دادند. پس از آن‌که آثار پدربزرگش را بی‌ملاحظه و تنها به قصد امرار معاش و با قیمت‌های پایین عرضه کرد، بسیاری از کارشناسان هنری جهان از او خواستند از این کار دست بردارد. نقد آنان بر کاهش ارزش آثار پابلو پیکاسو و اخلال در روند اعتبار بازار هنر جهان بود. این سوالات نه تنها از سوی ما، بلکه از سوی دیگر کارشناسان و روزنامه‌نگاران در سراسر جهان بی‌پاسخ مانده است.

دلال هنری که پیش از موعد درگذشت

گام دوم در مسیر شناسایی آن مجموعه‌دار تهرانی، یافتن یان کروگیر بود؛ دلال هنری معروف که نقش مهمی در تاریخ هنر ایفا کرده است و برای مارینا پیکاسو نیز شناخته شده بود. اما این مسیر خیلی زود به پایان رسید، چرا که کروگیر در سال 2008 درگذشت. آنچه از او باقی مانده، تنها ردپایی است در معاملات و جابه‌جایی آثار هنری که در سوابق گالری‌ها و حراج‌های بین‌المللی ثبت شده است.

چه کسی مجموعه‌دار تهرانی و مالک اثر ون‌گوگ بود؟

با کشف نام مجموعه‌دار تهرانی که در گذشته اثری ناشناخته از ون‌گوگ را در جنگ‌های ایران به فروش رسانده بود، انگیزه‌ای قوی برای یافتن حلقه گمشده ایجاد شد. هرچند دسترسی به این حلقه از طریق منابع داخلی ممکن نبود، چون در هیچ سند رسمی یا ثبت‌شده‌ای نامی از اثر یا مالک آن ذکر نشده بود. در نتیجه، تنها گزینه باقی‌مانده مارتین بیلی، روزنامه‌نگار و کارشناس هنری روزنامه «هنر لندن»، بود که به تحقیق درباره آثار وینسنت ون‌گوگ شهرت داشت.

مارتین بیلی تنها منبع معتبر و زنده‌ای بود که می‌توانست اطلاعات گذشته درباره تابلوی «زنی در غبار جنگل» را روشن کند. برخلاف تصور، او با روی گشاده و با سرعت به درخواست گفت‌وگو و مصاحبه درباره این اثر پاسخ داد، چون مشتاق کشف تاریخ تابلویی بود که عمر خود را در سایه گذرانده بود.

بیلی یک محقق تحقیقی است که از هیچ نوع اطلاعاتی، چه شایعات و چه شنیده‌ها، چشم‌پوشی نمی‌کند. او با جست‌وجوی در تاریخچه، اولین سرنخ‌ها را پیدا می‌کند. همواره در جست‌وجوی آثار ون‌گوگ در سراسر جهان است و می‌گوید: «همیشه آماده‌ام. در آرشیوها کاوش می‌کنم و سرنخ‌ها را از دلالان، موزه‌ها و کلکسیونرها جمع‌آوری می‌کنم.» او اولین حلقه را روشن می‌سازد و می‌گوید صاحبان اصلی تابلوی «زنی در غبار جنگل»، خاندان فرمانفرمائیان بودند.

ون‌گوگ، عبدالعلی فرمانفرمائیان و مارینا پیکاسو

خاندان فرمانفرمائیان یکی از خانواده‌های مشهور و تاثیرگذار ایرانی در دوره قاجار بودند. اعضای این خاندان که هر یک نسبتی مستقیم با شاه یا ولیعهدهای قاجار داشتند، به عنوان فرمانفرما شناخته می‌شدند و خانواده‌ای مجزا اما پرنفوذ محسوب می‌گشتند. حسینعلی فرمانفرمائیان، پسر پنجم فتحعلی‌شاه قاجار، که ۳۶ سال حکومت استان فارس را بر عهده داشت و یکی از مدعیان تاج و تخت پس از پدر بود، از جمله شخصیت‌های برجسته این خاندان است. همچنین فیروز میرزا نصرت‌الدوله، فرزند شانزدهم عباس میرزا نایب‌السلطنه و نایب‌الولیعهد آذربایجان، دیگر فرد مهم خاندان در دوران قاجار محسوب می‌شود. عبدالحسین میرزا فرمانفرمائیان، پسر فیروز میرزا، رئیس انستیتو پاستور ایران و نسل بعدی این خانواده است که بسیاری از نوادگان او در حال حاضر از اعضای این خاندان محسوب می‌شوند.

عبدالحسین میرزا، شش پسر داشت که کوچک‌ترین آن‌ها عبدالعلی فرمانفرمائیان بود. او فارغ‌التحصیل دانشگاه آکسفورد در رشته تلفیقی فلسفه، سیاست و اقتصاد (P.P.E) بود و پس از بازگشت به ایران، نخستین پالایشگاه نفت خصوصی کشور، پالایشگاه نفت پارس، را تأسیس کرد. بر اساس اطلاعات موجود، عبدالعلی فرمانفرمائیان مالک اصلی تابلوی ون‌گوگ بوده است؛ اثری که در سال ۱۹۷۰ در سفر خود به آمریکا از گالری نودلر خریداری کرده است.

خاندان فرمانفرمائیان در دوران قاجار و پهلوی نقش مهمی در سیاست و قدرت داشتند و نفوذ قابل توجهی در عرصه‌های مختلف کشور داشتند. بر اساس سرنخی که مارتین بیلی ارائه داده، عبدالعلی فرمانفرمائیان یا نزدیکان او حدود هفت سال این اثر هنری را در تهران نگه‌داری می‌کردند. اگرچه عبدالعلی فرمانفرمائیان، که اولین بار این اثر را خریداری کرده بود، در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۵۱ بر اثر سقوط بهمن در حین اسکی در شمشک درگذشت، اما تابلو در خانواده باقی ماند و احتمالاً به وراث و بازماندگان او رسید. این اثر برای مدت هفده سال در مالکیت این خاندان قرار داشت. به دلیل عدم دسترسی به بخش زیادی از اعضای خانواده و عدم وجود اطلاعات کافی درباره بازماندگان، امکان بررسی دقیق‌تر این تاریخچه محدود شده است.

گالری نودلر و فرمانفرمائیان

در اسناد زنجیره مالکیتی که حراج ساتبیز یک هفته قبل از برگزاری آن منتشر کرد، آمده است که تابلو «زنی در غبار جنگل» در حدود سال 1970 (1349) توسط عبدالعلی فرمانفرمائیان از گالری نودلر خریداری شده است. گالری نودلر، که در سال 1856 (1225) در نیویورک تأسیس شده بود، یکی از معتبرترین گالری‌های هنری جهان محسوب می‌شد. اما سرانجام این گالری در نوامبر 2011 (1390) به دلیل رسوایی فروش حدود 40 تابلو جعلی در فاصله زمانی 1994 تا 2011 (1373 تا 1390) تعطیل شد و این موضوع ما را در یافتن سرنخی درباره زمان و قیمت خرید اثر توسط عبدالعلی فرمانفرمائیان ناامید کرد. نکته مهم دیگری که در گزارش زنجیره مالکیت منتشر شده در حراج ساتبیز مشخص شد، این است که عبدالعلی فرمانفرمائیان یا نزدیکان او هفت سال این تابلو را در تهران نگهداری کرده‌اند.

بر اساس مستندات منتشر شده، این اثر بین سال‌های 1970 (1340) تا 1977 (1355) در اختیار یک مجموعه‌دار تهرانی در ایران بوده است، اما پس از آن از کشور خارج می‌شود و هفده سال پس از خرید توسط عبدالعلی فرمانفرمائیان، در اختیار یان کروگیر قرار می‌گیرد. بنابراین، می‌توان استدلال کرد که اثر مذکور هنگام خرید توسط کروگیر در داخل ایران نبوده است. به نظر می‌رسد که این تابلو، دو سال قبل از انقلاب ایران و در سال 1977 (1355)، همراه با خانواده فرمانفرمائیان از ایران خارج شده و در نهایت به مالکیت مارینا پیکاسو رسیده است.

تابلویی که از دل تاریخ بیرون آمد و در سکوت زمان ناپدید شد

به نظر می‌رسد پس از فروش اثر «زنی در غبار جنگل» اثر وینسنت ون‌گوگ در حراج امسال ساتبیز، این نقاشی مجدداً سفر مرموز خود را در تاریخ آغاز کرده است. با توجه به اینکه هویت خریدار فعلی این اثر فاش نشده است، احتمال می‌رود که این تابلو دوباره به مجموعه‌دار خصوصی سپرده شود و در پس پرده‌ای از سکوت پنهان بماند. شاید سال‌ها بعد، روزنامه‌نگاران در نقطه‌ای از جهان به دنبال کشف تاریخچه این اثر بروند و ردپایی از روند کشف آن را در گزارشی تاریخی بیابند.

دیدگاه شما